نوروز با قرآن(10)،هر روز با استاد الهي قمشه اي


تابلو "ستایش پروردگار" اثر استاد محمود فرشچیان


این روزی است که فال زندگی تو گشوده می​شود و آنرا ورق می​زنی

 هر انسانی کتابی است هم به ذات خود و هم به آنچه که از او به فعل می‌آید و بهترین کتاب‌های عالم همین آدمیان هستند که می‌توان با خواندن آنها تمام درسهای خوبی و بدی را تعلیم گرفت و چه خوشتر آنکه انسان بکوشد کتابی خواندنی باشد.

در ذیل آیه 13و14 سوره اسراء :«و ما سرنوشت و فال هر انسانی را در گردن او نهاده‌ایم و روز قیامت آن فال را بگشاییم تا مجموعه آن را به یکبار نظاره کند. (و به او خطاب شود)بخوان کتاب خویشتن را که امروز تو خود بر رسیدن حساب خویشتن کفایت می‌کنی...» می خوانیم:



* روز قیامت روز قیام حقایق و روز آشکار شدن اسرار است و روز برداشتن حجاب‌ها و پرده‌ها، و البته در همین جهان نیز حقایق بر اهل بصیرت پوشیده نیست الا آنکه مردمان طومار و کتاب وجود خود را می‌بندند و نمی‌خوانند. هم از خود پنهان می‌کنند و هم از دیگران. اما در روز قیامت با هر نفسی خطاب شود که کتاب خویش را بخوان و این نیز از نشانه‌های رحمت پروردگار است که کتاب آدمی را به دست دیگران نمی‌دهد تا بخوانند...اینجا قاضی و محاسب خود تو هستی، بنگر چه نوشته‌ای و انتظار تو از آنچه نوشته‌ای بر خود چیست.



*هر انسانی کتابی است هم به ذات خود و هم به آنچه که از او به فعل می‌آید و بهترین کتاب‌های عالم همین آدمیان هستند که می‌توان با خواندن آنها تمام درسهای خوبی و بدی را تعلیم گرفت و چه خوشتر آنکه انسان بکوشد کتابی خواندنی باشد تا دیگران با مطالعه آن به بهشت روند و چقدر نادرند کسانی که حاضرند کتاب خود را به دست همگان دهند تا بخوانند و لذت برند.



*یکی از الطاف الهی این است که این کتاب یا نامه عمر را می‌توان تا آخرین روز عمر با توبه ویرایش کرد.
گر سیه کردی تو نامه عمر خویش
توبه کن زانها که کردستی به پیش

مثنوی


به روایت مولانا:
نامه‌ای آید به دست بنده‌ای
سر سیه از جرم و فسق آکنده‌ای
اندر او یک خیر و یک توفیق نه
جز که آزار دل صدیق نه
چون بخواند نامه خود آن ثقیل

داند او که سوی زندان شد رحیل



*توبه در حقیقت عبور آدمی است از مرتبه نقصان به کمال و چون به کمال رسد آن گناهان که به سبب نقصان کرده است همه در چشمش خار می آید و اشک از چشمش جاری می‌شود و به شگفت می‌آید که چگونه چنان کار ناموزونی از او سرزده است و این بیزاری از کار نادرست خود نشان آمرزش اوست زیرا آنکس که از نادرستی به درستی آید و از ظلم به عدل گراید و از دروغ به راستی روی آورد شایستگی بهشت پیدا می‌کند.
اما اگر شخص بدون حرکت تکاملی صرفا به دلیل عدم توانایی و ترس از مردمان و فقدان امکانات، گناهانی را ترک کند آن شایستگی بهشت بر او واصل نمی‌شود زیرا هنوز از جهنم گناه عبور نکرده است.

سيزده بدر،روزي براي پاسداشت طبيعت يا تخريب آن؟؟!!!

سیزده بدر یکی از سنت های خوب ایرانیان در آغازین روز های فصل بهار است. در این روز مردم از خانه ها بیرون مي آیند و آجیل و خوراکی های سر سفره هفت سین را با خود به دامان طبیعت آورده و در کنار جمع خانواده اوقاتی را سپری می کنند.

فارس: عبدالرضا امیدوار شهری در خصوص وضعیت هوای کشور 13 فروردین (روز طبیعت) اظهار داشت: آسمان استان تهران روز سیزدهم فروردین مصادف با روز طبیعت صاف و نیمه‌ابری پیش‌بینی می‌شود.

وی ادامه داد: آسمان استانهای آذربایجان شرقی صاف تا نیمه‌ابری، آذربایجان غربی نیمه‌ابری با رگبار، اردبیل کمی ابری، نیمه‌ابری با بارش پراکنده، اصفهان صاف و کمی ابری، البرز صاف و نیمه‌ابری و ایلام صاف و کمی ابری است.

امیدوار شهری افزود: همچنین آسمان استان بوشهر صاف، کمی ابری با ورزش باد، چهارمحال و بختیاری صاف و کمی ابری، خراسان شمالی صاف و نیمه‌ابری با افزایش ابر و رگبار، خراسان رضوی و جنوبی صاف و نیمه‌ابری پیش‌بینی می‌شود.

مدیر کل پیش‌بینی سازمان هواشناسی گفت: آسمان استان‌های خوزستان، زنجان، سمنان، قزوین، قم، کردستان، کرمان و کرمانشاه صاف و کمی ابری خواهد بود.

امیدوار شهری ادامه داد: آسمان استان‌های سیستان و بلوچستان صاف نیمه ابری، فارس صاف نیمه‌ابری با ورزش باد، کهگیلویه و بویراحمد صاف کمی ابری، گلستان، گیلان و مازندران کمی ابری تا نیمه‌ابری، لرستان و مرکزی صاف کمی ابری، هرمزگان صاف کمی ابری با وزش باد و همدان و یزد صاف و کمی ابری پیش‌بینی می‌شود.

ايسنا:مدير پارك وكيل‎آباد مشهد مي‌گويد: روز 13 فروردين سال گذشته 300 هزار نفر به اين پارك آمده‌اند كه جمعيتي در حد انفجار است.

 به گفته علي گلمكاني، در اين روز 40 تن زباله از داخل پارك جمع‎آوري شده كه برابر با ميزان زباله يك منطقه شهري است. وي اضافه مي‌کند: همچنان 60 نيروي كارگري در اين روز مشغول جمع‌آوري زباله‌ها بوده اند.

وي با بيان اينكه در يك روز معمولي به طور متوسط 12 تن زباله در پارك جمع‌آوري مي‌شود، مي‌گويد: در روز 13 فروردين، اين عدد 4 تا 5 برابر مي‌شود.

وي مي‌گويد: فرهنگ مردم مشهد به نسبت گذشته بهتر شده است ولي هنوز مشكل زيادي در اين خصوص داريم. مردم هنوز زير تابلو ورود به فضاي سبز ممنوع اتراق مي‌كنند و هنوز زباله را كنار سطل‌هاي آشغال مي‌اندازند.

بله ... حقيقت تلخ اين است: ايراني‎‎ها هر سال در روز طبيعت 15 تا 30 درصد از طبيعت سرزمينشان را تخريب مي‌كنند. پيامدهايي اين گردشگري نامطلوب مي‎تواند از تخريب ناشي از سد و جاده و سازه‌هاي بتوني بيشتر باشد. بطري نوشابه‌اي كه در طبيعت رها مي شود، تا 450 سال بعد همان جا مي‌ماند بدون اينكه تجزيه شود. تجزيه بطري‌هاي شيشه‌اي 500 سال، قوطي‌هاي كنسرو 200 سال و مواد پلاستيكي 300 سال زمان مي‌برد و با اين حساب آسيبي كه سهل انگاري و بي توجهي ما به طبيعت مي‌زند جبران ناپذير است و براي سال‌ها و سال‌ها فرزندان مان را از ديدن جلوه‌هاي بي همتاي طبيعت محروم مي‌كند.


نوروز با قرآن(9)،هر روز با استاد الهي قمشه اي


نگاه سعدی و حافظ و مولوی به جان دادن در راه دوست 

برّ به معنی نیکویی است در مقابل هرّ که به معنی زشتی و بدی است؛ ضرب المثل است که فلان کس هر را از بر نمی شناسد، «بِر» مقام و مرتبه ای است در میان فضیلت ها و آن مقام نیکویی است.

در ذیل آیه 52 سوره آل عمران :«شما هرگز به مقام نیکویی و مرتبت نیکوکاری نخواهید درسیدمگر از آنچه خود دوست می دارید در راه خدا انفاق کنید و آنچه در راه خدا انفاق کنید خداوند البته بدان آگاه است...» می خوانیم:



*برّ به معنی نیکویی است در مقابل هرّ که به معنی زشتی و بدی است؛ ضرب المثل است که فلان کس هر را از بر نمی شناسد. در اینجا از سیاق عبارت چنین بر می آید که «بِر» مقام مرتبه ای است در میان فضیلت ها و آن مقام نیکویی است. معلوم است که شخص به صرف انجام کار نیک به مقام نیکویی نمی رسد اما نیکی خدمت به خلق و برآوردن اروزهای مردمان و مقدم شمردن دیگران بر نفس خویش جزء شرایطی است که برای رسیدن به مقام نیکویی لازم است به خصوص اگر آدمی آنچه را دوست می دارد و نیاز دارد به دیگران هدیه کند.


*در داستانهای صوفیان آمده است که بت پرستی از جماعت هندوان پیوسته در کنار دریا می رفت و برای ماهیان و پرندگان که در ساحل بودند خوراک و غذا می برد. او را گفتند که تو وقت خود بیهوده تلف می کنی زیرا خداوند به سبب بت پرستی آن هدایای تو را نخواهد پذیرفت. پرسید اگر خداوند از من نمی پذیرد آیا کا مرا می بیند یا نمی بیند؟ گفتند می بیند. گفت همان برای رضایت خاطر من کافی است.
در این آیه نفرموده است که آنچه انفاق کنید خداوند می پذیرد بلکه خبر می دهد که خداوند برآنچه انفاق کنید داناست و همین که آدمی امیدوار باشد که کار او را در عرصه عالم پروردگاری می بیند و به آن نظر می کند در تحکیم شوق به نیکویی کافی است.


