خجسته ميلاد مهدي موعود (عج) بر عاشقان تبريك و تهنيت باد

نیمه شعبان؛ سالروز میلاد با سعادت یگانه منجی عالم بشریت،

 مهدی موعود (عج)

بر تمامی محبان و منتظران آن حضرت صمیمانه تبریک و تهنیت باد. 


هر ساله نزدیک نیمه شعبان که می شود ایران حال و هوای دیگری دارد. کوچه محله ها آذین بندی می شوند. همه جا را ریسه می کشند. اهالی شهر، جلوی در خانه هایشان را آب و جارو می کنند. خیابانها چراغانی می شود. انگار خبری در راهست ... انگار همه انتظار دوستی را می کشند که عشقی دیرینه را در قلب ها دارد ...


ای عزیز سفر کرده، ای سرور عالمیان، ای رویای صادق

دوباره همه از تو می گویند و می شنوند مولا جان

شیرینی نام تو و شهد یادت به کامها می نشیند

دوباره طاقها برای نصرت تو قد علم می کنند

کاغذهای رنگی به شادباش تو در باد می رقصند

و دوباره همه ی دیوارهای شهر با سر انگشتان احساس چراغانی می شوند.

امّا... ای دستگیر واماندگان، ای دلگرمی بی پناهان

ای مأوای بال و پر شکستگان، ای چراغ راه گمگشتگان

ایکاش گفتن و شنودن از تو سهم همه ی ثانیه ها باشد

و یاد آوریت همه ی دقایق را پر کند و خدمت به تو انگیزه ی همه ی حرکتها شود

کاش سینه مان صندوق صدقه ای شود و قلبمان سکّه ای برای نذر سلامتت!

کاش دردمان همیشه با توسل به تو آرام گیرد و دستمان جز به دعا برای توسل به آسمان نرود

کاش انتظار تو زنگی باشد که از نافرمانیت بازمان دارد

کاش حال و هوای همیشه دلمان به رنگ نیمه ی شعبان باشد ...


از پنجره دلم که قابی شکسته دارد صدایت می زنم
نسیم نام تو بر لبهایم می وزد
خیال سبزت همیشه با من است
تو این جایی، در قاب پنجره هایی که رو به باغ خدا باز است
دستهایت طراوت و سبزی را تکرار می کند
از نگاهت ستاره و مهتاب می چکد
خورشید ذره‌ای از مهربانی توست
اگر ابر می بارد
اگر گل می روید
پرنده اگر می خواند
چشمه اگر می جوشد
رود اگر می خروشد
برای توست
زیرا تو آن رویای صادقانه‌ای که ظهورت مرهم تمام زخمهاست
تو آن قدر زلال و پاکی که از غبار پنجره ها دلت می گیرد
شاید پیش از آمدنت باران ببارد و آسمان، تمام کوچه‌ها و خانه‌ها را بشوید
ای سبز قامت
ای بهار
ای نور
ای امید
دستهای مهربانت را که از نوازش لبریز است
و نگاه روشنت که آئینه صداقت است
را دوست می دارم
بگو چشمهای ما کی و کجا مهربانی نگاه تو را می نوشد ؟
و دلهای ما کی با ظهور تو آرام می گیرد ؟!

نیمه شعبان؛ سالروز میلاد با سعادت یگانه منجی عالم بشریت،

 مهدی موعود (عج)

بر تمامی محبان و منتظران آن حضرت صمیمانه تبریک و تهنیت باد. 

دلم به یاد تو امشب بهانه می‌گیرد

نشان وصل تو را عاشقانه می‌گیرد

ز خوان عشق تو ای یوسف اهورایی

کبوتر دل من آب و دانه می‌گیرد

اگر فراق تو از دیده روشنی برده است

شرار عشق تو در دل زبانه می‌گیرد

شده است ساغر جان پر ز خون دل شاید

کمان عشق تو دل را نشانه می‌‌گیرد

ای مهدی، بیا که کودکان ما به گل نوجوانی شکفته اند، جوانان ما راهِ پیری را پیش گرفته اند، بسیاری از سالخوردگان ما رفتند و صد افسوس که تو را ندیدند!

مولای من، حسرتِ یک لحظه ی دیدار، دلهای شیفتگانت را گداخت و امید وصل تو جانهای به لب رسیده را به نسیم لطف بنواخت، گوشها منتظر انتشار سرود ظفر و چشمها در اشتیاق دیدارت، نَفَسها در سینه حبس و تو ای حبیب، همچنان در پس پرده ی غیبت، نهانی و نمی دانیم تا کی، آخر تا کی در پس این حجاب میمانی ....


بیا بیا که سوختم ز هجر روی ماه تو 

بهشت را فروختم به نیمی از نگاه تو

تمام عمر دوختم چشمانم به راه تو

به این امید زنده ام که افتم به پای تو

اهم بـرنامه های دکتـر روحـانی در دولـت یـازدهم

با توجه به پايان يافتن يازدهمين دوره انتخابات رياست جمهوري و انتخاب دکتر حسن روحانی با کسب 18 میلیون و 613 هزار و 329 رای در مرحله اول انتخابات به بررسی مهمترین محورهای برنامه های ایشان می پردازیم. مهمترین محورهای برنامه های دکتر حسن روحانی در حوزه های مختلف برگرفته از سایت شخصی ایشان به شرح زیر است:
:: اشتغالبرای اشتغال‌زایی پایدار و مولد، راهی جز توسعه تولید نداریم.

بیکاری تنها مشکل اقتصادی نیست بلکه باعث مشکلات روانی و فساد اخلاقی نیز می شود. در کلاس درس نشستن و مدرک گرفتن به معنای سرمایه انسانی نیست. اگر دانشجو و دانش‌آموز به یک نیروی مولّد تبدیل شود، آن وقت می‌توان از آن به عنوان سرمایه انسانی یاد کرد.

ایجاد شرایط برای کار و تولید ملی


• بهبود شرایط سرمایه گذاری برای بخش خصوصی و رفع موانع كسب و كار با اجرای قانون بهبود مستمر محیط كسب و كار، مصوب اسفند ١٣٩٠ مجلس شورای اسلامی
• ترویج و تقویت فرهنگ كار، تولید، كارآفرینی و استفاده از تولیدات داخلی
• آموزش نیروی انسانی متخصص، ماهر و كارآمد متناسب با نیازهای بازار كار
• ایجاد فرصت‌های شغلی پایدار با تأكید بر استفاده از توسعه فن‌آوری و اقتصاد دانش‌بنیان و آینده‌نگری نسبت به تحولات آنها در سطح ملی و جهانی
• ایجاد نظام جامع اطلاعات بازار كار
• بهبود محیط كسب و كار و ارتقای شاخص‌های آن و حمایت از بخش‌های خصوصی و تعاونی و رقابت از راه اصلاح قوانین و مقررات
• رفع موانع تولید در کشور همچون دولتی بودن اقتصاد و نابرابری رقابت در اقتصاد کشور
• ارائه تسهیلات بانکی به کارآفرینان و حذف بروکراسی‌های گسترده برای دریافت تسهیلات بانکی
• تشویق افراد به سرمایه‌گذاری و جذب سرمایه‌گذاران خارجی در کشور برای راه‌اندازی بنگاه‌های جدید اقتصادی و تولیدی

آموزش دادن مهارت‌های مورد نیاز جهت کار با استاندارد روز دنیا


• ارائه سیستم آموزشی مناسب برای نوجوانان از سنین پایین جهت قرارگیری در مسیر صحیح موفقیت
• ایجاد شرایطی مناسب تا جوانان ما مهارت‌های روز دنیا را بیاموزند
• کاهش هزینه آموزش به منظور تسهیل بهره‌مندی همگانی از آن‌

سخت‌کوشی می‌بایستی به زندگی با رفاه مطلوب منجر شود


• توان بخشیدن به خانواده‌ها با ایجاد شرایطی که کار بیشتر، منجر به درآمد بیشتر شود
• توزیع عادلانه ثروت برای بهبود وضعیت معیشت مردم و بالا بردن درآمد واقعی خانوارها
:: هدفمندی یارانه‌هاادامه یافتن هدفمندی یارانه‌ها در چهارچوب قانون

• در کنار پرداخت یارانه به مردم، می‌بایستی یارانه بخش تولید هم پرداخت شود تا قدرت خریدِ واقعی مردم کاهش نیابد
• طرح هد‌مندی یارانه‌ها که از برنامه‌های دوم، سوم و چهارم توسعه اقتصادی کشور و از سیاست‌های مصوب بود، به‌دلیل عدم فراهم بودن زمینه مناسب تا سال ١٣٨٩ اجرایی نشد.
با تصویب قانون هدفمند کردن یارانه‌ها که انتظار می‌رفت این ضرورت اقتصادی و اجتماعی جامعه پس از آماده شدن افکار عمومی و پشتیبانی همه‌جانبه نظام به درستی اجرا شود، متأسفانه با نادیده گرفتن احکام قانونی و اهداف اقتصادی مواجه شد. به‌طوری‌که در عمل نه تنها پرداخت یارانه‌ها، هدفمند نشد بلکه مقدار یارانه‌های پرداختی نیز به دو برابر افزایش یافت.
• آمارهای رسمی نشان می‌دهند که در طی پانزده ماه اول اجرای این قانون، کل درآمد دولت ناشی از افزایش قیمت سوخت، عامل‌های انرژی، آب‌ و برق و نان، 24.5 هزار میلیارد تومان بوده اما پرداخت به خانوارها بیش از ٥٠ هزار میلیارد تومان بوده است و این در حالی است که برخلاف تأکید ماده ٨ این قانون، یارانه به بخش تولید پرداخت نشد. هر چند به‌ظاهر، سهم یارانه نقدی هر فرد ٤٥.٥٠٠ تومان بود اما با افزایش چشمگیر نرخ تورم و گرانی‌های تحمیلی، قدرت خریدِ واقعی مردم کاهش یافت.
• بنابراین در "دولت تدبیر و امید" قانون هدفمندی یارانه‌ها، به‌درستی اجرا خواهد شد و ضمن هدفمندیِ واقعی، هم‌چنان یارانه‌های نقدی پرداخت می‌شود و حتی محاسبه شده است که به تعدادی از دهک‌ها، بیشتر هم پرداخت شود بدون این‌که دولت مجبور شود از منابع دیگری مانند منابع بانکی و صندوق ارزی، برداشت غیرقانونی داشته باشد.

