بي پا به پابوس آمديم
200 مرد و زن سالمند و ناتوان با مساعدت آستان قدس رضوي به حرم مطهر رضوي مشرف و پس از شركت در جشن دهه كرامت، ميهمان سفره پر بركت حضرت شدند.
به گزارش ستاد خبري جشنهاي ميلاد رضوي، عقربههاي ساعت بزرگ حرم 10 صبح را نشان ميدهد كه وارد صحن انقلاب اسلامي ميشويم. اين صحن گوهرهاي كم يابي چون شيخ حرعاملي، شيخ حسنعلي اصفهاني معروف به نخودكي و شيخ مجتبي قزويني را در دل خود جاي داده است. اين همان صحن عتيق يا كهنه ما مشهديهاست. گنبد طلا، نقارهخانه، پنجره فولاد و سقاخانه اسماعيل طلا همه اينجا هستند. اينجا، بهشت زمين است... در گوشهاي از صحن خدام صندلي چرخدار يكي يكي همراه با زنده دلاني كه كهولت سن و ناتواني قدم زدن، مانع شكوه قامت ايمان و جواني دلشان نشده است، از راه ميرسند و همچون جويبارهايي كه به نهر عظيمي ميپيوندند، در ورودي رواق دارالكرامه جمع ميشوند.
آرام به سمت رواق دارالكرامه به حركت در ميآييم. وارد رواق دارالكرامه ميشويم. خدام، ويلچرها را با نظم، دقت و وسواسي خاص كنار هم ميچينند. همگي در رديفهاي منظم رو به قبله و مضجع شريف ابا الحسن الرضا(ع) ميايستند؛ پيرمردها در صفوف جلو و پيرزنها در صفوف عقب.
اينجا حضور خدا را با تمام وجودت حس ميكني
راكبان صندليهاي چرخدار بيتوجه به رفت و آمدها و شلوغي اطرافشان، حتي بي توجه به جابهجايي صندلي چرخدارشان كه توسط خدام براي ايجاد نظم صفوف انجام ميشود، در حال وهواي خودشان غرق هستند. يكي تسبيحي بر دست ذكر ميگويد، يكي عينك ته استكاني بر چشم زيارت نامه ميخواند، چند نفري هم همان جا روي صندلي نشسته نماز ميخوانند و عدهاي اشك امانشان نميدهد.
سلام ميكنم و از احساس و چگونگي دعوتش به مراسم جويا ميشوم. گوشهايش سنگين است، اين بار با صداي بلندتر سلام ميكنم و حالش را ميپرسم. ميگويد: «امام رضا(ع) مرا دعوت كرده، ممنونش هستم. آخرين باري كه حرم آمدهام، پنج شش ماه قبل بود. آخر مادر جان! پا ندارم، مريضم. دلم ميخواهد بيايم، ولي چه كنم كه نميتوانم. از امام هشتم ميخواهم دردهايم را شفا دهد و حاجات جوانان را مستجاب كند.»
قاري شروع به تلاوت ميكند و صوت زيباي قرآن در فضا ميپيچد.
پس از دقايقي يكي از ذاكرين اهل بيت(ع) مديحه سرايي ميكند. ديگر همه خاموش و تنها مخاطبند، همه گوشند، حتي خدام ديگر جنب و جوش ندارند. عدهاي گوشهاي نشسته و عدهاي بر ستون تكيه دادهاند. تنها اشك است كه ميجنبد.مرد مسني كه عرقچين سبز بر سر او حكايت از سادات بودنش دارد، اشكهايش را با دستمال گلدوزي شده قديمي پاك ميكند. فلج است و براي اولين بار در قالب اين طرح به حرم مشرف شده است از امام رضا(ع) ميخواهد كه اگر صلاح ميدانند شفايش دهند.مرد سالخورده ديگري كه 80 سال دارد، ميگويد: «هرچه است در اين حرم هست، هيچ كجاي اين دنيا خبري نيست.»
در وجود اينها عشق جانشين همه نداشتهها شده است. اينها بر دوش ملائك به حرم ميآيند.
اللهم كن لوليك الحجه بن الحسن صلواتك عليه و علي آبائه في هذه الساعه و في كل الساعه وليا و حافظا و قائدا و ناصرا و دليلا و عينا حتي تسكنه ارضك طوعا و تمتعه فيها طويلا