*عارفان گفته اند چون عزیزترین چیز نزد آدمیان جان است پس مصداق اعلای «مما تحبون» ایثار جان در راه خداست:

ندا آمد امشب که جان کیست فدا

بجست جان من از جا که نقد بستانیددیوان شمس

جان نقد محقر است حافظ

از بهر نثار خوش نباشد
حافظ

گر برود جان ما در طلب وصال دوست

حیف نباشد که دوست دوست تر از جان ماستسعدی


و مقصود از ایثار و فداکردن جان تنها این نیست که شخص زندگی دنیا را به خاطر معشوق ترک گوید بلکه بیشتر بدین معناست که جان خود را در راه معشوق خرج کند و هیچ چیزی حتی جان را بر معشوق مقدم نداند:

چه باشد دل چه باشد جان چه باشد لوءلوء و مرجان

چو نبود صرف دلداری فدای قامت یاری
دیوان شمس

گر نثار قدم یار گرامی نکنم

گوهر جان به چه کار دگرم بازآید
حافظ

گر زر فدای دوست کنند اهل روزگار

ما سر فدای پای رسالت رسان دوست
سعدی


*مقام بر و نیکویی تاج باشکوهی اس که بر تارک شاهان از تاج زرین ایشان زیبنده تر است. خوشا پادشهای و امیری و صاحب مقامی که نشان قدرت را از سر برگیرد و دیهیم نیکویی و رحمت را به جای آن بر سر نهد.

«365 روز در صحبت قرآن» نوشته حسین الهی قمشه‌ای 

نوروز با قرآن(8)،هر روز با استاد الهي قمشه اي


جبر عشق و انسان​هایی که اصل «حمار» را هم رعایت نمی​کنند 

وقتی کل کائنات اختیارشان به دست مختار مطلق است گویی همه به شوق و اختیار خویش به همان سو می روند که پروردگار مقرر فرموده است و این جاذبه شوق است نه جبر و اکراه و شاید بتوان آن را جبر عشق نامید.

در ذیل ,یه 56 سوره هود: «من توکل کردم بر خدا که پروردگار من است و پروردگار شماست. هیچ جنبدنده ای نیست مگر آنکه زمامش به دست مشیت اوست. همانا پروردگار من بر صراط مستقیم قرار دارد» می خوانیم:



* توکل کردن، تکیه کردن است بر کسی یا چیزی که به درستی و استواری آن اطمینانی است.

دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

حافظ


می توان تکیه کرد بر مشیت و حکمت پروردگاری که زمام امور همه آفرینش به دست اوست و هیچ جنبنده ای نیست مگر آنکه به هدایت او پیش می رود و آن مشیت راه مستقیمی است به جانب کمال و ابدیت و راه مستقیم نزدیک ترین راه است میان دو نقطه.



* در این آیه کیفیت بیان چنان است که گویی هیچ کاری جز به دست پروردگار نیست چون هر جنبنده که در جهان هست موی پیشانیش به دست پروردگار است و بعضی از این آیه استنباط جبر کرده اند در حالی که جبر بعد از داشتن اختیار حاصل می شود که موجودی کاری را اختیار کرده باشد و او را متوقف کنند و به کار دیگری بگمارند اما وقتی کل کائنات اختیارشان به دست مختار مطلق است گویی همه به شوق و اختیار خویش به همان سو می روند که پروردگار مقرر فرموده است و این جاذبه شوق است نه جبر و اکراه و شاید بتوان آن را جبر عشق نامید.

ما اسیر جبر عشقیم ای خرد معذور دار
عاقلان مستانه گفتند اختیاری داشتیم

الهی قمشه ای



در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست

در «صراط مستقیم» ای دل کسی گمراه نیست

حافظ



* میرداماد معاصر و دوست شیخ بهایی کتابی مستقل با عنوان صراط مستقیم نگاشته که به سبب سنگینی الفاظ و عبارت و پیچیدگی مفاهیم کمتر کسی می تواند از آن بهره مند شود و یکی از صاحب ذوق گفته است:

صراط المستقیم میر داماد
مسلمان نشنود، کافر مبیناد

ناشناس



* صراط مستقیم که اهل ایمان هر صبح و شام استمرار خود را بر آن صراط از خدا می طلبند به حقیقت همان دین خداست و آن راهی است که بدون پیچ و خم به سوی خدا و بهشت می رود.



* در هندسه ابتدایی قضیه ای هست معروف به قضیه حمار و آن این است که در هر مثلث مجموع طول دو خط بیش از یک خط است و هرگونه که مثلث را ترسیم کنند این اصل پابرجاست و علت اینکه آن را حمار نامیدند این است که گفته اند اگر علفی در نقطه ای باشد و حماری در نقطه ای دور از آن، هیچ حماری برای رسیدن به نقطه علف دو خط را طی نخواهد کرد بلکه در یک خط مستقیم به نقطه مطلوب می رود اما شگفت است که بسیاری از ما آدمیان مطلوبی را در نقطه ای می بینیم و به جای رفتن در خط مستقیم به آن سوی آن، به راه های کج و معوج می رویم...و در نمی یابیم که هر حرکتی غیر از راستی، دور زدن و دور شدن است، دروغ راه را طولانی می کند، ریا ما را عقب می اندازد، بی انصافی ما را به دره می افکند و...

راستی کن که راستان رستند
در جهان راستان قوی دستند

سعدی

«365 روز در صحبت قرآن» نوشته حسین الهی قمشه‌ای 

ميلاد با سعادت حضرت زينب كبري(س) بر شيعيان مبارك باد.





20 نکته درباره شخصیت زنی برای همیشه تاریخ  
نگاهی به فضایل و ویژگی های حضرت زینب سلام الله علیها به مناسبت ولادت آن حضرت

زینب علیهاالسلام دختر على و زهرا علیهماالسلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرت در مدینه منوره دیده به جهان گشود، در پنج ‏سالگى مادر خود را از دست داد و ازهمان دوران طفولیت ‏با مصیبت آشنا گردید. در دوران عمر با بركت ‏خویش، مشكلات و رنج‏هاى زیادى را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخى چون اسارت و... را تحمل كرد. این سختى‏ها از او فردى صبور و بردبار ساخته بود. (1)

او را ام كلثوم كبرى، و صدیقه صغرى مى‏نامیدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهیمه بود. او زنى عابده، زاهده، عارفه، خطیبه و عفیفه بود. نسب نبوى، تربیت علوى
، و لطف خداوندى از او فردى با خصوصیات و صفات برجسته ساخته بود، طورى كه او را «عقیله بنى هاشم‏» مى‏گفتند. با پسرعموى خود«عبدالله بن جعفر» ازدواج كرد و ثمره این ازدواج فرزندانى بود كه دو تن از آن‏ها (محمد و عون) در كربلا، در ركاب ابا عبدالله الحسین علیه السلام شربت ‏شهادت نوشیدند. (2)
آن بانوى بزرگوار سرانجام در پانزدهم رجب سال 62 هجرت، با كوله بارى از اندوه و غم و محنت و رنج دار فانى را وداع گفت. در این مقاله برآنیم كه گوشه هایى از مناقب و فضائل آن حضرت را بررسى و بیان نماییم.

زینت پدر
معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب مى‏كنند، ولى در جریان ولادت حضرت زینب علیهاالسلام والدین او این كار را به پیامبراسلام جد بزرگوار آن بانو، واگذار نمودند.

پیامبر صلى الله علیه وآله كه در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به
محض شنیدن خبر تولد، سراسیمه به خانه على علیه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسید، آن گاه نام زینب (زین + اب) را كه به معناى «زینت پدر» است‏ براى این دختر انتخاب نمود. (3)
علم الهى
مهمترین امتیاز انسان نسبت ‏به سایر موجودات - حتى ملائكه - دانش و بینش اوست. « وعلم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم على الملائكه فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان كنتم صادقین. قالوا سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العلیم الحكیم‏.»(4) ؛« سپس علم اسماء[علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت. بعد آن‏ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى‏گویید، اسامى این‏ها را به من خبر دهید. عرض كردند: تو منزهى. ما چیزى جز آن چه به ما تعلیم داده‏اى نمى‏دانیم؛ تو دانا و حكیمى.»

و برترین علم‏ها، علمى است كه مستقیما از ذات الهى به شخصى افاضه شود، یعنى داراى
علم «لدنى‏» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضرعلیه السلام مى‏فرماید:« وعلمناه من لدنا علما.» (5) ؛«علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بودیم.»

زینب علیهاالسلام به شهادت امام سجاد علیه السلام داراى چنین علمى است، آن جا كه به عمه‏اش خطاب كرد و فرمود:« انت عالمه غیر معلمه وفهمه غیر مفهمه (6)؛ تو بی آنکه آموزگاری داشته باشی؛ عالم و دانشمند هستی.»

عبادت و بندگى
زینب علیهاالسلام به خوبى از قرآن آموخته بود، كه هدف از آفرینش و خلقت انسان رسیدن به قله كمال بندگى است. «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون‏» (7) ؛ «من جن و انس را نیافریدم جز براى این كه عبادت كنند.»

او عبادت‏ها و نماز شب‏هاى پدر و مادر را از نزدیك دیده بود. او در كربلا شاهد بود كه برادرش امام حسین علیه السلام در شب عاشورا به عباس فرمود:«ارجع الیهم واستمهلهم هذه المشیه الى غد لقد نصلى لربنا اللیله وندعوه و نستغفره فهو یعلم انى احب الصلوه له وتلاوه كتابه وكثره الدعاء والاستغفار (8) ؛ به سوى آنان باز گرد و این شب را تا فردا مهلت‏ بگیر تا بتوانیم امشب را به نماز و دعا و استغفار در پیشگاه خدایمان مشغو
ل شویم. خدا خود مى‏داند كه من نماز، قرائت قرآن، زیاد دعا كردن و استغفار را دوست دارم .» در این جملات صحبت از اداى تكلیف نیست، بلكه سخن از عشق به عبادت و نماز است.شب خیز كه عاشقان به شب راز كنند
گرد در بـــام دوســـت پــرواز كنند
هر جـــا كه درى بـود به شــب در بندند
الا در دوست را كه شب باز كنند

حضرت زینب علیهاالسلام نیز ازعاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هیچ مصیبتى او را از عبادت باز نداشت. امام سجاد علیه السلام فرمود:«ان عمتى زینب كانت تؤدى صلواتها، من قیام الفرائض والنوافل عند مسیرنا من الكوفه الى الشام وفى بعض منازل كانت تصلى من جلوس لشده الجوع والضعف (9)؛ عمه‏ام زینب در مسیر كوفه تا شام همه نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مى‏نمود و در بعضى منازل از شدت گرسنگى و ضعف، نشسته نماز می گزارد.»

امام حسین علیه السلام كه خود معصوم و واسطه فیض الهى است هنگام وداع به خواهر عابده‏اش مى‏فرماید:« یا اختاه لا تنسینى فى نافله اللیل (10)؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مكن!» این نشان از آن دارد كه این خواهر، به قله رفیع بندگى و پرستش راه یافته و به حكمت و هدف آفرینش دست ‏یازیده است.