:: حقوق مردم

تمام افراد ملت ایران باید از حقوق مساوی برخوردار باشند

تمام مشکلات از نقض قانون شروع می‌شود و وای به روزی که افرادی که مسئولیت سنگینی در کشور دارند، به قانون بی‌اعتنا باشند. انتظار مردم از رئیس‌جمهور آتی نیز اجرای درست قانون است و جلب اعتماد مردم تنها در سایه اجرای دقیق قانون امکان‌پذیر است.

حقوق اساسی مردم


• حق طبیعی مردم است که مشکلات خود را به صراحت بیان و بدون دغدغه بیان کنند.
• اگر دیدید حقی اختصاصی برای کسی یا گروهی در نظر گرفته شده است و برای دیگری نیست، مشخص است که به قانون اساسی عمل نمی‌شود و اساساً یکی از مسئولیت‌های رئیس‌جمهور اجرای قانون اساسی و مخصوصاً تحقق حقوق ملت است.
• معتقدم بقا و قدرت ملی و حاکمیت ملی در سایه اجرای دقیق همه اصول قانون اساسی به‌ویژه فصل سوم که حقوق ملت را مشخص می‌کند، خواهد بود. اگر یکی از این اصول زیر پا گذاشته شود بدانید نمی‌توانیم به اهداف مدنظرمان در چارچوب انقلاب اسلامی دست یابیم.
• امنیت مردم فقط جلوگیری از ورود دشمن به کشور نیست. یکی از موارد امنیت، امنیت جان، مال، حیثیت و آزادی بیان مردم است

:: تحریم

هم برای ما و هم برای دشمنان و غرب تنها راه، مذاکره است

ممکن است طرح لغو تحریم یک تاکتیک مذاکراتی باشد اما هدف ما باید در نهایت این باشد که تحریم‌ها برداشته شود؛ چرا که به نفع مردم ما نیست. اینکه در کدام مذاکره و چگونه بحث لغو تحریم‌ها را مطرح کنیم، یک تاکتیک مذاکراتی است.

باید مقداری شیوه‌ها و لحن و ادبیات‌مان عوض شود


• ضمن اینکه به نظم بین‌الملل انتقاداتی داریم اما به معنی تقابل با دنیا هم نیست. باید به نوعی با دنیا تعامل کنیم که هزینه‌هایمان را کم کنیم و خود را به اهدافی که در سند چشم‌انداز است نزدیک سازیم.
• اگر غرب واقعا به دنبال اعتماد نسبت به فعالیت‌های هسته‌یی ایران است راهی جز مذاکره ندارد و ما هم برای رسیدن به حقوق‌مان و شکستن تحریم‌ها و عبور از مسیری که الان دشمن برای ما به وجود آورده است مذاکره بهترین راه است.
• در دنیای سیاست خارجی باید دنبال یارگیری باشیم. در شورای حکام 35 کشور وجود دارد که باید از بین آنها یارگیری کرد تا به اهداف‌مان برسیم.

معتقدم باید مسیری را انتخاب کنیم که ما را به هدف‌مان برساند نه مسیری که تکبیرآفرین باشد


یکی از فرصت‌هایی که برای آمریکایی‌ها وجود دارد در صحنه 1+5 است. اگر آنها می‌خواهند درباره مساله هسته‌یی صحبت کنند مذاکرات فضای خوبی است، اما اینکه آمریکا به مذاکرات می‌آید و سختگیری و مقاومت نابجا می‌کند فرصتی است که از دست می‌رود.

:: تورم

تورم مالیات ظالمانه‌ای است که از کارمندان، کارگران و افراد بادرآمدِ ثابت، به اجبار دریافت می‌شود. مالیاتی که طی سال‌های گذشته، بی‌رحمانه بر مردم تحمیل شده است و بر اثر آن، اغنیا، غنی‌تر و فقرا، فقیرتر شدند.

متأسفانه طی دوره ١٣٩١-١٣٨٤، نرخ تورم در کشور از 10.3 درصد به 30.5 درصد افزایش یافته است یعنی ٣ برابر. در حالی که قیمت کالاها و خدمات در این مدت، ٣٠٠ درصد افزایش یافته که بنا بر گزارش رسمی دولت، درآمد واقعی مردم، کاهش یافته است. در حالی‌که اکثر کشورهای جهان در همین مدت مشابه توانسته‌اند در سایه سیاست‌های سنجیده اقتصادی، نرخ تورم خود را به‌طور چشمگیری کاهش دهند. طبق گزارش صندوق بین‌المللی پول، در دوره ٢٠١٢-٢٠٠٥ نرخ تورم عربستان 2.9 درصد، ترکیه 8.2 درصد و در کشور انقلاب شده مصر، نرخ تورم 9.8 درصد بوده است. نرخ تورم منطقه 8.5 درصد و نرخ تورم جهان نیز 3.9 درصد می‌باشد. با توجه به آثار مخرب تورم در اقتصاد خانوار و در سطح ملی، مهار تورم با جدیت و با چهار روش در "دولت تدبیر و امید" دنبال خواهد شد.

:: مسکن

وجود و تأمین مسکن نقش مهمی در آرامش روحی خانوارها دارد

:: هسته‌ای

تلاش برای خروج پرونده ایران از شورای امنیت در کنار تکمیل فناوری هسته‌ای در کشور

:: بهداشت و سلامت

گسترش انواع بیمه‌های دولتی و غیردولتی

عدم ترخیص بیمار تا پرداخت کامل هزینه‌ها در شرایط اقتصادی موجود برای بسیاری از خانوارهای ایرانی یک ظلم آشکار است.

:: هزینه‌های درمانی

با وجود صراحت اصل بیست‌ونهم قانون اساسی در خصوص ارائه خدمات بهداشتی و درمانی برای یکایک افراد کشور از طریق پوشش بیمه‌ای و تکلیف دولت در این رابطه، هنوز بیش از ٥ میلیون نفر از هموطنان، تحت هیچ پوشش بیمه‌ای قرار ندارند و متأسفانه آن گروه از افراد که ظاهراً از خدمات بیمه‌ای استفاده می‌‌کنند نه تنها برای درمان خود با هزینه سنگینی مواجه هستند بلکه علاوه بر رنج بیماری، از عدم پوشش خدمات کافی نیز در فشار می‌باشند. مجاز بودن بیمارستان‌ها به بهانه طرح خودکفایی و تحمیل هزینه‌های فزاینده درمان به بیماران و در پاره‌ای از موارد، عدم ترخیص بیمار تا پرداخت کامل هزینه‌ها در شرایط اقتصادی موجود برای بسیاری از خانوارهای ایرانی یک ظلم آشکار خواهد بود.

از این‌رو در "دولت تدبیر و امید" برای قطع کامل هزینه‌های درمان با بیمار، از طریق گسترش انواع بیمه‌های دولتی و غیردولتی و حمایت‌های مالی دولتی، برنامه‌ریزی شده است.

:: اقشار کم درآمد

تضمین اشتغال حداقل یک نفر از هر خانوار اولین قدم برای کمک به این قشر

:: جوانان

نسل جوان سرمایه‌ای بزرگ برای آبادانی کشور است

نگرش به مسئله جوانان در عرصه‌‏های اجتماعی و مبنا قرار دادن توجه به این سرمایه اصلی ملی به عنوان فرصت در سیاست‏گذاری‌ها و برنامه‏‌ریزی‌ها، باید تغییر اصولی پیدا کند

نگرش به جوانان باید تغییر اصولی پیدا کند

• تغییر اصولی نگرش به مسئله جوانان در عرصه‌‏های اجتماعی و مبنا قرار دادن توجه به این سرمایه اصلی ملی به عنوان فرصت در سیاست‏گذاری‌ها و برنامه‏‌ریزی‌ها
• بكارگیری و مشاركت همه افراد جامعه بخصوص جوانان در مسائل كشوری و ایجاد زمینه برای حضور فعال آنان در صحنه اجتماع
• ایجاد زیرساخت‏‌های مناسب برای انجام فعالیت‏‌های فرهنگی، به منظور مشاركت بیشتر جوانان در بخش فرهنگ
• ایجاد الگوهای رفتاری صحیح منطبق با اخلاق و مقتضیات زمانی، مكانی و فرهنگی
• شناسایی دقیق و صحیح نیازهای جوانان و ایجاد پل ارتباطی میان نسل‏‌ها با توجه به مقتضیات زمان
• تدوین و برنامه‏‌ریزی آموزش‏‌های گوناگون در صداوسیما، كتب درسی و دیگر رسانه‏‌ها، در خصوص شیوه‏‌ها و روش‏های سالم پر كردن اوقات فراغت و شناسایی آسیب‏‌های بالقوه و بالفعل خلأهای فراغتی
• تنظیم ساز و كارهای كارشناسانه فرهنگی-اجتماعی در جهت ترمیم و بازسازی اعتماد جوانان به نظام سیاسی
• پی‏گیری و استمرار شیوه‏‌های ارتباط مستقیم مسئولان با جوانان، به منظور بازسازی اعتماد جامعه نسبت به حاكمیت و مدیریت كلان كشور
• محوریت و اصل شمردن تقویت روحیه امید به آینده به عنوان مهم‏ترین انگیزۀ تلاش سازنده و زندگی بانشاط، در هرگونه برنامه‏‌ریزی و تصمیم و اقدام مربوط به جوانان
• ایجاد بسترهای مناسب برای آشنا شدن اقشار مختلف جامعه بخصوص نوجوانان و جوانان نسبت به انواع انحرافات هنجاری، رفتاری و عواقب خانمان‏‌برانداز این انحرافات
• ایجاد اوقات فراغت مناسب برای جوانان و هدایت آنها به مجراهای صحیح زندگی، از طریق آموزش و ایجاد پایگاه‌های فرهنگی و مراكز مشاوره
• ایجاد و گسترش فرهنگ‌سراها و خانه‌های فرهنگ (با امكانات تفریحی، علمی، ورزشی، فرهنگی) در كشور برای جوانان
• برگزاری مسابقات فرهنگی-هنری دانش‌آموزان و دانشجویان در سطوح مختلف در سراسر كشور، به‌منظور گسترش و استقرار و استمرار رقابت‌های سالم و ارتقای سطح علمی، ادبی، هنری و فنی آنان

:: بانوان

باید منزلت و جایگاه زنان را ابتدا در افكار و سپس در جامعه و در تمام صحنه‌ها تصحیح كنیم.

