سرّ مخفي لولاك

بهار سفره‌ي سبزي ست از سيادت تو 

شب تولد هستي ست يا ولادت تو ؟

تو سرّ مخفي لولاكي و جهان گم بود 

اگر نبود گل افشاني ولادت تو

شهود ، شمه‌اي از ربناي شعله ورت

حضور ، گوشه‌اي از خلوت عبادت تو

تو نور نور علي نوري اي تمامت نور

كدام ذره ندارد سر ارادت تو 

به پاس رويت رويت ركوع كرده هلال

و يا شكسته قدش در شب شهادت تو؟

پناه گريه‌ي تنهايي علي (ع) بودي

قسم به خطبه ي مولايي رشادت تو

پر از جمال و جلال جمادي و رجبم

شب ولادت مولاست يا ولادت تو ؟!


عليرضا قزوه



مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من
گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند.
گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد.
گاهِ بیماری ام، طبیبی بودی که دردم را می شناسد و درمانم می کند.
گاهِ اندرزم، حکیمی آگاه که به نرمی زنهارم دهد.
گاهِ تعلیمم، معلمی خستگی ناپذیر که حرف به حرف دانایی را در گوشم زمزمه می کند.
گاهِ تردیدم، رهنمایی راه آشنا که راه از بیراهه نشانم دهد.
مادر تو شگفتی خلقتی، تو لبریز از عظمتی؛ تو را سپاس می گویم و می ستایمت.




مادران خوب و با عطوفت ایرانی، روزتان مبارک