عفت و پاكدامنى
عفت و پاكدامنى، برازنده‏ ترین زینت زنان، و گران قیمت‏ ترین گوهر براى آنان است. زینب علیهاالسلام درس عفت را به خوبى در مكتب پدر آموخت، آن جا كه فرمود:«ما المجاهد الشهید فى سبیل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف یكاد العفیف ان یكون ملكا من الملائكه(11)؛ مجاهد شهید در راه خدا، اجرش بیشتر از كسى نیست كه قدرت دارد اما عفت مى‏ورزد،- یعنی قدرت انجام گناه را دارد ولی از آن دوری می کند- نزدیك است كه انسان عفیف فرشته‏اى از فرشتگان باشد.»

یحیى مازنى روایت كرده است :

(( مدتها در مدینه در خدمت حضرت على (ع ) به سر بردم و خانه ام نزدیك خانه زینب (س ) دختر امیرالمؤ منین (ع ) بود. به خدا سوگند هیچ گاه چشمم به او نیفتاده صدایى از او به گوشم نرسید.

به هنگامى كه مى خواست به زیارت جد بزرگوارش رسول خدا (ص ) برود، شبانه از
خانه بیرون مى رفت ، در حالى كه حسن (ع ) در سمت راست او و حسین (ع ) در سمت چپ او و امیرالمؤمنین (ع ) پیش رویش راه مى رفتند.
هنگامى كه به قبر شریف رسول خدا (ص ) نزدیك مى شد، حضرت على (ع ) جلو مى رفت و نور چراغ را كم مى كرد. یك بار امام حسن (ع ) از پدر بزرگوارش درباره این كار سؤ ال كرد، حضرت فرمود: مى ترسم كسى به خواهرت زینب نگاه كند. ))

زینب كبرى عفت ‏خویش را حتى در سخت‏ ترین شرایط به نمایش گذاشت. او در دوران اسارت و در حركت از كربلا تا شام سخت ‏بر عفت ‏خویش پاى مى‏فشرد. مورخین نوشته‏اند: « وهى تستر وجهها بكفها، لان قناعها قد اخذ منها (12)؛ او صورت خود را با دستش مى‏پوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود.»

شاعر عرب به همین قضیه اشاره كرده و مى‏گوید:
ورثت زینب من امها

كل الذى جرى علیها وصار

زادت ابنه على امها

تهدى من دارها الى شر دار

تستر بالیمنى وجهها فان

اعوزها الستر تمد الیسار

«زینب تمامى آن چه را بر مادر گذشت به ارث برد، منتهى دختر سهم اضافه‏اى برداشت كه از خانه‏اش به بد ترین خانه حركت كرد (به اسارت رفت).

صورت را[در اسارت] با دست راست مى‏پوشاند و اگر نیاز می شد،از دست چپ هم بهره مى‏برد. »

و آن بانوى بزرگوار بود كه براى پاسدارى از مرزهاى حیا و عفاف بر سر یزید فریاد مى‏آورد كه « ا من العدل یا ابن الطلقاء تحذیرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبایا؟ قد هتكت ‏ستورهن و ابدیت وجوههن (13)؛ اى پسر آزاد شده‏هاى[جدمان پیامبراسلام] آیا این از عدالت است كه زنان و كنیزكان خویش را پشت پرده نشانى، و دختران
رسول خدا صلى الله علیه وآله را به صورت اسیر به این سو و آن سو بكشانى؟ نقاب آنان را دریدى و صورت‏هاى آنان را آشكار ساختى.»

ولایت مدارى
قرآن بدون هیچ قید و شرطى در كنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پیامبر صلى الله علیه وآله و صاحبان امر، یعنى، ائمه اطهارعلیهم السلام مى‏دهد.« اطیعواالله واطیعواالرسول واولى الامرمنكم‏» (14)؛ «از خداوند و رسول و اولی الامر اطاعت كنید.»

زینب علیهاالسلام كه حضور هفت معصوم (15) را درك كرده، در تمامى ابعاد ولایت مدارى (معرفت امام، تسلیم بى چون و چرا بودن، معرفى و شناساندن ولایت، فداكارى در راه آن و) ... سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده كرده بود كه چگونه مادرش خود را سپر بلاى امام خویش قرار داد و خطاب به ولى خود گفت:« روحى لروحك الفداء ونفسى لنفسك الوقاء (16)؛[اى ابالحسن] روحم فداى روح تو و جانم سپر بلاى جان تو باد.» و سرانجام جان خویش را در راه حمایت از على علیه السلام فدا نمود و شهیده راه ولایت گردید. زینب علیهاالسلام به خوبى درس ولایت مدارى را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایى در كربلا به عرصه ظهور رساند.

از یك سو در جهت معرفى و شناساندن ولایت، از طریق نفى اتهامات و یادآورى حقوق فراموش شده اهل بیت تلاش كرد. از جمله در خطبه شهر كوفه فرمود:« وانى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوه ومعدن الرساله وسید شباب اهل الجنه
(17)؛ لكه ننگ كشتن فرزند آخرین پیامبر و سرچشمه رسالت و آقاى جوانان بهشت را چگونه خواهید شست؟»

و همچنین در مجلس ابن زیاد (18)، شهر شام، و مجلس یزید، ولایت و امامت را به خوبى معرفى نمود.

از سوى دیگر سر تا پا تسلیم امامت ‏بود؛ چه در دوران امام حسین علیه السلام و چه در دوران امام سجاد علیه السلام حتى در لحظه‏اى كه خیمه گاه را آتش زدند، یعنى در آغاز امامت امام سجاد علیه السلام نزد آن حضرت آمد و عرض كرد: اى یادگار گذشتگان ... خیمه‏ها را آتش زدند ما چه كنیم؟ فرمود:«علیكن بالفرار؛ فرار كنید.» (19)

از این مهمتر در چند مورد، زینب علیهاالسلام از جان امام سجاد علیه السلام دفاع كرد و تا پاى جان از او حمایت نمود.

الف- در روز عاشورا؛ هنگامى كه امام حسین علیه السلام براى اتمام حجت، درخواست ‏یارى نمود، فرزند بیمارش امام زین العابدین علیه السلام روانه میدان شد. زینب با سرعت ‏حركت كرد تا او را از رفتن به میدان نبرد باز دارد، امام حسین علیه السلام به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او كشته شود نسل پیامبر در روى زمین قطع مى‏گردد. (20)

ب- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خیمه‏ها شمر تصمیم گرفت امام سجاد علیه السلام را به شهادت برساند، ولى زینب علیهاالسلام فریاد زد: تا من زنده هستم نمى‏گذارم جان زین العابدین در خطر افتد. اگر مى‏خواهید او را بكشید، اول مرا بكشید، دشمن با دیدن این وضع، از قتل امام علیه السلام صرف نظر كرد. (21)

ج- زمانى كه ابن زیاد فرمان قتل امام سجاد علیه السلام را صادر كرد، زینب علیهاالسلام آن حضرت را در آغوش كشید و با خشم فریاد زد: اى پسر زیاد! خون ریزى بس است. دست از كشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد:« والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم كرد؛ اگر مى‏خواهى او را بكشى مرا نیز با او بكش.»

ابن زیاد به زینب نگریست و گفت: شگفتا از این پیوند خویشاوندى، كه دوست دارد من او را با على بن الحسین بكشم. او را واگذارید.

البته ابن زیاد كوچكتر از آن است كه بفهمد این حمایت فقط به خاطر
خویشاوندى نیست، بلكه به خاطر دفاع از ولایت و امامت است. اگر فقط مساله فامیلى و خویشاوندى بود، باید زینب علیهاالسلام جان فرزندان خویش را حفظ و آن‏ها را به میدان جنگ اعزام نمى‏كرد.آنكـــه قلبـــش از بلا سـرشار بود
دخت زهرا زینب غمخوار بود

او ولایت را به دوشش مى‏كشیـد
چـون امـام عصر او بیمار بود
بــا طنیــن خطبــه‏هاى حیــدرى
ســخــت او رسواگر كفار بود


روحیه بخشى
در مسافرت‏ها و نیز در حوادث تلخ، آن چه بیش از هر چیز براى انسان لازم است، روحیه و دلگرمى است. اگر انسان براى انجام كارهاى مهم و حساس روحیه نداشته باشد، آن كار با موفقیت انجام نشده و به نتیجه نخواهد رسید و چه بسا با شكست نیز مواجه شود. یكى از بارزترین اوصاف زینب علیهاالسلام روحیه بخشى اوست. او بعد از شهادت مادر، روحیه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام
حسن علیه السلام نقش مهمى را براى تسلاى بازماندگان ایفا كرد. پس از شهادت امام حسین علیه السلام و در طول دوران اسارت، این صفت نیكوى زینب بیشتر ظهور كرد. او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، از گودى قتلگاه تا كوچه‏هاى تنگ و تاریك كوفه، از مجلس ابن زیاد تا ستمكده یزید، در همه جا فرشته نجات اسرا بود.
نه تنها زینب از دین یاورى كرد 
به همت كاروان را رهبرى كرد
بــه دوران اســارت با یتیــمــان
نوازشـ‏ها به مهــر مــادرى كرد

او حتى تسلى بخش دل امام سجاد علیه السلام بود، آن جا كه مى‏گفت:«لا یجزعنك ما ترى، فوالله ان ذلك لعهد من رسول الله الى جدك وابیك وعمك (22)؛ [اى پسر برادر!] آن چه مى‏بینى (شهادت پدر) تو را بى تاب نسازد. به خدا سوگند! این
عهد رسول خدا با جد، پدر و عمویت است.»

صبر
یكى از بارزترین اوصاف انسان‏هاى كامل، صبر و بردبارى در فراز و نشیب‏هاى روزگار و تلخى‏هاى دوران است. قرآن كریم در آیات متعددى به صابران بشارت داده (23) و پاداش‏هاى فراوان آن‏ها را یادآورى نموده است. زینب علیهاالسلام از این جهت در اوج كمال قرار دارد. در زیارتنامه آن حضرت مى‏خوانیم:« لقد عجبت من صبرك ملائكه السماء؛ ملائكه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند.» مخصوصا در ماجراى كربلا آن چنان صبر و رضا و تسلیم از خود نشان داد، كه صبر از روى او خجل است.