:: اقتصاد

"بهبود معیشت مردم" مهم‌ترین هدف اقتصادی کوتاه مدت

رشد تولید ملی، افزایش درآمد واقعی خانوارها و در نهایت بهبود معیشت مردم، بدون افزایش کافی سرمایه‌گذاری و رشد آن امکان‌پذیر نخواهد بود.

بهبود معیشت مردم

هرچند هدف بلندمدت اقتصادی، توسعه اقتصادی است ولی با توجه به شرایط موجود، مهم‌ترین هدف اقتصادی طی دورۀ ٩٦-١٣٩٢ باید "بهبود معیشت مردم" باشد. این بهبود معیشت باید با افزایش قدرت خرید خانوارها و کاهش شکاف درآمدی دهک‌های بالا و پایین در زندگی مردم و اقتصاد ملی خود را نشان دهد. برای این‌که چنین بهبودی در اقتصاد خانوار به‌وجود آید، باید دو راهبرد توسط دولت دنبال شود:

نخست: راهبرد "تولید ثروت ملی" و سپس راهبرد "توزیع عادلانه ثروت ملی" چرا که اگر در کشور ثروت ملی تولید نشود، باید فقر توزیع شود.
در راهبرد اول، هدف افزایش درآمد واقعی سرانه است؛ در راهبرد دوم، هدف افزایش کمک‌های مستقیم و غیرمستقیم به اقشار کم‌درآمد است. بنابراین، در دورۀ ٩٦-١٣٩٢: یا درآمد واقعی خانوارهای ایرانی افزایش پیدا می‌کند؛ و یا کمک‌های مستقیم و غیرمستقیم به اقشار کم‌درآمد افزایش می‌یابد و این هدفی است که برای "دولت تدبیر و امید" برنامه‌ریزی شده است.

:: رشد تولید ملی

برای این‌که اقتصاد رشد کند و درآمد واقعی مردم افزوده شود، باید تولید ملی به مقدار کافی رشد پیدا کند تا معیشت مردم بهبود یابد. متأسفانه در سال‌های گذشته، کاهش درآمد واقعی مردم به‌دلیل ناکافی بودن رشد تولید ملی بوده است.

بانک مرکزی در جدیدترین گزارش اقتصادی خود (مربوط به سال ١٣٩٠)، رسماً اعلام کرد که در این سال، حداقل مزد واقعی منفی 10.3 درصد کاهش یافته است. یعنی قدرت خرید مردم عملاً کم شده است. مهم‌ترین دلیل کاهش درآمد واقعی مردم، کاهش یافتن رشد تولید ملی است؛ به‌طوری‌که رشد تولید ناخالص داخلی از سال ١٣٨٤ از رقم 3.9 درصد به منفی 1.9 درصد در سال ١٣٩١ تقلیل یافت. بنابراین تولید ملی باید افزایش پیدا کند. افزایش تولید ملی با رشد سرمایه‌گذاری، رشد بهره‌وری و رشد اشتغال به‌وجود می‌آید. "دولت تدبیر و امید" برای رشد تولید ملی در دورۀ ٩٦-١٣٩٢ برنامه‌ریزی عملیاتی دارد.

:: سرمایه‌گذاری

رشد تولید ملی، افزایش درآمد واقعی خانوارها و در نهایت بهبود معیشت مردم، بدون افزایش کافی سرمایه‌گذاری و رشد آن امکان‌پذیر نخواهد بود. متأسفانه رشد سرمایه‌گذاری در سال‌های اخیر مرتباً کاهش داشته است به‌طوری‌که طی سال‌های ١٣٩٠-١٣٩٨٤ که آمارهای آن موجود است، رشد سرمایه‌گذاری از 8.7 درصد به 1.2 درصد تنزیل یافته است.

و این در حالی است گه قیمت نفت در این دوره، از 50.6 دلار برای هر بشکه به 107.4 دلار به ازای هر بشکه افزیش یافته است. لذا دلارهای نفتی در این مدت هر چند مصرف شد اما صرف سرمایه‌گذاری در کشور نگردید.

برای رشد سرمایه‌گذاری‌های لازم در جهت بهبود معیشت مردم باید علاوه بر منابع دولتی، از منابع غیردولتی به‌نحو مطلوب برخوردار بود. اجرای درست سیاست‌های کلی اصل ٤٤ قانون اساسی فرصت مناسب را برای رشد سرمایه‌گذاری فراهم می‌آورد.

:: سیاست‌های کلی اصل ٤٤ قانون اساسی

ابلاغ سیاست‌های کلی اصل ٤٤ قانون اساسی از سوی مقام معظم رهبری نه تنها به اختلاف دیدگاه دو گروه از مدیران کشور پایان داد و عملاً نشان داد که مدیران اجرایی موافق با فعال شدن بخش‌های خصوصی و تعاونی نسبت به بخش دولتی، ایده درست‌تری داشتند بلکه فرصت خوبی برای کاهش حضور دولت در عرصه اقتصاد، رشد سرمایه‌گذاری و تولید فراهم آورد.

اما متأسفانه در عمل، سرمایه‌گذاری و واگذاری شرکت‌های دولتی به‌جای بخش خصوصی به بخش‌های شبه‌دولتی صورت گرفت به‌طوری‌که بررسی‌ها نشان می‌دهد در خصوصی‌سازی شرکت‌های دولتی، سهم واقعی بخش خصوصی واقعی، فقط ١٣ درصد بوده است.

به‌منظور فراهم شدن زمینه اجرای سیاست‌های کلی اصل ٤٤ قانون اساسی و انجام سرمایه‌گذاری‌های کافی در کشور، باید:
اولاً، بازارهای رقابتی در کشور شکل بگیرد،
ثانیاً، مبارزه جدی با فساد از هر نوع آن با قاطعیت دنبال شود،
ثالثاً، فضای کسب‌وکار در کشور به‌نحو مطلوبی بهبود یابد.

:: فضای کسب‌وکار

یکی از مهم‌ترین عوامل عدم سرمایه‌گذاری بخش غیردولتی (اعم از داخلی و خارجی) در ایران، نامناسب بودن فضای کسب‌وکار در کشور است که متأسفانه طی چند سال گذشته به‌مراتب نامطلوب‌تر شده است. در آخرین گزارش از فضای کسب‌وکار ایران که بانک جهانی منتشر کرده است،
ایران در میان ١٥ کشور منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا در رتبه ١٣ قرار گرفته
و در جهان در میان ١٨٣ کشور در رتبه ١٤٤ قرار دارد.
ما می‌توانیم مانند بسیاری از کشورهای جهان با مدیریت مناسب و قاطع، فضای کسب‌وکار کشورمان را بهبود بخشیم و شاهد افزایش سرمایه‌گذاری‌های بخش خصوصی داخلی و خارجی باشیم. واقعیتی که بهبود معیشت مردم در گرو آن می‌باشد.
"دولت تدبیر و امید"، ١٠ راهکار برای سامان بخشیدن و بهتر شدن فضای کسب‌وکار کشور، تهیه و آمادۀ اجرا کرده است.

:: نرخ بیکاری

اشتغال نیروی انسانی نه تنها یک هدف اساسی در اقتصاد بلکه یک ضرورت پر اهمیت در عرصه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی است. متأسفانه نرخ بیکاری در کشور طی سال‌های گذشته با وجود مبالغ قابل توجهی (بیش از ٢١ هزار میلیارد تومان) که برای طرح‌های زودبازده پرداخت شده، افزایش یافته است. به‌طوری‌که طی سال‌های ١٣٩١-١٣٨٤ نرخ بیکاری از 11.5 درصد به 12.2 درصد رسیده است و براساس گزارش رسمی مرکز آمار ایران، در سال گذشته بیش از ٣ میلیون و ٥٦٠ هزار نفر از هموطنان بیکار هستند.

از این تعداد، ٧٦٨ هزار نفر دارای تحصیلات عالی می‌باشند. بنابراین، با اشتغال این جمعیت بزرگ و سرمایه انسانی، نه تنها نرخ بیکاری کاهش خواهد یافت بلکه ظرفیت بزرگی برای "رشد تولید ملی" فراهم می‌شود.

با توجه به اهمیت فراوان این موضوع، افزایش سطح اشتغال با سه راهبرد "انبساط در تقاضا"، "انقباض در عرضه" و "انعطاف در محیط و پرداخت بیمه بیکاری" در دستور کار "دولت تدبیر و امید" با اولویت ویژه قرار خواهد داشت.


