غديري به روايت بيداري


 از «غدير»عشق سرشاريم ما، مست چشم ناب دلداريم ما، چشم ما آيينه اهل ولاست، ساغر ما پر ز جام مرتضى است. جامهاى ما اسير خم تو، مستى ما از «غدير» خم تو، خم تو لبريز از حب ولاست، خم تو سرشار از صهباى «لا»ست. اى خروش آبها در ياد تو، معنى فريادها فرياد تو، اى خداى حلم، معبود نياز ذكر يا قدوس در اوج نماز تا قنوت يادها چشمان توست.

«غدير» روايت بيداري است. بيداري تا آخرين صفحه تاريخ. روايت مرداني كه روز را به روزگار نمي‌سپارند و دليرانه «لا» مي‌گويند به همه‌ي كژي‌ها. «غدير» گردنه‌اي است در تاريخ ديروز و هميشه كه اگر سالم از آن بگذري خود را و خدايت را ثابت كردي. خود را براي خدايت ثابت كردي و خواسته‌هيا خدايت را براي جامعه‌ات.

اسلام علاوه بر اين كه براى برخى از روزها اسم‌هاى خاصى مانند عيد قربان، عيد فطر و روز عرفه برگزيده بر همه اين روزها نام ايام الله نهاده است تا عظمت و قداست اين روزها هر چه بيشتر در ذهن و دل مؤمنان، نقش بسته و موجب تذكر و تنبه آنان گردد.

و براي توصيف غدير اسامي فراواني ذكر شده تا توصيفي باشد از جلوه هاي رنگارنگ آن. آنگاه امامت در سايه رسالت بر بلنداي دست‌هاي آخرين فرستاده‌ي اسمان قرار مي‌گيرد.

نامها به سهولت در ذهنها جاى مى‏گيرند و به راحتى معانى بلند را منتقل مى‏كنند به همين دليل و دلايل ديگر، نامگذارى روزها و يا هفته‏ها يكى از شيوه‏هاى تبليغاتى مثبت و منفى شده است و مطرح شدن و رواج پيدا كردن ارزشها يا ضد ارزشها را در پى دارد. «غدير» را بزرگترين عيد خدا؛ "عيدالله الاكبر" نام داده‌اند تا بفهمانند كه توحيد و ولايت هم‌سنگ همند و جدايي‌شان نامتصور

«غدير» را روز گشايش؛ "يوم وقوع الفرج" نام نهاده‌اند كه با ياد آن دل سودايي همه دوستداران عدالت مي‌تپد و آرزوي ديدن آخرين سلاله‌ي ولايت را براي هميشه تاريخ دارند.

«غدير» را روز خشنودى پروردگار؛ " يوم مرضاة الرحمن" نام نهادند چرا كه هدايت را در اين روز به اكمال خود رساند.

«غدير» را روز زبونى شيطان؛ " يوم مرغمة الشيطان" نام نهادند چرا كه زمينه گمراهي در چاه‌هاي ترس و شك برچيده شده است.

«غدير» را روز مشعل فروزان دين؛ " يوم منار الدين" نام نهاده‌اند چرا كه دين و معارف ان جز در سايه مناري به بلنداي ولايت فهميده و فهمانده نمي‌شود.

«غدير» بركه آرميده در دل صحرا است اما جاري تا عمق تاريخ. از اين كران تا آن كران و تا همه بيكران ها!

«غدير» چشمه جوشان عشق و ايمان است. پيام آور آزادي انسان‌ها.

«غدير» طنين «آواز حقيقت» بركه اي از نور، ناي سبزه زاران حيات.

فرنود فغفور مغربي

غديريه

امروز روز رونق دين پيمبر است امروز روز جلوه آيين داور است

امروز روز تقويت دين مصطفاست امروز روز تهنيت شرع انور است

امروز از ولايت سالار اوليا دين را همه كمال و جمال است و زيور است

امروز باده اي ز مبارك خم غدير در جام خلق از كف ساقي كوثر است

امروز عيد ملت اسلاميان بود روز كمال دين خداوند داور است

گر خطبه ولايت او بايدت شنيد بشنو كه حق خطيب وي و عرش، منبر است

«ياايّها الرّسول» به ابلاغ جبرئيل در شأن او ز قول خداوند اكبر است

صبوري كاشاني



شيعه جوشيده ‏ست از غدير



جلوه‏ گر شد بار ديگر طور سينا در غدير

ريخت از خم ولايت مى به مينا در غدير



رودها با يكدگر پيوست كم‏كم سيل شد

موج مى‏ زد سيل مردم مثل دريا در غدير



هديه جبريل بود اليوم اكملت لكم

وحى آمد در مبارك باد مولى در غدير



با وجود فيض اتممت عليكم نعمتى

از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدير



بر سر دست نبى هر كس على را ديد گفت

آفتاب و ماه زيبا بود زيبا در غدير



بر لبش گل واژه من كنت مولا تا نشست

گلبن پاك ولايت شد شكوفا در غدير



بركه خورشيد در تاريخ نامى آشناست

شيعه جوشيده ‏ست از آن تاريخ آنجا در غدير



گر چه در آن لحظه شيرين كسى باور نداشت

مى‏ توان انكار دريا كرد حتى در غدير



باغبان وحى مى ‏دانست از روز نخست

عمر كوتاهى‏ست در لبخند گل ها در غدير



ديده ‏ها در حسرت يك قطره از آن چشمه ماند

اين زلال معرفت خشكيد آيا در غدير ؟



دل درون سينه‏ ها در تاب و تب بود اى دريغ

كس نمى‏ داند چه حالى داشت زهرا در غدير



" محمد جواد غفورزاده " ( شفق )