خــدا در مكتـب صبـر على پرداخت زینب را
بــــــراى كربـــــــلا با شیــــــر زهرا ســــاخت زینب را 
بســان لیله القدرى كه مخفى ماند قدر او
كسى غیر از حسین بن على نشناخت زینب را ...
سلام بر تو اى كسى كه صبر شد حقیر تو
نــــدیـــده بـــعـــد فاطــمــه جـــهـــان زنــى نـظیر تو

در مجلس ابن زیاد؛ آن گاه كه آن ملعون با نیش زبانش نمك به زخم زینب مى‏پاشد و براى آزردن او مى‏گوید:«كیف رایت صنع الله باخیك واهل بیتك(24)؛ كار خدا را با برادر و خانواده‏ات چگونه یافتى؟» او در واقع با تعریض مى‏خواهد بگوید كه دیدى خدا چه بلایى به سرتان آورد؟ زینب علیهاالسلام در پاسخ درنگ نمى‏كند، با آرامشى كه از صبر و رضاى قلبى او حكایت داشت فرمود:« ما رایت الا جمیلا(25) جز زیبایى ندیدم.» ابن زیاد از پاسخ یك زن اسیر در شگفت مى‏ماند، و ا ز این همه صبر و استقامت و تسلیم او در
مقابل مصیبت‏ها متعجب مى‏شود و قدرت محاجه را از دست مى‏دهد.
اى زینبى كه محنت عالم كشیـده‏اى
غیر از بلا و درد به عالم چه دیده‏اى؟
یارب زنى و این همه استوارى و علو
چــون زینــب صبــور مگــر آفریـده‏اى؟

ایثار
یكى دیگر از صفات حسنه انسان‏هاى برتر، مقدم داشتن دیگران بر خود است. امام على علیه السلام فرمود:«الایثار اعلى الایمان(26)؛ ایثار، بالاترین درجه ایمان است.» و فرمود:«الایثار اعلى الاحسان(27)؛ ایثار برترین احسان است.»

زینب مجلله دراین صفت نیز گوى سبقت را از دیگران ربوده است. او براى حفظ جان دیگران، خطر را به جان مى‏خرد و در تمام صحنه‏ها، دیگران را بر خود مقدم مى‏دارد.

او در ماجراى كربلا حتى از سهمیه آب خویش استفاده نمى‏كرد و آن را نیز به كودكان مى‏داد. در بین راه كوفه و شام، با این كه خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را به بند كشیده و آن را شرمنده ساخت. امام زین العابدین علیه السلام مى‏فرماید:«انها كانت تقسم ما یصیبها من الطعام على الاطفال لان القوم كانوا یدفعون لكل واحد منا رغیفاً من الخبز فى الیوم واللیله (28)؛ عمه‏ام زینب[در مدت اسارت]، غذایى را كه به عنوان سهمیه و جیره مى‏دادند، بین بچه‏ها تقسیم مى‏كرد، چون در هر شبانه روز به هر یك از ما یك قرص نان مى‏دادند.»

او سختى‏ها و تازیانه‏ها را به جان خود مى‏خرید و نمى‏گذاشت‏ بر بازوى كودكان اصابت كند.
براى حفظ جان كودكانت در بر دشمن 
به پیش تازیانه بازوى خود را سپر كردم


شجاعت و شهامت
از صفات بارز پروا پیشگان این است كه خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان كوچك، حقیر و فاقد اثر مى‏باشد. امام على علیه السلام مى‏فرماید:«عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعینهم (29)؛ خالق در جان آنان بزرگ است، پس غیر او در چشمشان كوچك مى‏باشد.»

سّر شجاعت اولیاى الهى نیز در همین است. زینب كه خود چنین دیدى دارد، و در خانواده شجاع تربیت ‏شده است، از شجاعت ‏حیدرى بهره ‏مند است. او به« لبوه الهاشمیه (30)؛ شیر زن هاشمى‏» لقب گرفته است و چون مردان بر سر دشمن فریاد مى‏زند، توبیخشان مى‏كند، تحقیرشان مى‏كند، و از كسى هراسى به دل ندارد. او از برق شمشیر خون چكان آدمكشان واهمه ندارد، در آن روز فراموش نشدنى، در میان آن همه شمشیر و آن همه كشته فریاد مى‏زند كه آیا در میان شما یك مسلمان نیست؟ در مجلس ابن زیاد، بدون توجه به قدرت ظاهرى او گوشه‏اى مى‏نشیند و با بى اعتنایى به سؤالات
او تحقیرش مى‏كند، او را «فاسق‏» و«فاجر» معرفى مى‏كند و مى‏گوید:

«الحمدلله الذى اكرمنا بنبیه محمد صلى الله علیه وآله وطهرنا من الرجس تطهیراً وانما یفتضح الفاسق ویكذب الفاجر وهو غیرنا (31)؛ سپاس خداى را كه ما را با نبوت حضرت محمد صلى الله علیه وآله گرامى داشت، و از پلیدى‏ها پاك نمود. همانا فقط فاسق رسوا مى‏شود، و بدكار دروغ مى‏گوید، و او غیر ما مى‏باشد.»

و همچنین در مقابل یزید و دهن كجى‏ها و بد زبانى‏هاى او، شجاعت ‏حیدرى را به نمایش گذارده، چنین مى‏گوید: «لئن جرت على الدواهى مخاطبتك انى لاستصغر قدرك واستعظم تقریعك واستكبر توبیخك (32)؛ اگر فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته[بدان كه] قدر و ارزش تو در نزد من ناچیز است، ولیکن سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ كردن تو را بزرگ مى‏دانم.»
صداى زنده على به صوت دلپذیر تو 
اسیر شام بودى و یزید شد اسیر تو


فصاحت و بلاغت
هر خطیبى بخواهد فصیح و بلیغ سخن بگوید، علاوه بر استعداد ذاتى، باید بارها تمرین عملى انجام دهد، همچنین در حین خطابه لازم است از نظر روانى و جسمانى كاملا آماده باشد تا بتواند خطبه‏اى فصیح و بلیغ ادا كند. و مستمعین باید با او هماهنگ باشند والا یاراى سخن گفتن نخواهد داشت تا چه رسد به این كه فصیح و بلیغ بگوید.

زینب بدون آن كه دوره دیده و یا تمرین خطابه كرده باشد و در حال تشنگى، گرسنگى، خستگى اسارت، و از نظر روانى داغ دار، آواره و تحقیر شده با كسانى سخن مى‏گوید كه نه تنها با او هماهنگ نیستند بلكه حتى سنگ و خاكروبه بر سر او ریخته‏اند، با این حال صداى زینب بلند مى‏شود كه:«اى مردم كوفه! اى نیرنگ بازان و بى وفای
ان . . .» سخنان زینب علیهاالسلام چنان بود كه وجدان خفته مردم را بیدار كرد و صداى گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد.

خزیم اسدى مى‏گوید: متوجه زینب شدم، به خدا سوگند زنى را كه سر تا پا شرم و حیا باشد، سخنران ‏تر از او ندیدم، گویى زینب از زبان على علیه السلام سخن مى‏گفت.

و همو مى‏گوید: پیر مردى را در كنار خود دیدم كه بر اثر گریه محاسنش غرق اشك شده بود و مى‏گفت: پدر و مادرم فداى شما باد، پیرمردان شما بهترین پیرمردها، جوانان شما برترین جوان‏ها و زنان شما نیكوترین زنان هستند. نسل شما بهترین نسلى است كه نه خوار مى‏گردد و نه شكست مى‏پذیرد. (33)

شیخ جعفر نقدى (ره ) مى نویسد:

(( مى گویم : و این حذلم بن كثیر (راوى این خبر) از فصحاء و سخنوران و نیكو گفتاران عرب است كه كه از فصاحت و زبان آورى و نیكو گفتارى و از بلاغت و رسایى سخن و مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال مخاطب سخن گفتن زینب تعجب نموده و به شگفت آمده ، و از براعت و برترى فضل و كمال و علم و دانش و شجاعت ادبیه و دلاورى پسندیده آن مخدره ، حیرت و سرگردانى او را فرا گرفته ، به طورى كه نتواسته او را (به كسى ) تشبیه و مانند نماید، مگر به پدرش سید و مهتر هر بلیغ و فصیحى .

پس (از این رو) گفته : (( كانها تفرع عن لسان امیرالمؤ منین )) ؛ یعنى گویا علیا حضرت زینب (س ) (سخنانش را در كوفه ) از زبان امیرالمؤ منین (ع ) قصد و آهنگ مى نمود، و هر كه درباره كربلا و در احوال و سرگذشت هاى حسین (ع ) كتابى نوشته ، این خطبه و سخنرانى را نقل نموده است .

و جاحظ در كتاب خود (( البیان و التبیین )) آن را از خزیمه الاسدى روایت
نموده كه خزیمه گفته : (( زنان كوفه را در آن روز دیدم به پا ایستاده (بركشته شدگان در كربلا) ندبه و زارى و شیون مى نمودند، در حالى كه گریبان ها (شان را) مى دریدند.
جود و سخاوت زینب (س )
روزى میهمانى براى امیرالمؤ منین (ع ) رسید. آن حضرت به خانه آمده و فرمود: اى فاطمه ، آیا طعامى براى میهمان خدمت شما مى باشد؟ عرض كرد: فقط قرض نانى موجود است كه آن هم سهم دخترم زینب مى باشد.

زینب (س ) بیدار بود، عرض كرد: اى مادر، نان مرا براى میهمان ببرید، من صبر مى كنم . طفلى كه در آن وقت ، كه چهار یا پنج سال بیشتر نداشته این جود و كرم او باشد، دیگر چگونه كسى مى تواند به عظمت آن بانوى عظمى پى ببرد؟

زنى كه هستى خود را در راه خدا بذل بنماید، و فرزندان از جان عزیزتر خود را در راه خداوند متعال انفاق بنماید و از آنها بگذرد بایستى در نهایت جود بوده باشد.

نبوغ و استعداد حضرت زینب (س )

در تاریخ آمده كه روزى امیرمؤ منان (ع ) در میان دو فرزند خردسالش عباس و زینب نشسته بود كه رو به عباس نموده فرمود: (( قل واحد )) بگو یك .

عباس آن را گفت .

سپس فرمود: (( قل اثنان )) بگو دو.

عباس در پاسخ گفت : (( استحیى ان اقول باللسان الذى قلت واحد، اثنان )) ؛ شرم دارم با زبانى كه یكى گفته ام ، دو بگویم .

آن گاه امیرمؤ منان (ع ) چشمان عباس (ع ) را بوسه زد؛ چرا كه كلام این فرزند خردسال اشاره به وحدانیت خداى تعالى و توحید او مى
كرد.

سپس رو به زینب (س ) كرد، ولى زینب منتظر سؤ ال پدر نمانده ، خود سؤ الى مطرح كرد و گفت : پدر! ما را دوست دارى ؟

امیرمؤ منان (ع ) فرمود: آرى دخترم ، فرزندان پاره هاى قلب ما هستند.

زینب (س ) با این مقدمه ، وارد سؤ ال اصلى شد و پرسید: پدر! دو محبت - محبت خدا و محبت اولاد - در قلب مؤ من جا نمى گیرد. پس اگر باید دوست داشته باشى ، شفقت و مهربانى را نثار ما كن و محبت خالص را تقدیم خداوند.

على (ع ) كه این درك ، و شناخت و استعداد را در این دختر و پسر خردسالش مشاهده نمود، بر علاقه اش نسبت به آنان افزوده شد. )) زینب (س ) به دلیل همین نبوغ و استعداد و دیگر كمالاتى كه در وجودش بود، از احترام ویژه خانواده پدر برخوردار شد.