 

صعـود مقتـدرانه ایـران به جـام جهانـی 2014 برزیـل

صعـود مقتـدرانه ایـران به جـام جهانـی 2014 برزیـل
ایـران 1   -   کره جنوبی 0


تیم ملی فوتبال ایران که تا شروع دور برگشت مرحله مقدماتی از شانس کمی برای صعود مستقیم به جام جهانی برخوردار بود، دیروز در آخرین دیدار این مرحله دست به کار بزرگی زد و با پیروزی در برابر کره جنوبی به عنوان تیم اول گروه به جام جهانی ۲۰۱۴ صعود کرد.

دیدار تیم های کره جنوبی و ایران در مرحله مقدماتی جام جهانی برزیل سال ۲۰۱۴ از ساعت ۱۶ و ۳۰ دقیقه به وقت تهران دیروز سه شنبه در ورزشگاه مونسو شهر اولسان کره جنوبی و در مقابل ۴۵ هزار تماشاگر آغاز شد. بازی در هوای ابری شروع شد و حدود ۱۸۰۰ هوادار ایرانی در این ورزشگاه حضور داشتند. بازی ایران و کره جنوبی در شرایطی آغاز شد که هواداران کره جنوبی در حال تشویق بازیکنان ملی خود بودند اما بازیکنان ایران با تجربه لازم قدم به این مسابقه گذاشتند.

رضا قوچان نژاد در دقیقه ۵۹ ایران را صاحب گل کرد که با این گل، ایران بطور مستقیم به جام جهانی صعود کرد. قضاوت این مسابقه بر عهده "تن های" از کشور چین بود. در بازی دیگری از این گروه که همزمان با بازی ایران و کره برگزار شد، تیم ازبکستان با نتیجه پرگل ۵ بر یک میهمان خود قطر را شکست داد. اما این نتیجه هم نتوانست ازبکستان را مستقیما به جام جهانی بفرستد و با امتیاز مساوی با کره جنوبی اما به دلیل تفاضل کمتر در رده سوم جدول جا گرفت. ازبکستان با این نتیجه باید در مرحله پلی آف با برنده بازی عمان و اردن بازی کند.


دكتر حسن روحانی هفتمین رییس جمهور ایران شد

حجت الاسلام والمسلمین حسن روحانیموفق شد با کسب بیش از 18 میلیون راي، اکثریت مطلق آراء را کسب کرده و هفتمين رییس جمهور ایران شود.


بیوگرافی :

"حجت‌الاسلام و المسلمین حسن روحانی" روز 21 آبان 1327 در شهر سرخه از توابع استان سمنان دیده به جهان گشود. وی تحصیلات دروس ابتدایی را در سرخه و تحصیلات دروس دینی را از سال ۱۳۳۹، ابتدا در حوزه علمیه صادقیه (سمنان) آغاز کرد و سپس در سال ۱۳۴۰ وارد حوزه علمیه قم شد. وی همزمان در سال ۱۳۴۸ به دانشگاه تهران راه یافت و در سال ۱۳۵۱ دانشنامه لیسانس خود را در مقطع کارشناسی در رشته حقوق قضایی اخذ کرد.

به نوشته باشگاه خبرنگاران، وی تحصیلات حوزوی خود، خارج فقه و اصول را با اساتیدی چون آیات عظام "سید محمد محقق داماد(ره)"، "شیخ مرتضی حائری(ره)" و "سید محمدرضا گلپایگانی(ره)" و سطح عالی با اساتیدی چون آیات عظام "سلطانی(ره)"، "فاضل لنکرانی(ره)" و "شیخ محمد شاه‌آبادی(ره)" گذرانده است.

وی با ادامه تحصیل در انگلیس، مدرک کارشناسی ارشد (M.Phil) در رشته حقوق عمومی و دانشنامه دکتری (Ph.D) در رشته حقوق اساسی را از دانشگاه کلدونیان گلاسکو دریافت کرد. روحانی دارای مرتبه علمی استاد پژوهشی مرکز تحقیقات استراتژیک می‌باشد. وی با کسب پروانه وکالت از کانون وکلای دادگستری مرکز در سال ۱۳۸۶، وکیل پایه یک دادگستری شد.

روحانی از شانزده‌ سالگی‌ کار سخنرانی‌ و منبر را آغاز کرد و از قضای‌ روزگار، در اولین‌ سفر تبلیغی‌ خود در تویسرکان‌، توسط‌ شهربانی‌ دستگیر و بازداشت‌ شد. روحانی‌ به‌ رغم‌ اخذ مدرک‌ لیسانسِ‌ حقوق از دانشگاه‌ تهران‌، از فعالیت‌ در دادگستری‌ و قضاوت‌ سربرتافت‌ و همچنان‌ به‌ کار تبلیغ‌ و منبر ادامه‌ داد و به‌زودی‌ از سخنوران‌ پرآوازه‌ شد؛ به‌ گونه‌ای‌ که‌ در سال‌های‌ ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۷ یکی‌ از مشهورترین‌ سخنرانان‌ کشور در مجامع‌ دینی‌ و سیاسی‌ شناخته‌ می‌شد.

به‌ دلیل‌ وسعت‌ اطلاعات‌ دینی‌ و تسلط‌ وی‌ به‌ اطلاعات‌ علمی‌ و اجتماعی‌ روز، همواره‌ سخنرانی‌هایش از لحاظ‌ عنوان‌ و محتوا بسیار نو و جذاب‌ و در عین‌ حال‌ انقلابی‌ و پرشور و برای‌ نسل‌ جوان‌ و تحصیل‌کرده‌ کشور بسیار مفید و ارزشمند بود.

پس‌ از رحلت‌ غریبانه‌ آیت‌الله حاج‌ "سیدمصطفی‌ خمینی‌" در اول‌ آبان‌ ۱۳۵۶، "حجت‌الاسلام‌ و المسلمین روحانی‌" در مجلس‌ بزرگداشتی‌ که‌ از سوی‌ جمعی‌ از روحانیون‌ و شخصیت‌های‌ مبارز در مسجد ارک‌ تهران‌ برگزار شد، به‌ دعوت‌ "آیت‌الله مرتضی‌ مطهری‌" سخنرانی‌ کرد و برای‌ نخستین‌ بار در این‌ سخنرانی‌ پیشنهاد کرد که‌ همگان‌، از عنوان‌ و لقب‌ "امام‌" برای‌ "آیت‌الله العظمی‌ خمینی‌" استفاده‌ کنند و خود نیز در همان‌ مجلس‌ از "آیت‌الله خمینی‌" با عنوان‌ "امام‌خمینی‌" یاد کرد. با پیروزی انقلاب، "حسن روحانی" در اولین اقدام در سال ۱۳۵۸، به ساماندهی ارتش آشفته و پادگان‌های از هم پاشیده پرداخت.

وی در سال ۱۳۵۹ به نمایندگی مجلس شورای اسلامی انتخاب شد و در پنج دوره قانونگذاری به مدت بیست سال (از سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۷۹) فعالیت نمود. او نایب رئیس اول مجلس (در دوره‌های چهارم و پنجم) و رئیس کمیسیون‌های دفاع (دوره‌های اول و دوم) و سیاست خارجی (دوره‌های چهارم و پنجم) بود. عضویت و ریاست شورای سرپرستی "سازمان صدا و سیما" از سال ۱۳۵۹ تا سال ۱۳۶۲ نیز از دیگر مسئولیت‌های وی در دوران پس از انقلاب بوده است.

وی بعد از پایان جنگ، به همراه تعدادی از فرماندهان سپاه و ارتش، نشان درجه دو فتح و در مراسم دیگری در سالروز "آزادسازی خرمشهر"، به همراه جمعی دیگر از فرماندهان و مسئولان پشتیبانی جنگ، نشان درجه یک نصر را از "آیت‌الله خامنه‌ای" فرمانده کل قوا، دریافت کرد.

"حجت‌الاسلام والمسلمین حسن روحانی" پس از بازنگری "قانون ‏اساسی جمهوری اسلامی ایران" و تشکیل نهاد شورای عالی امنیت ملی، سمت نمایندگی "آیت‌الله خامنه‌ای" را در این شورا تاکنون در اختیار داشته و به مدت ۱۶ سال (از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۸۴) در دوره‌های ریاست‌جمهوری "اکبر هاشمی رفسنجانی" و "سید محمد خاتمی" دبیر "شورای عالی امنیت ملی" بوده است. وی همچنین به مدت ۱۳ سال (از سال ۱۳۶۸ تا ۱۳۷۶ و از ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۴) "مشاور امنیت ملی رئیس جمهور" وقت بوده است. وی از سال ۱۳۷۰ به عضویت "مجمع تشخیص مصلحت نظام" منصوب و تاکنون در این سمت فعالیت دارد. وی ریاست کمیسیون سیاسی،امنیتی،دفاعی این مجمع را نیز برعهده دارد.

"حجت الاسلام والمسلمین حسن روحانی" در انتخابات میان‏دوره‏‌ای سومین دوره "مجلس خبرگان رهبری" در ۲۹ بهمن ۱۳۷۸، از حوزه انتخابیه استان سمنان به نمایندگی مجلس خبرگان رهبری انتخاب شد.

در سال ۱۳۸۵ نیز به عنوان نماینده استان تهران به عضویت دوره چهارم این مجلس برگزیده شد. سمت‌های وی در "مجلس خبرگان"، "ریاست کمیسیون سیاسی،اجتماعی" این مجلس (از ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۵ و از ۱۳۹۲ تاکنون) و عضویت هیأت رئیسه و ریاست دفتر دبیرخانه این مجلس در تهران (از ۱۳۸۵ تا ۱۳۸۷) بوده است.