صدیقه صغرى
مرحوم علامه مامقانى (ره ) در مجلد سوم كتاب شریف (( تنقیح المقال )) درباره سیدتنا زینب الكبرى (س ) مى نویسد:

(( درباره سیدتنا زینب الكبرى مى گویم : زینب و چیست زینب و چه چیز تو را دانا گردانید (و از كجا درك نموده و دریافتى ) كه (شرافت و بزرگى و فضیلت و برترى ) زینب چیست ؟ (پس به طور اختصاص آن هم یك از هزار هزار آن
است كه ) زینب عقیله یعنى خاتون بزرگوار و گرامى فرزندان هاشم (ابن عبد مناف پدر جد رسول خدا) است ، و محققا صفات حمیده و خوى هاى پسندیده را دارا بود كه پس از مادرش ، صدیقه كبرى (س ) كسى دارا نبوده است ، تا این كه حق و سزاوار است گفته شود:

او است صدیقه صغرى ، زینب را در حجاب و پوشش و عفت و پاكدامنى (از دیگران ) زیادت و افزونى است (و آن این است ) كه تن او را در زمان پدرش (امیرالمؤ منین ) و دو برادرش (امام حسن و امام حسین ) كسى از مردان ندید تا روز (( طف )) (كربلا، و این كه زمین كربلا را طف مى نامند، براى آن است كه طف زمینى بلند و جانب و كنار را گویند، و زمین كربلا كنار فرات است ) و زینب (س ) در صبر و شیكبایى (از مصایب و اندوه هاى بزرگ ) و ثبات و پایدارى و قیام و ایستادگى (در آشكار ساختن حق و درستى ) و قوت و نیروى ایمان و گرویدن (به عقاید و احكام دین
مقدس ‍ اسلام ) و تقوا و پرهیزكارى و اطاعت و فرمانبرى (از آنچه خداى تعالى فرموده ) وحیده و یگانه بود (كه پس از مادرش علیا حضرت فاطمه (س ) در دنیا چنین خاتونى كه داراى این صفات حمیده و خوى هاى پسندیده بى مانند باشد، سراغ ندارم.)

زینب (س ) در فصاحت و آشكارا سخن گفتن و زبان آورى و در بلاغت و رسایى سخن و سخن گفتن مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال ، گویى از زبان (پدر بزرگوارش ) امیرالمؤ منین (ع ) قصد و آهنگ مى نمود، چنان كه پوشیده نیست بر كسى كه د
ر خطبه و سخنرانى او (در مجلس ابن زیاد در كوفه ، و مجلس یزید در شام ) از روى تحقیق و درستى فكر نموده و بیندیشد، و اگر ما (علما و بیان كننده اصول و فروع دین مقدس اسلام ) بگوییم : زینب (س ) مانند امام (ع ) داراى مقام عصمت بوده (از گناه بازداشته شده و هیچ گونه گناهى نكرده با این كه قدرت و توانایى بر آن داشته و معنى عصمت نزد ما امامیه همین است ) كسى را نمى رسد كه (گفتار ما را) انكار كند و نپذیرد.

اگر به احوال و سرگذشت هاى او در طف و كربلا و پس از كربلا (در كوفه و شام ) آشنا باشد، چگونه چنین نباشد؟ و اگر چنین نبود هر آینه امام حسین (ع ) مقدار و پاره اى از بار سنگین امامت و پیشوایى را روزگارى كه امام سجاد(ع ) بیمار بود بر او حمل و واگذار نمى نمود، و پاره اى از وصایا و سفارشهاى خود را به او وصیت
نمى كرد و امام سجاد (ع ) او را در بیان احكام و آنچه كه از آثار و نشانه هاى ولایت و امامت است . نایبه به نیابت خاصه و جانشین خود نمى گرداند.

مفسر قرآن
فاضل گرامى سید نورالدین جزایرى در كتاب خود (( خصایص ‍ الزینبیه )) چنین نقل مى كند:

(( روزگارى كه امیرالمؤ منین (ع ) در كوفه بود، زینب (س ) در خانه اش مجلسى داشت كه براى زنها قرآن تفسیر و معنى آن را آشكار مى كرد. روزى (( كهیعص )) را تفسیر مى نمود كه ناگاه امیرالمؤ منین (ع ) به خانه او آمد و فرمود: اى نور و روشنى دو چشمانم ! شنیدم براى زن ها (( كهیعص )) را تفسیر مى نمایى ؟

زینب (س ) گفت : آرى . امیرالمؤ منین (ع ) فرمود: این رمز و نشانه اى است براى مصیبت و اندوهى كه به شما عترت و فرزندان رسول خدا(ص ) روى مى آورد. پس از آن مصایب و اندوه ها را شرح داد و آشكار ساخت . پس آن گاه زینب گریه كرد، گریه با
صدا - صلوات الله علیها.

گفتن مسائل شرعى
شیخ صدوق ، محمد بن بابویه (ره ) مى گوید: حضرت زینب (س ) نیابت خاصى از طرف امام حسین (ع ) داشت و مردم در مسائل حلال و حرام به او مراجعه كرده از او مى پرسیدند، تا اینكه حضرت سجاد (ع ) بهبود یافت .

شیخ طبرسى (ره ) گوید: حضرت زینب (س ) روایات بسیارى را از قول مادرش حضرت زهرا (س ) روایت كرده است .

از عماد المحدثین روایت شده است كه : حضرت زینب (س ) از
مادر و پدر و برادرانش و از ام سلمه و ام هانى و دیگر زنان روایت مى كرد و از جمله كسانى كه از او روایت كرده اند، ابن عباس و على بن الحسین (ع ) و عبدالله بن جعفر و فاطمه صغرى دختر امام حسین (ع ) و دیگرانند.

همچنین ابوالفرج گوید: زینب بانویى عقیله كه ابن عباس سخنان حضرت زهرا(س ) را در مورد فدك از قول او نقل كرده و مى گوید: عقیله ما، زینب دختر على (ع ) به من گفت .

از ظاهر فرمایش فاضل دربندى و دیگر عالمان چنین به دست مى آید كه حضرت زینب كبرى (س ) علم منایا و بلایا (خوابها و حوادث آینده ) را همچون بسیارى از یاران حضرت على (ع )، مانند میثم تمار و رشید هجرى و برخى دیگر مى دانسته و بلكه
در ضمن اسرارى كه بیان كرده ، به طور قطع و مسلم آن حضرت را از مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم و دیگر زنان با فضیلت برتر دانسته است .

وى در ضمن فرمایش حضرت سجاد (ع ) كه به آن حضرت فرموده بود: (( اى عمه تو بحمدالله دانشمند بدون آموزگار و فهمیده بدون آموزنده هستى . )) ، گوید: این فرمایش خود دلیل و حجت بر آن است كه زینب دختر حضرت امیرالمؤ منین (ع ) محدثه بوده یعنى به او الهام مى شده است و عمل او از علم لدنى و آثار باطنى مى باشد.

آینه تمام نماى مقام رسالت و امامت

محمد غالب شافعى ، یكى از نویسندگان مصرى گفته است :

(( یكى از بزرگترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهر، كه داراى روحى بزرگ و مقام تقوا و آیینه تمام نماى مقام رسالت و ولایت بوده ، حضرت سیده زینب ، دختر على بن ابى طالب - كرم الله وجهه - است كه به نحو كامل او را تربیت كرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود، به حدى كه در فصاحت و بلاغت یكى از آیات بزرگ الهى گردید و در حلم و كرم و بینایى و بصیرت در تدبیر كارها در میان خاندان بنى هاشم و بلكه عرب مشهور شد و میان جمال و جلال و سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت جمع كرده بود.

آنچه خوبان همگى داشتند، او به تنهایى دارا بود. شبها در حال عبادت بود و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهیزكارى معروف بود... ))

ایراد خطبه در كودكى
از عجایب اینكه زینب (س ) در حدود شش سالگى ، خطبه غرا
و طولانى مادرش حضرت زهرا (س ) را كه در مسجد النبى ، پیرامون فدك و رهبرى امام على (ع ) ایراد كرد، حفظ نموده بود، براى آیندگان روایت مى كرد، با اینكه آن خطبه هم مشروح و طولانى است و هم واژه ها و جمله هاى دشوار و پر معنى و بسیار در سطح بالا دارد و این از عجایب روزگار است و دیگران آن خطبه را از زینب (س ) نقل نموده اند.

تلاوت قرآن

روایت شده : كه روزى زینب (س ) آیات قرآن را تلاوت مى كرد، حضرت على (ع ) نزد او آمد، ضمن پرسشهایى ، با اشاره و كنایه ، گوشه هایى از مصایب زینب (س ) را كه در آینده رخ مى داده ، به آگاهى او رسانید.

زینب (س ) عرض كرد: (( من قبلا این حوادث را كه برایم رخ مى دهد، از مادرم شنیده بودم )) .
شباهت زینب (س ) به خدیجه
جالب اینكه شباهت حضرت زینب (س ) به حضرت خدیجه (س ) از امیرمؤ منان على (ع ) نیز نقل شده است ، چنان كه در روایت آمده است :

وقتى كه اشعث بن قیس از حضرت زینب (س ) خواستگارى كرد، حضرت على (ع ) بسیار دگرگون و خشمگین شد، و با تندى به اشعث فرمود:(( این جراءت را از كجا پیدا كرده اى كه زینب (س ) را از من خواستگارى مى كنى ؟!
زینب (س ) شبیه خدیجه (س )، پروریده دامان عصمت است ، شیر از دامان عصمت خورده ، تو لیاقت همتایى از او را ندارى ، سوگند به خداوندى كه جان على در دست او است ، اگر بار دیگر این موضوع را تكرار كنى ، با شمشیر جوابت را مى دهم ، تو كجا كه با یادگار حضرت زهرا (س ) همسر و همسخن شوى ؟! ))

همچنین از پاره اى روایت فهمیده
مى شود كه به خاطر شباهتى كه حضرت زینب (س ) به خاله پیامبر (ص ) به نام ام كلثوم داشت ، پیامبر(ص ) كنیه او را (( ام كلثوم )) گذاشت .

شباهت زینب (س ) به پدر بزرگوار خود
مرحوم سید نورالدین جزایرى (ره ) در مورد شباهت حضرت زینب (س ) به پدر بزرگوار خود چنین نوشته است :

غالبا كلیه پسر شباهت به پدر، و دختر شباهت به مادر پیدا مى كند، به جز حضرت فاطمه زهرا(س ):

(( كانت مشیتها مشیه ابیها رسول الله و منطقها كمنطقه )) . و نیز حضرت زینب (س ) كه (( منطقها كمنطق ابیها امیرالمؤ منین علیه السلام )) بود.