از آثار منتشر شده "حجت‌الاسلام والمسلمین حسن روحانی" می‌توان به کتب "امنیت ملی و دیپلماسی هسته‌ای" (۱۳۹۰)، "امنیت ملی و نظام اقتصادی ایران" (۱۳۸۹)، "اندیشه‌های سیاسی اسلام"؛ جلد اول: "مبانی نظری" (۱۳۸۸)، "اندیشه‌های سیاسی اسلام"؛ جلد دوم: "سیاست خارجی" (۱۳۸۸)، "اندیشه‌های سیاسی اسلام"؛ جلد سوم: "مسائل فرهنگی و اجتماعی" (۱۳۸۸)، "خاطرات دکتر حسن روحانی"؛ جلد اول: "انقلاب اسلامی" (۱۳۸۷)، "روایت تدبیر و امید" (۱۳۹۱)، "مقدمه‌ای بر تاریخ امامان شیعه" (۱۳۹۱) ،"سن اهلیت و مسئولیت قانونی" (۱۳۹۱)، "آشنایی با کشورهای اسلامی" (۱۳۸۷)، "انقلاب اسلامی"؛ "ریشه‌ها و چالش‌ها" (۱۳۷۶)، "مبانی تفکر سیاسی امام خمینی" (ره) (۱۳۷۸) و "نقش حوزه‌های علمیه در تحولات اخلاقی و سیاسی جامعه" (۱۳۹۰) اشاره کرد.

کتاب "امنیت ملی و دیپلماسی هسته‌ای" که شرح عملکرد و نیز خاطرات دوران تصدی حسن روحانی به عنوان مسئول "پرونده هسته‌ای ایران" و در مقام دبیری "شورای عالی امنیت ملی" است، چگونگی تصمیم‌گیری در ساختار سیاسی ایران، نقش نهادهای عالی‌رتبه در پرونده هسته‌ای و تمام مراحل مذاکرات با اروپایی‌ها را با ذکر مستندات روایت می‌کند. این خاطرات، جزئیات خواندنی و مهمی را شامل می‌شود که قضاوت درباره عملکرد این گروه و تصمیم‌هایی که مقامات و رهبران بلندپایه ایران طی آن گرفته‌اند را ممکن می‌سازد. استقبال از این کتاب منجر به چاپ مکرر آن در مدت کوتاهی شده و در زمستان ۱۳۹۱ برای بار پنجم تجدید چاپ شده است.

حسن روحانی، در روز ۲۲ فروردین ۹۲، با شعار "دولت تدبیر و امید" در میان هوادارانش رسماً در یازدهمین دوره از انتخابات ریاست جمهوری اعلام کاندیداتوری کرد و در ۳۱ اردیبهشت ۹۲، به همراه ۷ نامزد دیگر برای انتخابات ریاست جمهوری در جمع تأیید صلاحیت شوندگان شورای نگهبان قرار گرفت.

تحصیلات دانشگاهی و مدارج علمی :


دکتری (Ph.D) حقوق اساسی از دانشگاه کلدونیان گلاسکو
(عنوان پایان‌نامه: The Flexibility of Shariah; Islamic Law)

فوق لیسانس (M.Phil) حقوق عمومی از دانشگاه کلدونیان گلاسکو
(عنوان پایان‌نامه: The Islamic Legislative Power)

لیسانس حقوق قضائی از دانشگاه تهران

وکیل پایه یک دادگستری (کانون وکلای دادگستری مرکز)

استاد پژوهشی مرکز تحقیقات استراتژیک

تحصیلات حوزوی :

خارج فقه و اصول: با اساتیدی چون آیات عظام سید محمد محقق داماد (ره)، شیخ مرتضی حائری (ره) و سید محمدرضا گلپایگانی (ره) سطح عالی: با اساتیدی چون آیات عظام سلطانی (ره)، فاضل لنکرانی (ره) و شیخ محمد شاه‌آبادی (ره)


نتایج آماری از انتخابات ریاست جمهوری ایران

دکتر حسن روحانی با کسب اکثریت مطلق آرا به عنوان رئیس جمهور منتخب مردم ایران در یازدهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری انتخاب شد. بنا به گفته وزیر کشور 50.483.192 نفر واجد شرایط رای دادن در این انتخابات بودند که از این تعداد 36.704.156 نفر رای خود را به صندوق انداختند و مشارکت 72.7 درصدی را رقم زدند. از مجموع این تعداد آرا 35.458.747 رای صحیح شمارش شد و آقای حسن روحانی با کسب 18.613.329 حائز اکثریت مطلق آرا شد و به عنوان رئیس جمهور مردم ایران برگزیده شد.

حسن روحانی که در این انتخابات با سعید جلیلی، محمدباقر قالیباف، علی اکبر ولایتی، محسن رضایی و سیدمحمد غرضی به رقابت پرداخته بود، توانست با اختلاف آرای قابل توجهی نسبت به پنج رقیب خود، یازدهمین رئیس جمهور ایران اسلامی شود.

آنچه در پی می آید نتایج آماری نهایی شمارش آرای انتخابات 24 خرداد 92 است:
کل آراء ماخوذه: 36 میلیون و 704 هزار و 156 رایکل آراء صحیح: 35 میلیون و 458 هزار و 747 رای
نتیجه آرای شمارش شده نامزدهای ریاست جمهوری یازدهم تا ساعت 20:30 روز شنبه به شرح زیر است:
1. حسن روحانی: 18میلیون و 613 هزار و 329 رای2. محمدباقر قالیباف: 6میلیون و 77هزار و 292 رای3. سعید جلیلی: 4میلیون و 168 هزار و 9464. محسن رضایی میرقائد: 3میلیون و 884 هزار و 412 رای5. علی اکبر ولایتی: 2میلیون 268 هزار و 753 رای6. سید محمد غرضی: 446هزار و 15 رای

گفتنی است حسن روحانی به نسبت کل آرای ماخوذه 50.71 درصد آرا را کسب کرده و بر اساس کل آرای صحیح 52.49 درصد آرا را به دست آورده است.

سرانجام در تاریخ 25 خرداد 1392 "حجت‌الاسلام و المسلمین حسن روحانی" با اخذ 18 میلیون و 613 هزار و 329 رای به عنوان هفتمین رئیس جمهور منتخب مردم جمهوری اسلامی ایران برای مدت 4 سال انتخاب شد.


روحانی : دست همه اعتدال‌گرایان، اصلاح طلبان و اصولگرایان را به گرمی می‌فشارم

حجت‌الاسلام والمسلمین حسن روحانی رئیس‌جمهور منتخب ملت ایران، پیامی را در بخش خبری 21 خطاب به مردم ایران صادر کرد که متن آن به شرح زیر است:

من پیام کوتاهی دارم که در این فرصت خطاب به ملت ایران عرضه می کنم:

بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم

ملت بزرگ و حماسه آفرین ایران

ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم

خدای بزرگ را برای این طلوع دوباره سپاس که با دستان نورافشان شما خورشید عقلانیت و اعتدال را بار دیگر بر ایران تاباند و ندای وحدت و انسجام این ملت را در جهان طنین انداز کرد.

ملت سرافراز ایران، حماسه حضور و مشارکت موثر و معنادارتان در انتخابات در راه انجام وظایف دینی و ملی و در پاسخ به ندای رهبری معظم انقلاب بر شما مبارک باد. بی تردید پیروز این انتخابات شمایید که آگاه و آرام و امیدوار دل به خدای دانا و توانا سپردید و با اعتقاد به حق و اعتماد به نظام مردم‌سالار دینی گامی بلند و استوار در راه عزت و منافع ملی و مدیریت برپایه اعتدال و اصلاح و تدبیر برداشتید.

شما نشان دادید که خداوند تغییر و تحول در هیچ ملتی را جز با خواست خود آنان محقق نمی‌کند. این پیروزی، پیروزی خرد، پیروزی اعتدال، پیروزی رشد و آگاهی و پیروزی تعهد و تدین بر افراط و بداخلاقی است که از هر گوشه ایران سربلند در همه روستاها و شهرها سربرآورد و ایران و ایرانیان را یک بار دیگر در همه جای جهان سرفراز کرد. این پیروزی افتخار آفرین را به یکایک مردم بزرگوار و شریف از مرد و زن، پیر و جوان در داخل و خارج کشور و همه اقوام و پیروان ادیان و مذاهب تبریک و سپاس می‌گویم و یاد امام راحل (ره) و شهیدان والامقام انقلاب اسلامی و دفاع مقدس را گرامی می دارم.

سپاس ویژه این فرزند کوچک حوزه و دانشگاه ارزانی رهبر معظم انقلاب، مراجع عظام تقلید، روحانیت معزز و استادان و فرهیختگان کشور باد که با درایت و شجاعت روح امید را در مردم دمیدند. بی شک نقش امیدآفرین آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و حجت‌الاسلام والمسلمین سید محمد خاتمی و دیگر چهره های درخشان نظام در این خیزش و خروش شایسته قدرشناسی است.

همچنین تلاش همه دست‌اندرکاران انتخابات در شورای محترم نگهبان، قوای سه گانه نظام، وزارت کشور، ستادهای اجرایی و نظارت و نیروهای نظامی و انتظامی را ارج می نهم و سپاس می‌گویم.

من به عهدی که با شما مردم بسته‌ام وفادار خواهم بود و با اتکا به دعای خیر و استمرار حضور و حمایت شما تا پایان این راه پرافتخار از پای نخواهم نشست.

بی‌گمان این حضور عزت‌مند در صحنه سیاسی، پیام‌آور آرامش و ثبات و امید در عرصه اقتصاد نیز خواهد بود و چشمه خروشان همت کارگران، کشاورزان و کارآفرینان موج حرکت و برکت را در تولید و اشتغال به راه خواهد انداخت.

اینک در آستانه این مرحله جدید فرصتی تازه پدید آمده است که در صحنه بین‌المللی نیز آنان که مردم‌سالاری، تعاون و گفتگوی آزاد و حق جویانه را به راستی پای می دارند با دیدن این حماسه عظیم مردمی با زبان احترام و انصاف و پذیرش حقوق جمهوری اسلامی ایران با این ملت بزرگ سخن بگویند تا پاسخ مناسب بشنوند و با تلاش برای گسترش مناسبات منافع متقابل، صلح و امنیت و توسعه را در منطقه و جهان ارتقاء بخشند.

باور کنید که با همت مردم فصل جدید همدلی آغاز شده است. بار دیگر به توان این ملت شگفتی آفرین ایمان بیاوریم و به مدد همه فرزانگان و شایستگان خدمت به این مردم وفادار سامانی نو بخشید. در این راه من دست همه اعتدال‌گرایان، اصلاح طلبان و اصولگرایان به گرمی می فشارم و از همه کسانی که این بنده کوچک را شایسته اعتماد خود دانستند درخواست کمک و همکاری در ادامه راه دارم از دیگر نامزدهای محترم که با حضور و رقابت خویش به خلق حماسه سیاسی و شفافیت دیدگاه‌ها کمک کردند تشکر می کنم و مساعدت آنان را در راه خدمت به ملت انتظار دارم.

امیدوارم همه آنان که به دیگر نامزدهای محترم رای داده‌اند نیز این بنده را خدمتگزار مخلص خود بدانند، زیرا که من خود را پاسدار حقوق همه ملت ایران می‌دانم.

از خدای بزرگ برای دولت تدبیر و امید توفیق خدمت برای ایران عزیز آرزوی سربلندی و برای ملت ایران بهروزی را خواستارم.

موفق و پیروز باشید

والسلام علیکم و رحمت‌الله و برکاته

به استـقبال نـوروز و بـهار‎ ...


مژده اي دوست كه نوروز و بهار مي آيد


باز کن پنجره ها را، که نسیم

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد،


و بهار،

روی هر شاخه، کنار هر برگ،

شمع روشن کرده است.


همه ی چلچله ها برگشتند،

و طراوت را فریاد زدند.

کوچه یکپارچه آواز شده است،


و درخت گیلاس،

هدیه ی جشن اقاقی ها را،

گل به دامن کرده است.


باز کن پنجره ها را ای دوست!

هیچ یادت هست،

که زمین را عطشی وحشی سوخت؟

برگ ها پژمردند؟

تشنگی با جگر خاک چه کرد؟ 



هیچ یادت هست،

توی تاریکی شب های بلند،

سیلی سرما با خاک چه کرد؟


با سر و سینه ی گل های سپید،

نیمه شب، باد غضبناک چه کرد؟

هیچ یادت هست؟


حالیا معجزه ی باران را باور کن!

و سخاوت را در چشم چمن زار ببین!

و محبت را در روح نسیم،


که در این کوچه ی تنگ،

با همین دست تهی،

روز میلاد اقاقی ها را

جشن می گیرد.


خاک، جان یافته است.


تو چرا سنگ شدی؟


تو چرا این همه دلتنگ شدی؟




باز کن پنجره ها را ...

و بهاران را باور کن! 


شعری از زنده یاد فریدون مشیری

صـدای پـای بـهار می آیـد ...


امسال هم چون سالهای دیگر بهار با تمام زیبایی هایش عزم جزم کرده تا بیاید و مهمان خانه های ما ایرانیان شود. هرچند اینطور بنظر می رسد که بخاطر افزایش بی رویه قیمت ها و کاهش شدید قدرت خرید مردم دلها بیشتر از هر سال دیگری شور می‌زند و نگران‌ آمدن بهار است اما بهار می آید تا دلهایمان را بهاری کند به قلبهایمان آرامش ببخشد، نوید شادابی و سرزندگی دهد و نوروز بر تار روزگار خوش بنوازد ...



بهار که می آید، دستان باد بوی شکوفه می دهد
جوانه های تک درخت باغچه، با نوازش نسیم جان می گیرند
آرام و آهسته
خدایا، رویش یک دانه تمام عظمت تو را فریاد می زند


من یقین دارم بهار می آید
اما این را هم می دانم که او فقط بهانه ایست برای رویش!
دلی که بهاری باشد برای رویش از او اجازه نمی گیرد، هر جا باشد بهار را به آنجا می کشاند
بارها دیده ام بهار، به عادت تکرار، میهمان دلهایی شده تا بهانه رویش شود


بهار عاشق بود و زمین معشوق
عشق بی تابی می آورد و بهار بی تاب بود
زمین اما آرام و سنگین و صبور و بهار پرده از عاشقی برداشت
آن هنگام که رازش عظیم گشت و عشقش هویدا و جهان حیرت کرد


برخیز که می‌رود زمستان
بگشای در سرای بستان

نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان

وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان

برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه می‌کند گل افشان



بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک
شاخه های شسته، باران خورده، پاک
آسمان آبی و ابر سپيد
برگهای سبز بيد
عطر نرگس، رقص باد
نغمه و بانگ پرستوهای شاد
خلوت گرم کبوترهای مست
نرم نرمک ميرسد اينک بهار
خوش بحال روزگار …



منتظران بهار! بوی شکفتن رسید
مژده به گل‌ها برید، یار به گلشن رسید
لمعه مهر ازل، بر در و دیوار تافت
جام تجلی به دست، نور ز ایمن رسید
نامه و پیغام را رسم تکلف نماند
فکر عبارت کراست معنی روشن رسید
زین چمنستان کنون، بستن مژگان خطاست
آینه صیقل زنید دیده به دیدن رسید
بیدل از اسرار عشق، هیچ کس آگاه نیست
گاه گذشتن گذشت، وقت رسیدن رسید




بازم بهار می خواد بیاد
مهمون خونه ها بشه

می خواد یه کاری بکنه
لبها به خنده وا بشه

پروانه ها رو میاره
پر بزنن تو باغچه ها

صورت گل را ببوسن
حرف بزنن با باغچه ها

آدمها رو وا می داره
خونه تکونی بکنن

بلبلا ر ووا می داره
تا نغمه خونی بکنن

به ابر می گه بازم ببار
به روی هر شهر و دیار

بازم شکوفا می کنه
گلها رو توی سبزه زار

بهار میاد با یک سبد
پر از گلای رنگارنگ

روی لبات جا می ذاره
یه خنده ناز و قشنگ


میلاد با سعادت امام حسن عسکری (ع)بر همه پیروان آن حضرت مبارک باد.

آسمان دیده بر زمین گشوده بود و مدینه، شب انتظارش را به دست صبح
امید می سپرد که ناگاه در صبح دمی حیات بخش آفرینش، تولدی دوباره
کرد و یازدهمین روشنگرش را به هستی بخشید. عرش به برکت میلاد جهان
افروز امام عسکری (ع) بزم شادی گستراند. تولد او موعودی را بشارت
دهنده است که ظهورش، سپیده دمی است به سوی روشنایی و مرهمی
برتمامی رنج ها و مقصد تمام رفتن ها و رسیدن ها.به امید ظهورش


پیامک ولادت امام حسن عسکری (ع)



پسر فاطمه، نور هدی
سبزترین باغ بهار خدا
با تو دل از غصه رها می شود
پاکتر از آینه ها می شود
ای گل گلزار خدا، یا حسن عسکرى (ع)
آینه ی قبله نما یا حسن عسکرى (ع)

میلاد یازدهمین امام، و سیزدهمین کشتی نجات آقا امام حسن عسکرى (ع) بر شما مبارک باد.

میلاد یازدهمین حجت خداوند، پیام آور آیینه و روشنی، بر رهروان صدیقش مبارک باد!

دست بیفشانید و عود بسوزانید که یازدهمین مسافر بهار، از راه می رسد؛ قدم هایش را شکوفه باران کنید!
ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

آمدی تا آفتاب رویت، قبله آفتاب گردان ها شود.
ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

آمدی تا شب های بی ستاره را در ماه غرق کنی و دست های تنها مانده را بگیری و تا خدا بالا بکشی.
ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

ولی حق حسن العسکری ای آن که قضا
مجری امر تو و بنده رای تو بود،
نه همین جای تو در سامره تنها باشد
که به دلهای محبان تو جای تو بود

امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:
جدال مکن که ارزشت مى رود و شوخى مکن که بر تو دلیر شوند.

امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:
هر که به پایین نشستن در مجلس خشنود باشد، پیوسته خدا و فرشته ها بر او رحمت فرستند تا برخیزد.

امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:
«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» به اسم اعظم خدا، از سیاهى چشم به سفیدىاش نزدیکتر است.

امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:
از جمله تواضع و فروتنى، سلام کردن بر هر کسى است که بر او مىگذرى، و نشستن در پایین مجلس است.

امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:
خنده بیجا از نادانى است.

امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:
خشم و غضب، کلید هر گونه شرّ و بدى است.

امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:
کینه توز ، ناآرامترینِ مردمان است.

امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:
مؤمن براى مؤمن ،برکت و بر کافر، اتمام حجّت است.

امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:
قلب احمق در دهان او و دهان حکیم در قلب اوست.

امام حسن عسکری(ع) می فرمایند:
دوست نادان، مایه رنج است.