نسبت مردانگى به حضرت زینب (س )
روایت شیخ بزرگوار صدوق را در كتاب (( اكمال الدین )) و شیخ طوسى را در كتاب (( غیبت )) مورد مطالعه قرار دهید! این دو تن به صورت مسند از احمد بن ابراهیم روایت مى كنند كه گفت :

(( در سال 282 بر حكیمه
دختر حضرت جواد الائمه امام محمد تقى (ع ) وارد شدم و از پس پرده با او صحبت كرده از دین و آیین او پرسیدم و او نام امام خود را برده گفت : فلانى پسر حسن . به او عرض كردم : فدایت شوم ، آیا آن حضرت را به چشم خود دیده اید یا اینكه از روى اخبار و آثار مى گویید؟ گفت :

از روى روایتى كه از حضرت عسكرى (ع ) به مادرش نوشته شده است . گفتم : آن مولود كجاست ؟ گفت : پنهان است . گفتم : پس شیعه چه كنند و نزد چه كسى مشكلات خویش را بازگو نمایند؟


گفت : به جده ، مادر حضرت عسكرى . گفتم : آیا به كسى اقتدا كنم كه زنى وصایت او را بر عهده دارد؟ گفت : به حسین بن على (ع ) اقتدا كن كه در ظاهر به خواهرش زینب (س ) وصیت كرد و هر گونه دانشى كه از حضرت سجاد (ع ) بروز مى كرد، به حضرت زینب (س ) نسبت داده مى شد تا بدین گونه جان حضرت سجاد (ع ) محفوظ بماند...


زینب ، چشمه علم لدنى
در مقام علم و یقین ، چنان كه علم امام لدنى است ، نه كتابى و تحصیلى رشته علمى كه خداى عالم به قلب خاتم الانبیاء و دودمانش انداخت كه در قرآن مى فرماید: (( از نزد خود به او علم دادیم )) به على (ع ) و حسن و حسین داد به زینب هم عنایت فرمود.

مجلله زینب (س ) از همان ابتدایى كه خداوند او را آفرید، روح لطیفش را چشمه علمى از همان علم لدنى قرار داد. اینها كوچك و بزرگ ندارند.

پى‏نوشت‏ها
 1- شیخ ذبیح الله محلاتى، ریاحین الشریعه، (تهران، دارالكتب الاسلامیه) ج‏3، ص‏46.
2- همان، ج‏3، ص‏210.
3- همان، ج‏3، ص‏39.
4- بقره/31- 32.

5- كهف/65.
6- شیخ عباس قمى، منتهى الآمال،(تهران، علمیه اسلامیه، چاپ قدیم،1331 ه . ش) ج‏1، ص‏298.
7- ذاریات/56.
8- محمد بن جریرطبرى، تاریخ طبرى، ج‏6، ص‏238.

9- ریاحین الشریعه، ج‏3، ص‏62.
10- همان، ص 61- 62.
11- نهج البلاغه، فیض الاسلام، حكمت 466.
12- جزائرى، الخصائص الزینبیه، ص‏345.
13- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار،(بیروت، داراحیاء التراث العربى)، ج‏45، ص‏134.

14- نساء/59.
15- پیامبراكرم صلى الله علیه و آله، على علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام .
16- الكوكب الدرى، ج‏1، ص‏196.
17- بحارالانوار، ج‏45، صص‏110- 111.
18- همان، ج‏45، ص‏133.

19- همان، ج‏45، ص‏58، ومعالى السبطین، ج‏2، ص‏88 .
20- بحارالانوار، ج‏45، ص‏46.
21- همان، ج‏45، ص‏61 .
22- همان،
ج‏45، ص‏
179.
23- مثل بقره/155 و . . .
24- بحارالانوار، ج‏45، صص‏115- 116.
25- همان، ص‏116.
26- میزان الحكمه، ج‏1، ص‏4.
27- همان.

28- ریاحین الشریعه، ج‏3، ص‏62.
29- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 182.
30- زیارت نامه حضرت زینب علیهاالسلام .
31- بحارالانوار، ج‏45، صص‏154- ‏115.
32- همان، ص‏134.
33- همان، ج‏45، صص‏ 108 و110 .


                                                                        يادداشتي ازمحمدرضا امین

نوروز با قرآن(7)،هر روز با استاد الهي قمشه اي


اگر طالب «شهرت» هستید، بخوانید
مثال مدد گرفتن از عواملی چون حرص و آز و غرور و تزویر، و دروغ که بین عامه مردمان رواج دارد، چنان است که آدمی با حیوانی که زبان نمی فهمد سخن گوید و او را به مدد گیرد و بدیهی است هیچ مددی از آن حیوان به او نخواهد رسید.

در ذیل آیه 171 سوره بقره: «و تمثیل کافران(که از خدایان باطل و اسم های بی مسمی مدد می گیرند) همانند کسی است که آواز دهد جانداری را که از آن آواز هیچ چیز جز صدایی و ندایی نمی شوند. چنین است که کافران کر و گنگ و کورند از آنکه عقل خود را (در فهم معانی) به کار نمی گیرند...»می خوانیم كه:


* چه بسارند مردمی که از قرآن جز صدایی و صوتی و تجویدی و قرائتی در نمی یابند و به همان صدا دلخوش اند. ایشان در بیان حقیقت قرآن لال و در مشاهده اسرار آن نابینا و در فهم حقایق آن لایعقلند، نه از آن جهت که عقل ندارند بلکه از آن رو که عقل خود را به کار نمی گیرند و علت این تمثیل آن است که منکران و غافلان که اغلب همان ظالمان و خودپرستانند هرچند از صورت ظاهر انسانی برخوردارند اما در عمل به چهارپایان نزدیک ترند و رفتار و بازتابهای آنان به حیوانات بیشتر شبیه است از آنکه ایشان ایمان آورده اند به عالم حیوانی و اهریمنی و کافر شده اند به گوهر انسانیت.



جامی می گوید:
حد انسان به مذهب عامه
حیوانی ست مستوی القامه
پهن ناخن برهنه پوست ز موی
به دو پا راهبر به خانه و کوی
هر که را بنگرند کانسان است
می برندش گمان که انسان است

*
 نه هر که چشم و گوش و دهان دارد آدمی است
    بس دیو را که صورت فرزند آدم است

    سعدی
 آدمی‌صورت اگر دفع کند شهوت نفس
 آدمی‌خوی شود ور نه همان جانور است

 سعدی


*
به آدمی نتوان گفت ماند این حیوان
  مگر دُراعه و دستار و نقش بیرونش
  بگرد در همه اسباب و ملک و هستی او
  که هیچ چیز نبینی حلال جز خونش

   سعدی
*
هر آن کو گذشت از ره مردمی
   زدیوان شمر، مشمر از آدمی


* مثال مدد گرفتن از عواملی چون حرص و آز و غرور و تزویر، و دروغ که بین عامه مردمان رواج دارد، چنان است که آدمی با حیوانی که زبان نمی فهمد سخن گوید و او را به مدد گیرد و بدیهی است هیچ مددی از آن حیوان به او نخواهد رسید. زیرا از دعا و درخواست او جز صدایی و ندایی نخواهد شنید.



اگر کسی طالب شهرت است باید به راستی همتی کند و هنرها و فضایلی کشب کند و این استعانت از خداست که حق است اما از هر عامل دیگری چون زد وبندهای اقتصادی و سیاسی و مطبوعاتی و عوامل دیگر کمک گیرد آن عوامل جزء نظام موثر عالم نیستند و خواست آدمی را در نمی یابند تا به کمک او آیند. آن عوامل به همان حیوان لا یعلم مانند که جز ندایی و صدایی هیچ نمی فهمند. چه شایستگی و فهم و شعور است «دروغ و تزویر» را که بتواند کسی را به شهرت برساند. در حالی که شهرت درخشش کمالات آدمی است و جز با کسب آن کمالات حاصل نمی شود. پس کافران به حق عِرضِ خود می برند و زحمت مردمان می دارند و دیگر هیچ.

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
عِرض خود می بری و زحمت ما می داری

حافظ
«365 روز در صحبت قرآن» نوشته حسین الهی قمشه‌ای

نوروز با قرآن(6)،هر روز با استاد الهي قمشه اي


تنها جایی که «حرص» مایه فخر و جاه است

مولانا در مثنوی حد وسط را امری نسبی خوانده و گوید ممکن است کاری برای شخصی حد وسط شناخته شود و برای دیگری افراط باشد. بنابراین فضیلت در شناخت و حفظ نقطه اعتدال در هرکار و در هر مقام و موقعیت است.

در ذیل آیه 143 سوره بقره: «و ما بدین سان شما را امتی معتدل و میانه رو قرار دادیم تا بر مردم گواه (راه درست) باشید، چنانکه رسول (بارفتارهای معتدل و نیکوی خود) بر (درستی راه) شما گواه است.» می خوانیم:



* اینک از امت اسلامی به میانه روی و اعتدال یاد شده است و علمای اخلاق و حکمای بزرگ حفظ تعادل و حد وسط را به پیروی از ارسطو اصل همه فضیلت ها دانسته اند؛ چنانکه شیخ محمود شبستری گفت:

همه اخلاق نیکو در میانه است
که از افراط و تفریطش کرانه است

در فرهنگ غرب نیز میانه روی که آن را گاهی حد وسط طلایی خوانده اند(The golden mean) همان پرهیز از افراط و تفریط است که دو رذیلت در دو سمت فضیلت قرار دارد و نیز این صفت با کلماتی چون Temperance و Moderation که همان مفهوم میانه روی را می رساند، یاد می کنند.



* مقصود از میانه روی به عنوان فضیلت این نیست که شخص مسیر متساوی الفاصله ای را با افراط و تفریط که دو جانب حد وسط است حفظ کند بلکه حد وسط که فضیلت محسوب می شود صفتی است و کمالی است در انسان که به کلی با دو سمت افراط و تفریط متفاوت است و ماهیت آن ارتباطی به آن دو رزیلت ندارد و گاه باشد که حد وسط از نظر ظاهر به یکی از دو جانب افراط و تفریط نزدیک شود اما هیچگاه عنوان رزیلت پیدا نمی کند.



* مولانا در مثنوی حد وسط را امری نسبی خوانده و گوید ممکن است کاری برای شخصی حد وسط شناخته شود و برای دیگری افراط باشد. بنابراین فضیلت در شناخت و حفظ نقطه اعتدال در هرکار و در هر مقام و موقعیت است...
این وسط در بانهایت می رود

که مر آن را اول و آخر بود

بنابراین در عشق امری بی نهایت است حد وسط وجود ندارد بلکه هر چه در آن افراط کنند و حرص ورزند زیبنده است


حرص اندر عشق تو فخر است و جاه
حرص اندر غیر تو ننگ و تباه


* شیخ محمود شبستری در گلشن راز در بیان حد وسط آورده و آن را همان صراط مستقیم دانسته که هردوسوی آن دوزخ یعنی رذیلت است:

اصول خلق نیک آمد عدالت
پس از وی حکمت وعفت شجاعت
حکیمی راست گفتار است و کردار
کسی کو متصف گردد بدین چار
به حکمت باشدش جان و دل آگه
نه گربز باشد و نه نیز ابله
به عفت شهوت خود کرده مستور
شره همچون خمود از وی شده دور
شجاع و صافی از ذل و تکبر
مبرا ذاتش از جبن و تهور
عدالت چون شعار ذات او شد
ندارد ظلم از آن خلقش نکو شد
همه اخلاق نیکو در میانه است
که از افراط و تفریطش کرانه است
میانه چون صراط مستقیم است

که هر دو جانبش قعر جحیم است 

به باریکی و تیزی موی و شمشیر
نه روی گشتن و بودن بر او دیر


بدین بیان اخلاق اسلامی بر چهار صفت عدالت و حکمت و عفت و شجاعت استوار است؛ عدالت پرهیز از ظلم است و حکمت حفظ اعتدال میان زیرکی های شیطانی و بلاهت های حیوانی است. عفت، پرهیز از حرص در شهوت از یک طرف و خمود و سردی و خستگی و بی اعتنایی به سهوت از سوی دیگر و شجاعت، دوری از جُبن و بزدلی از یک سو و تهور و بی باکی و گستاخی از سوی دیگر است.



* این اعتدال معنای گسترده ای دارد که از آن جمله اعتدال در حفظ شئون دنیوی و امور اخروی است چنانکه مردمان به دنیای خود بپردازند و هم از کار آخرت غافل نباشند. در حدیث آمده که هر کس بر معاش دنیای خود به نحو شایسته ای همت نورزد او را از معاش آخرت نیز بهره ای نخواهد بود زیرا انجام کار دنیا که از امور قریبه است به مراتب سهل تر از امور آخرت است که توجه به ارزشها متعالی تر و جاودانه است. پس هر که را همت کسب آن سهل تر نباشد چگونه به آن مشکل تر خواهد رسید؟



* با نگاه دقیق تر می توان گفت که کارها به دنیوی و اخروی تقسیم نمی شود بلکه انسان ها هستند که اگر روی در آخرت داشته باشند و مقصودشان از هرکار نیل به کمال نفس ناطقه آنها باشد همه کارهاشان از خورد و خواب، خرید و فروش و زناشویی و شغل و حرفه و کار همه امور اخروی است...

دنیا همگی عقباست اندر نظر عارف
دنیات چو عقبا شد دنیات مبارک باد

دیوان شمس


«365 روز در صحبت قرآن» نوشته  استاد حسین الهی قمشه‌ای 

نوروز با قرآن(5)،هر روز با استاد الهي قمشه اي



تذکر پروردگار به ابراهیم نبی(ع) بخاطر مهمان آتش​پرستش

به تعبیر مولانا اگر بخشنده دریابد که او به جود و بخشش بیش از آن محتاج است که آن فقیر نیازمند به هدیه او، در این حال نه تنها منت نمی گذارد بلکه منتی نیز می پذیرد از آنکه به سبب نیاز آن محتاج، فرصتی یافته است تا کمال و فضیلت خود را که همان جود و عطاست به منصه ظهور برساند.

در ذیل آیات 264 و 265 سوره بقره :«اى کسانى که ایمان آورده‏اید، صدقه‏هاى خود را با منّت و آزار، باطل مکنید، مانند کسى که مالش را براى خودنمایى به مردم‏، انفاق مى‏کند و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارد. پس مَثَل او همچون مَثَل سنگ خارایى است که بر روى آن‏، خاکى (نشسته‏) است‏، و رگبارى به آن رسیده و آن (سنگ‏) را سخت و صاف بر جاى نهاده است‏. آنان (=ریاکاران‏) نیز از آنچه به دست آورده‏اند، بهره‏اى نمى‏برند؛ و خداوند، گروه کافران را هدایت نمى‏کند...و مَثَل (صدقات‏) کسانى که اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى‏کنند، همچون مَثَل باغى است که بر فراز پشته‏اى قرار دارد (که اگر) رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، بارانِ ریزى (براى آن بس است‏)، و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید بیناست‏.» می خوانیم:



اینکه دو پرده نقاشی بدیع و گویا از دو گونه صدقه و احسان یکی به صدق و اخلاص و یکی به روی و ریا در پیش روی ماست: اگر کسی احسان و صدقه خود را با منت گذاشتن و تحقیر و اذیت و آزار توام کند در حقیقت دانه را در زمین مناسب نیافکنده بلکه به روی سنگی انداخته است که مختصر غباری بر آن نشسته و اگر باران ببارد هیچ رویشی و رشدی بر آن دانه رخ نخواهد داد و هیچ برکتی به آن دانه افشان نخواهد رسید. در حالیکه اگر بخشش به خاطر خوشنودی خداوند و تحکیم دل و جان در توکل و ایمان بر ثروت الهی انجام شده باشد، همچون دانه ای است که در زمین بلند و حاصلخیز در باغی افشانده باشند و باران تند و درشتی بر آن ببارد و دانه را به بار آورد و اگر باران اندک نیز بر آن ببارد، یعنی شرایط و احوال اجتماعی چمندان مساعد نباشد باز آن دانه با ثمر می رسد.



* مولانا در قطعه زیر یکی از زیباترین تعبیرات را از رابطه میان بخشنده و گیرنده صدقات عرضه کرده است:

بانگ می آید که ای طالب بیا
جود محتاج گدایان چون گدا
جود می جوید گدایان و ضعاف
همچو خوبان کاینه جویند صاف
چون گدا آیینه جود است هان
دم بود بر روی آیینه زیان
زان سبب فرمود حق در والضحی
کی محمد بانگ کم زن بر گدا


* به تعبیر مولانا اگر بخشنده دریابد که او به جود و بخشش بیش از آن محتاج است که آن فقیر نیازمند به هدیه او، در این حال نه تنها منت نمی گذارد بلکه منتی نیز می پذیرد از آنکه به سبب نیاز آن محتاج، فرصتی یافته است تا کمال و فضیلت خود را که همان جود و عطاست به منصه ظهور برساند و نفس خود را تثبیت کند.
* مبادا بر گردن خود و بر گردن آنکسی که شما را بخششی کرده است، یوغ اسارت نهید، خوشتر آن است که گیرنده و بخشنده هردو بر بالهای آن هدیه پرواز کنند.

جبران خلیل جبران


* چو انعام کردی مشو خودپرست
که من سرورم دیگران زیر دست
چو بینی دعاگوی دولت هزار
خداوند را شکر نعمت گذار
که چشم از تو ارند مردم بسی
نه تو چشم داری به دست کسی
گره بر سر بند احسان مزن
که این زرق و شید است و آن مکر و فن

سعدی

* حضرت ابراهیم(ع) مهمانی را به طعام دعوت می کند و چون در می یابد آتش پرست است او را از خود می راند. اما سروش الهی بر او عتاب می کند که:
منش داده صدسال روزی و جان
تو را نفرت آمد از او یکزمان
گر او می برد پیش آتش سجود
تو واپس چرا می بری دست جود
سعدی

* آنکس که نزد خداوند به جانی ارزد، نزد ابولحسن به نانی ارزد...ابولحسن خرفانی



*
لب ببنند و کف پر زر برگشا
بخل تن بگذار و پیش آور سخا
این سخا شاخی است از سرو بهشت
وای او کز کف چنین سروی بهشت

مثنوی

«365 روز در صحبت قرآن» نوشته حسین الهی قمشه‌ای

نوروز با قرآن(4)، هر روز با استاد الهي قمشه اي



داستان توبه حضرت آدم بخاطر نگاه حقیرانه به ابلیس 

این جرعه دوم همان است که شایسته است هر بامداد و شامگاه تکرار کنیم که پروردگارا ما را به راه مستقیم هدایت برقرار بدار تا در در حلقه کسانی که ایشان را انعام فرمودی درآییم زیرا ما در یافته ایم که تو هرگز در وعده خلاف نخواهی کرد.

در ذیل آیه 8 و 9 سوره آل عمران آمده است: «ای پروردگار! دلهای ما را بعد از آنکه به نور ایمان هدایت کردی به سوی باطل مگردان و از کرَم خویش ما را رحمتی خاص فرست. همانا که تنها بخشنده مهربان تویی. بارخدایا! تومردمان را در روزی که هیچ شکی در وقوع آن نیست، همه را گرد می آوری و هرگز خدا وعده خود را خلاف نمی کند...

* گاه باشد که آدمیان، بعد از یافتن راه هدایت و سعادت، به سبب غلبه هواهای نفسانی و عادات و اغراض، دلهایشان تنگ و تیره می شود و آن شرح صدر که وسعت دید و بصیرت الهی آدمی است از ایشان می رود و به باطل میل می کنند و این دعا دوای ایشان است تا متذکر شوند به اینکه ایشان را پروردگاری است و دلی است پاک و نوری است که چراغ هدایت است...

چون به ما بویی رسانیدی از این
در مبند این مُشک را، ای ربّ دین

مثنوی



جرعه ای برریختی زان خیفه جام
بر زمین خاک من کاس الکرام
جوش کرد آن خاک و ما زان جوششیم
جرعه ای دیگر که بس بی کوششیم

مثنوی



* و این جرعه دوم همان است که شایسته است هر بامداد و شامگاه تکرار کنیم که پروردگارا ما را به راه مستقیم هدایت برقرار بدار تا در در حلقه کسانی که ایشان را انعام فرمودی درآییم زیرا ما در یافته ایم که تو در روزی که هیچ در وقوع آن شک و ریب نیست وعده کرده ای که همه آدمیان را یکجا گرد آوری و هرکدام را به حلقه مطلوب خود برسانی و تو هرگز در وعده خلاف نخواهی کرد.



* مولانا آیه حاضر را در مثنوی ضمن حکایت آموزنده و شیرینی از حضرت آدم نقل کرده که روزی آدم نگاهی به دیده حقارت به ابلیس کرد. غیرت خداوند بر آدم بانگ زد که ای برگزیده ما، تو هنوز ابلیس و مقام او را نمی شناسی و تو را نشاید که چنین نگاهی به ابلیس کنی و آدم با نیایشی لطیف توبه می کند:



گفت آدم توبه کردم زین نظر
اینچنین گستاخ نندیشم دگر
یا رب این جرات ز بنده عفو کن
توبه کردم، می نگیرم زین سخن
یا غیاث المستغیثین اهدنا
لافتخار بالعلوم و الغنا
لاتزغ قلبا هدیت بالکرم
واصرف السوء الذی خط القلم
بگذران از جان ما سوء القضا
وا مبُر ما را ز اخوان الصفا

معنی دو بیت عربی این است:

ای فریادرس فریادکنان، ما را خدایت فرما
زیرا افتخار به علوم و ثروت ها نمی توان کرد
دلی را که با کرم و بخششت هدایت کردی بار دیگر تنگ و تیره مگردان و هر بدی که بر قلم رفته است از جان ما دور کن!