آمد؛ سیزدهمین حلقه از منظومه نور، سیزدهمین آیه از سوره عترت و سیزدهمین ساقی میخانه عشق.
ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

آن که می آید، شکوه آسمان، عظمت زمین، صداقت ایمان و نجابت آب است.
بهار از نامش شکوفا و عشق از یادش لبریز است!
ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

بهار تازه و گل تازه و چمن تازه
ستاره یار و فلک یار و دورگردون، یار
هر آن که بر گل رخسار تو گشاید چشم
بهار را چه کند؟ ای به «چهر» رشکِ بهار!
درخت اگر گل سوری، به باغ آورده
نهال قامت تو، آفتاب دارد بار!
ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

تو آمدی و کوچه های مدینه را باران شکوفه پوشاند؛ آمدی و آینه ها، به پابوسی ات، آب های جهان را
به انعکاس برخاستند. آمدی، تو یازدهمین چراغ پرفروغ ولایت باشی.
ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

می آید امروز؛ یازدهمین ستاره، یازدهمین ماه، امام ثانیه های سلوک،
امام جبین بر افروخته ازجلای جان، از کثرت طاعت، از اوج خشوع.
ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

قدم بر چشم های زمین نهاده ای و جهان روشن شد. صفا آورده ای به ماتمکده دل دنیا!
روشنایی آوردی به شب های بی ستاره اهالی!
ای ستاره دنباله دار! عشق، امروز، در سایبان مهربانی تو منزل می کند.
ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

او آمده است؛ تا خورشید، مبدأ همه آیینه ها باشد. شکفتن بهار در بهاری دل انگیزتر؛
دمیدن گلِ حُسن در حُسنی فزون تر، روییدن گلی دلرُباتر در گلستان طاها!
ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

با نام «حَسَن»، باب یازدهم کتاب امامت نگاشته می شود و این، مژده ای است برای ما که چیزی به
کلیّت روشنی نمانده است. چیزی نمانده به سرزدنِ یگانه گوهر عشق و اتمام حجت.
از هم اکنون، دنیا چشمان پرفروغش را به انتظار می نشیند.
ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

زمین را بیارایید و ثانیه ها را در عطر شکوفه های عشق بپیچید. هلهله کنید و پای بکوبید که اینک،
یازدهمین فصل کتاب شیعه، با دست های سبز مردی از تبار ملکوت، ورق می خور د.
ولادت امام حسن عسکری(ع) مبارک باد.

در شادى به روى مردم دنیا واشد
مولد غنچه شد و فصل اقاقى ها شد
ماه زیباى مدینه تو دل تاریکیا
کودکى، لاله رخى، میوه هفت آسمونا
کودکى با همه خصلت مردان خدا
پسر پاک نقى هَدِیّه خوب خدا
یا حسن عید تو امروزِ وُ دل عیدى مى خواد
عیدیمون باشه همین که آقامون مهدى بیاد

تو آمدی و کوچه های مدینه را باران شکوفه پوشاند؛
آمدی و آینه ها، به پابوسی ات،
آب های جهان را
به انعکاس برخاستند.
آمدی، تو یازدهمین چراغ پرفروغ ولایت باشی.


br /

عيد سعيد غدير خم بر شيعيان مبارك باد.


غديري به روايت بيداري


 از «غدير»عشق سرشاريم ما، مست چشم ناب دلداريم ما، چشم ما آيينه اهل ولاست، ساغر ما پر ز جام مرتضى است. جامهاى ما اسير خم تو، مستى ما از «غدير» خم تو، خم تو لبريز از حب ولاست، خم تو سرشار از صهباى «لا»ست. اى خروش آبها در ياد تو، معنى فريادها فرياد تو، اى خداى حلم، معبود نياز ذكر يا قدوس در اوج نماز تا قنوت يادها چشمان توست.

«غدير» روايت بيداري است. بيداري تا آخرين صفحه تاريخ. روايت مرداني كه روز را به روزگار نمي‌سپارند و دليرانه «لا» مي‌گويند به همه‌ي كژي‌ها. «غدير» گردنه‌اي است در تاريخ ديروز و هميشه كه اگر سالم از آن بگذري خود را و خدايت را ثابت كردي. خود را براي خدايت ثابت كردي و خواسته‌هيا خدايت را براي جامعه‌ات.

اسلام علاوه بر اين كه براى برخى از روزها اسم‌هاى خاصى مانند عيد قربان، عيد فطر و روز عرفه برگزيده بر همه اين روزها نام ايام الله نهاده است تا عظمت و قداست اين روزها هر چه بيشتر در ذهن و دل مؤمنان، نقش بسته و موجب تذكر و تنبه آنان گردد.

و براي توصيف غدير اسامي فراواني ذكر شده تا توصيفي باشد از جلوه هاي رنگارنگ آن. آنگاه امامت در سايه رسالت بر بلنداي دست‌هاي آخرين فرستاده‌ي اسمان قرار مي‌گيرد.

نامها به سهولت در ذهنها جاى مى‏گيرند و به راحتى معانى بلند را منتقل مى‏كنند به همين دليل و دلايل ديگر، نامگذارى روزها و يا هفته‏ها يكى از شيوه‏هاى تبليغاتى مثبت و منفى شده است و مطرح شدن و رواج پيدا كردن ارزشها يا ضد ارزشها را در پى دارد. «غدير» را بزرگترين عيد خدا؛ "عيدالله الاكبر" نام داده‌اند تا بفهمانند كه توحيد و ولايت هم‌سنگ همند و جدايي‌شان نامتصور

«غدير» را روز گشايش؛ "يوم وقوع الفرج" نام نهاده‌اند كه با ياد آن دل سودايي همه دوستداران عدالت مي‌تپد و آرزوي ديدن آخرين سلاله‌ي ولايت را براي هميشه تاريخ دارند.

«غدير» را روز خشنودى پروردگار؛ " يوم مرضاة الرحمن" نام نهادند چرا كه هدايت را در اين روز به اكمال خود رساند.

«غدير» را روز زبونى شيطان؛ " يوم مرغمة الشيطان" نام نهادند چرا كه زمينه گمراهي در چاه‌هاي ترس و شك برچيده شده است.

«غدير» را روز مشعل فروزان دين؛ " يوم منار الدين" نام نهاده‌اند چرا كه دين و معارف ان جز در سايه مناري به بلنداي ولايت فهميده و فهمانده نمي‌شود.

«غدير» بركه آرميده در دل صحرا است اما جاري تا عمق تاريخ. از اين كران تا آن كران و تا همه بيكران ها!

«غدير» چشمه جوشان عشق و ايمان است. پيام آور آزادي انسان‌ها.

«غدير» طنين «آواز حقيقت» بركه اي از نور، ناي سبزه زاران حيات.

فرنود فغفور مغربي

غديريه

امروز روز رونق دين پيمبر است امروز روز جلوه آيين داور است

امروز روز تقويت دين مصطفاست امروز روز تهنيت شرع انور است

امروز از ولايت سالار اوليا دين را همه كمال و جمال است و زيور است

امروز باده اي ز مبارك خم غدير در جام خلق از كف ساقي كوثر است

امروز عيد ملت اسلاميان بود روز كمال دين خداوند داور است

گر خطبه ولايت او بايدت شنيد بشنو كه حق خطيب وي و عرش، منبر است

«ياايّها الرّسول» به ابلاغ جبرئيل در شأن او ز قول خداوند اكبر است

صبوري كاشاني



شيعه جوشيده ‏ست از غدير



جلوه‏ گر شد بار ديگر طور سينا در غدير

ريخت از خم ولايت مى به مينا در غدير



رودها با يكدگر پيوست كم‏كم سيل شد

موج مى‏ زد سيل مردم مثل دريا در غدير



هديه جبريل بود اليوم اكملت لكم

وحى آمد در مبارك باد مولى در غدير



با وجود فيض اتممت عليكم نعمتى

از نزول وحى غوغا بود غوغا در غدير



بر سر دست نبى هر كس على را ديد گفت

آفتاب و ماه زيبا بود زيبا در غدير



بر لبش گل واژه من كنت مولا تا نشست

گلبن پاك ولايت شد شكوفا در غدير



بركه خورشيد در تاريخ نامى آشناست

شيعه جوشيده ‏ست از آن تاريخ آنجا در غدير



گر چه در آن لحظه شيرين كسى باور نداشت

مى‏ توان انكار دريا كرد حتى در غدير



باغبان وحى مى ‏دانست از روز نخست

عمر كوتاهى‏ست در لبخند گل ها در غدير



ديده ‏ها در حسرت يك قطره از آن چشمه ماند

اين زلال معرفت خشكيد آيا در غدير ؟



دل درون سينه‏ ها در تاب و تب بود اى دريغ

كس نمى‏ داند چه حالى داشت زهرا در غدير



" محمد جواد غفورزاده " ( شفق )
 

حلول عید سعید قربان، روز تجلی عشق و ایثار و بندگی محض، به تمام امت دین خلیل، مبارک باد


صدای پای عید می آید. عید قربان عید پاک ترین عیدها است عید سر سپردگی و بندگی است. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است. عید قربان عید نزدیک شدن دلهایی است که به قرب الهی رسیده اند. عید قربان عید بر آمدن روزی نو و انسانی نو است.



روز اوج بندگی و تجلی ایثار ابراهیمی مبارک


عید سعید قربان، روز تجلی عشق و ایثار و بندگی

عيد قربان جلوه گاه تعبد و تسليم ابراهيميان حنيف است . فصل قرب يافتن مسلمآنان به خداوند، در سايه عبوديت است .

اگر ابراهيم خليل ، در اجراى فرمان پروردگارش ، خنجر بر حنجر اسماعيل مى نهد، اگر اسماعيل ذبيح ، پدر را در اجراى امر خدايى ، تشويق و ترغيب مى كند، اگر شيخ الانبياء در نهادن كارد بر حلقوم فرزندش ، لحظه اى ترديد و توقف نمى كند؛ همه و همه ، نشانه مسلمانى آن پدر و پسر و شاهد صداقت در عقيده و عشق ، و وفادارى در قلمرو بندگى است .