«365 روز در صحبت قرآن» نوشته حسین الهی قمشه‌ای

نوروز با قرآن(3)




زنان لباس مردان هستند یعنی چه؟

مرد باید بکوشد که خود را برای همسر خرج کند و زن همچنین، زیرا رابطه ایشان «له و علیه» نیست بلکه از هردوطرف «له» است یعنی برای او، به نفع او و به خاطر او. 
در ذیل آیه 187 سوره بقره: «هن لباس لکم و انتم لباس لهن: ایشان یعنی زنان شما، همچون لباس(مایه شان و منزلت و پوشش و ابرو و حیثیت) باشند شما را و شما نیز همچون لباس باشید، ایشان را.»نوشته شده است: این عبارت کوتاه در مجموع مشتمل بر بیش از یک کلمه اصلی نیست و آن کلمه لباس است، بقیه کلمات همه ضمیر و حرف اضافه و غیره اند. بنابراین با کاربرد تنها یک کلمه خداوند رابطه متقابل و برابری کامل زن و مرد را چنین بیان کرده است که زنان در حکم لباس و پوشش و شان اجتماعی و شخصیت و آبرو و هویت و حیثیت شما هستند و شما نیز همین مقام را در مقابل ایشان دارید.



* این تعبیر در عین حال نشان وحدت زوج است که هریک برای دیگری است و در مواجهه با همسرش شان و مرتبه پیدا می کند. بنابراین اگر کسانی بپرسند که یک نمونه کوچک از معجزه قرآن در چیست می توان همین آیه را به عنوان یک مثال روشن عرضه کرد.



* چه تعبیر زیبایی است که: زن همچون جامه ای فراگیر، مرد را در خود می پوشاند و چنانکه گویی بدون زن برهنه است و مرد نیز زن را در کسوت شخصیت و عشق و حمایت خویش می پواشند چنانکه گویی بدون او او عریان و بی حفاظ است.



* دو کلمه «لکم» یعنی برای شما مردان و «لهن» یعنی برای آن زنان، حامل این معنی لطیف است که زن و مرد علیه یکدیگر نیستند بلکه این «برای» او و او «برای» این است، بدین معنی که هریک در جهت سود و بهره مندی دیگری است.



* مرد باید بکوشد که خود را برای همسر خرج کند و زن همچنین، زیرا رابطه ایشان «له و علیه» نیست بلکه از هردوطرف «له» است یعنی برای او، به نفع او و به خاطر او.

نوروز با قرآن(2)


عطار دلیل روشنی بر سریان وجود خدا در کل کائنات آورده است که چون خداوند نامتناهی است، وجودش در جایی به پایان نمی رسد تا وجود شی دیگری آغاز شود بلکه هرچه پیش روند، او هست. از این روست که گفته اند: غیرتش غیر در جهان نگذاشت.

در ذیل آیه 115 سوره بقره در کتاب می خوانیم: «و مشرق و مغرب هردو از آن خداست، پس شما به هر جانب که رو کنید، روی خدا همانجاست. همانا که خداوند را ملکی وسیع و دانشی بی کران است...


آن معشوق که گوشه ابروی او را هیچکس ندیده است، اینک بر لب بام شش جهت امکان آمده و آوازی درداده است: که هان بنگرید، محبوب یگانه خویش را..به هر سو که خواهید دیده بگردانید، من پیوسته پیش روی شما ایستاده ام «چه بهانه باشد آن را که مرا ندیده باشد». نخستین تعلیم آن معلم آسمانی این است که بحث مشرق و مغرب و غربی و شرقی از دیدگاه خداوند منتفی است، زیرا مشرق و مغرب هردو از آن خداست. پس روی به مشرق و مغرب کردن نشان و مایه برتری و امتیاز نیست زیرا خداوند در همه ذرات هستی حضور دارد بلکه او عین حضور و عین ظهور است و به هر کجا که رو کنند، اگر به چشم بصیرت بنگرند، روی در خدا کرده اند و در چهره او نظر کرده اند زیرا دایره وجود و سعه حضور خداوند جای خالی در جهان نگذاشته است.

* عطار دلیل روشنی بر سریان وجود خدا در کل کائنات آورده است که چون خداوند نامتناهی است، وجودش در جایی به پایان نمی رسد تا وجود شی دیگری آغاز شود بلکه هرچه پیش روند، او هست. از این روست که گفته اند: غیرتش غیر در جهان نگذاشت...



* کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را
کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را
غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور
پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را


فروغی بسطامی



* در آینه عالم رخسار تو می بینم
در طلعت مه رویان انوار تو می بینم

الهی قمشه ای



* آیا غیر از تو راه از ظهور بهره است که آن از تو نباشد تا بتوان از آن ظهور در اثبات تو یاری گرفت؟ کور باد آن چشمی که تو را نمی بیند...
دعای عرفه حضرت حسین(ع)



*اینک سخنان حضرت امیر(ع) و تفسیر مولانا:

ای کسی که بر ذات او از ذات او دلیل می آورند نه غیر از او...

آفتاب آمد دلیل آفتاب
گر دلیلت باید از وی رخ متاب
پیش آن خورشید کو بس روشن است
در حقیقت هر دلیلی رهزن است
مطلع شمس آی اگر اسکندری
بعد از آن هرجا روی نیکوفری
بعد از آن هرجا روی مشرق شود
شرق ها بر مغربت عاشق شود
مثنوی

نوروز با قرآن(1)

دکتر الهی قمشه ای در روز اول کتاب به تفسير سوره حمد پرداخته و بعد از ترجمه آیات این سوره آورده است: «هر بامداد آن پادشاه عالم و آن ربِ اعلای کائنات دروازه های شکوهمند قصرش را بر آدمیان می گشاید تا همراه با فرشتگان در سرود ستایش زیبایی هم آواز شوند و آنگاه روی در روی، با آن شاهد یگانه سخن گویند که معشوق و معبود ما تویی...

آخر قصد من تویی، غایت جهد و آرزو
تا نرسم، زدامنت دست امید نگسلم

سعدی



* این سوره را فاتحه الکتاب خوانده اند از آنکه گویی دروازه ورود به ساحت کتاب الهی است و نیز آن را سوره سبع المثانی خوانده اند از آنکه هفت آیه است و بنابر حدیثی این سوره دوبار بر آن حضرت نازل شده است.



* مضمون آیات این سوره در ادبیات فارسی به زبان های گوناگون و گاه با آوردن عین عبارت قرآنی آمده است:

عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است «الحمدلله»

حافظ



* و یا معنی ایاک نعبد و ایاک نستعین:

گر دنیی و آخرت بیارند
کاین هردو بگیر و دوست بگذار
ما یوسف خود نمی فروشیم
تو سیم سپید خود نگه دار

سعدی



* مولانا هم در دیوان شمس تفسیر بدیعی از ایاک نعبد و ایاک نستعین آورده است؛ بدین معنا که در زمستان دانه ها همه در سجودند که ما تو را بنده ایم و در بهار می گویند ما از تو یاری می جوییم و سر از خاک بر می آورند:
ایاک نعبد است زمستان دعای باغ
اندر بهار گوید: ایاک نستعین




* ای که در دنیا نرفتی بر صراط مستقیم
در قیامت بر صراطت جای تشویش است و بیم

سعدی



* حلاج را پرسیدند که «دین تو چیست؟» گفت: «من از مذهب پروردگارم پیروی می کنم.» گفتند: «مذهب پروردگارت چیست؟» گفت: «انّ ربی علی صراط مستقیم.» همانا پروردگار من بر راه راست است(هود:56) و این است دین عشق که در ادب پارسی از آن سخن می رود.



* راه مستقیم کوتاه ترین فاصله میان آدمی و هر کمالی است که لایق حال اوست و چه بسیار مردمان در پی رسیدن به سعادت و شادی به راهای کج و معوج می روند و راه را بر خود طولانی می کنند...

نوروز با قرآن

 مولانا در دیوان شمس تفسیر بدیعی از ایاک نعبد و ایاک نستعین آورده است بدین معنا که در زمستان دانه ها همه در سجودند که ما تو را بنده ایم و در بهار می گویند ما از تو یاری می جوییم و سر از خاک بر می آورند...

«365 روز در صحبت قرآن» نوشته استاد حسین الهی قمشه‌ای  منتشر شده که چهارمین کتاب از مجموعه جوانان و فرهنگ جهانی است که در ادامه کتاب های «365 روز با سعدی»، «365 روز با مولانا» و «365 روز با ادبیات انگلیس» به زیور طبع آراسته شده است.

در این کتاب 365 قطعه کوتاه و بلند از کتاب وحی برای آشنایی جوانان با تعلیمات جهانی قرآن انتخاب شده و به زبانی ساده و البته با بهره‌گیری از تفسیرهای عرفانی و نیز اشعار بزرگان ادب و عرفان توضیح داده شده است.

استاد قمشه‌ای در این کتاب کوشیده تا تصویری از اطوار گوناگون کلام فارسی آیات را به دست دهد. ترجمه عمده آیات از وی است و البته در برخی از آیات هم از ترجمه به گفته خودش «فیاض پدر» هم بهره برده است.

در تعطیلات نوروزی و بهار طبیعت ، قطعاتی از این تفسیر خواندنی را مطالعه مي كنيم.

عيد نوروز مبارك



خوش به حال غنچه هاي نيمه باز

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه‌های شسته، باران‌خورده پاک
آسمانِ آبی و ابر سپید
برگ‌های سبز بید
عطر نرگس، رفص باد
نغمۀ شوق پرستوهای شاد
خلوتِ گرم کبوترهای مست

نرم‌نرمک می‌‌رسد اینک بهار
خوش به‌حالِ روزگار

خوش به‌حالِ چشمه‌ها و دشت‌ها
خوش به‌حالِ دانه‌ها و سبزه‌ها
خوش به‌حالِ غنچه‌های نیمه‌باز
خوش به‌حالِ دختر میخک که می‌خندد به ناز
خوش به‌حالِ جام لبریز از شراب
خوش به‌حالِ آفتاب
ای دلِ من گرچه در این روزگار


جامۀ رنگین نمی‌پوشی به کام
بادۀ رنگین نمی‌بینی به‌ جام


نُقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن می‌که می‌باید تُهی‌ست
ای دریغ از تو اگر چون گُل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای‌ دریغ از ما اگر کامی‌نگیریم از بهار

گر نکوبی شیشۀ غم را به سنگ
هفت‌رنگش می‌شود هفتاد رنگ

فریدون مشیری
از مجموعۀ «ابر و کوچه»