عيد قربان ، مجراى فدا كردن عزيزترين يعنى خدا است .

عيد قربان ، مجراى فيض الهى و بهانه عنايت رحمانى به بندگان مومن و مسلم و مطيع است .

قربانى تو در اين چيست ؟

در راه خدا، چه چيز فدا مى كنى ؟

با چه وسيله ، به استان پروردگار، تقرب مى جويى ؟ و كدام فديه را به قربانگاه صدق ، عشق ، اخلاص و وفا مى آورى ؟

براى اولياء الله عيد قربان مجمع الشواهد صدق در گفتار، كردار، ادعا و عمل است . تو نيز، اگر بتوانى رضاى خويش را فداى رضاى حق كنى ، اگر بتوانى از خواسته دل در راه خواسته دين چشم بپوشى ، اگر بتوانى از داشته ها و خواسته ها بگذرى ، آنگاه ، به مرز عبوديت و به حوزه قربانگاه قدم نهاده اى .

مگر خليل الرحمان چه كرد؟ تو نيز اگر پير و مشى و مرام ابراهيمى ، نبايد هيچ چيز از آنچه دارى و به آن دلبسته اى ، همچون زن و فرزند، مال و منال ، پول و پس انداز، خانه و خادم ماشين و مسكن ، و... حجاب چهره جانت ، مانع بندگى و فرمانبرداريت شود و آنگاه كه پاى دين و خدا به ميان آيد، بسادگى و بصراحتى ابراهيمى و بصداقتى اسماعيلى درگذرى و امر مولا را مقدم بدارى . بگذر از فرزند و مال و جان خويش

تا خليل الله دورانت كنند
سر بنه در كف ، برو در كوى دوست

تا چو اسماعيل ، قربانت كنند

اينجاست كه قربانى وسيله قرب مى شود و عيد قربان روز تقرب به خداوند.

آن هم نه قرب مادى و جسمى - كه خدا از محدوده حس و جسم بيرون است - بلكه قرب معنوى و تقرب ارزشى كه در سايه ايمان و عمل است .

آنچه انسان را به خدا نزديك مى كند، طاعت است .

و آنچه از ساحت قرب ربوبى دور مى سازد، معصيت است .

خدا به ما نزديك است ، حتى نزديكتر از رگ كردن ، كه خود فرموده است :

- و نحن اقربب اليه من حبل الوريد - ما از او دوريم ، چرا كه به جرم و گناه ، گرفتاريم و مجرم هرگز محرم نخواهد شد. دوست نزديكتر از من به من است

وين عجبتر كه من از وى دورم

اگر پاى از مرز طاعت فراتر ننهيم ، اگر با تيغ گناه ، دامن عصمت ندريم ، اگر دست تعدى ، به حريم حرمات الله نگشاييم ، آنگاه خواهيم ديد كه هر جا باشيم در قربانگاهيم و هر سو كه برويم ، به او تقرب پيدا مى كنيم ، و هر روزمان عيد قربان مى شود. بفرموده حضرت على :

كل يوم لا يعصى الله فيه فهو يوم عيد

هر روزى كه در آن ، خدا نافرمانى نشود روز عيد است .

جلوه ديگر اين روز، ذبح است .

قربانى كردن گوسفند، چه از سوى حاجى در منا و چه از سوى ما در شهرها مان ، تكريم آن حماسه معنوى و ايثار عظيم است كه ابراهيم و اسماعيل از خود نشان دادند و به مسلخ رفتند، آن فداكارى همواره بايد در خاطره ها زنده بماند، تا درسى مى باشد فرا روى ابراهيميان هميشه و همه جا.

رها شدن از تعلقات و ذبح كردن تمنيات در پيش پاى اراده الهى ، درس ديگران قربانى است ،

تيغ اراده و عفاف ، بايد بر خنجر نفسانيات نهاد و خون نفس اماره را ريخت و از شر اين وسواس خناس نجات يافت .

تا چه حد حاضرى كه خواست خدا را بر خواهش دل مقدم بدارى ؟

تا كجا مى توانى طاعت و اطاعت الله را، با هواى نفس مبادله نكنى ؟

نفس كشتن و جهاد با دشمن درونى ، سخت تر از مبارزه با دشمن ، آشكار و برونى است .

از اين رو جهاد اكبر نام گرفته است .

ذبح قربانى در ديد عرفانى اهل نظر، رمزى از ترك هواهاى نفسانى و روى آوردن به رضاى الهى است .

ثمرات اين ذبح نيز، بايد چونان قربانى گوسفند به ديگران برسد.

و... چنين است كه آنكه مالك هواى نفس شود و ديو هوا را به بند كشد، هم خويشتن از وسوسه ها و زيانهاى آن آسوده خاطر است ، هم جامعه از صدمه هوا پرستيهاى او مصون !

آرى !... امروز، عيد است .

عيد قربان و تقرب به خدا، آن هم در سايه عبوديت و بندگى .

ما، بنده آنيم كه در بند آنيم .

حال كه چنين است ، چرا در بند نفس و بند زر و سيم و بند خواسته ها و داشته ها؟!

دل به خدا بدهيم و در بند عبوديت او باشيم ، تا از هر قيد و بندى آزاد شويم .

بندگى خدا، اميدبخش است .

و روز عيد قربان مى تواند براى ما اوج اين آزادى برين باشد.

خجسته باد عيد قربان عيد صالحان و ارس ته ، و عيد اهل طاعت و تسليم .



روایتی از مرحوم جلال آل احمد در سفرنامه حج نوشته ای در تاریخ چهارشنبه دوم اردیبهشت 43 (عید قربان)

دیروز عصر از ساعت چهار مردم راه افتادند. اول پیاده‏ها و بدوها و زنگها وبى‏قُبل منقل‏ها. به طرف منى.

دیشب سخت‏ترین شبى بود که در این سفر گذراندیم. از 9 تا ده و نیم از نو برسر همان بارى راندیم. و همانجور در احرام. و در همان سرما. و درسنگلاخى دراز کشیدیم. زنها توى کامیون ماندند و مردها بر سینه‏کش پاى‏کوه. همسفرهامان در سکوت و تاریکى یا در نور چراغ قوه‏اى، سنگ‏ریزه‏مى‏جستند براى «رجم» فرداى شیطان. و گاه‏گدارى گله‏اى از زیر پامان‏مى‏گذشت. بى‏صدا و انگار که همه‏شان در خواب. و فقط ضرب آرام‏پاهاشان، علامت حیاتشان. و گاهى گرپ خفه کف پاى شترى میان گله‏گذران. و تا صبح «هى‏هاى» گله‏داران و لولیدن همسفران، و سرما که از لباس‏بى‏حفاظ احرام مى‏گذشت، و سرفه من، و فکرهایى که مى‏کردم درباره‏شرایط دوام جذبه یک سنت. مى‏دانستم که در چنان شبى باید سپیده‏دم را درتأمل دریافت و به تفکر دید و بعد روشن شد. همچنانکه دنیا روشن مى‏شود.اما درست همچون آن پیرزن که چهل روز در خانه‏اش را به انتظار زیارت‏خضر روفت و روز آخر خضر را نشناخت، در آن دم آخر خستگى و سرما وبى‏خوابى چنان کلافه‏ام کرده بود ک حتى نمى‏خواستم برخیزم. تا در تاریکى‏آخر شب حتى به درون خویش نظاره‏اى کنم. که خویش و بیگانه سخت درهم‏بودند و مرزها نامشخص. و در آن تنگه تاریک «مشعرالحرام» حتى مرزانسانى و حیوانى درهم رفته بود. و همچنان دراز کشیده از خود مى‏پرسیدم«مگر نه اینکه دعوت به همین بوده است؟ و مگر نه اینکه لبّیک را هم براى‏این گفته‏اى؟ و مگر از خود به در شدن یعنى چه؟»

همان روز - همان جا

پنج صبح از مشعرالحرام راه افتادیم. دو کیلومترى با ماشین آمدیم که راه بندآمد. و همین مقدار راه را در دو ساعت. بى‏اغراق. باید از تنگه باریک‏دیگرى مى‏گذشتیم. و همه عجله داشتند. از بالاى بارى پریدم پایین و پیاده‏افتادم وسط جماعت پیادگان. مى‏دانستم که خیمه‏گاه حجاج شیعه کدام سمت‏است.

اول از پشت یک دیوار بلند سیمانى گذشتم همچنانکه مى‏رفتم احساس‏مى‏کردم که سربالا مى‏رویم. و راه تنگ‏تر مى‏شود. گفتم لابد مثل دیگران‏بسمت محل «رجم« مى‏رویم. همچنان سربالا مى‏رفتیم که یک مرتبه راه بندآمد. معلوم شد جماعت بى‏راهنما به کوچه بن‏بستى افتاده و فشار جمعیت‏چنان بود که یک لحظه وحشتم گرفت. تنها، در میان جمعى ناشناس، و هرکس‏به زبانى. آوار برج بابلى فروریخته در یک کوچه تنگ سنگى. که خودم رااز سینه دیوار سنگ‏چین شده کشیدم بالا، و نیم مترى از سر و کله جماعت‏بالا آمده، فریادى بسمت هر حاجى ایرانى کشیدم که کوچه بن‏بست است وباید برگشت و کمک کنید و دست به دست خبر را به آخر جماعت برسانید. که‏شروع کردند و بعد به عربى «اوکفوا ما بشارع؟» و چندین بار جماعت‏پیرمردى را چنان به قلوه سنگهاى دیوار فشرده بود که از حال رفت. سردست گذاشتیمش سر دیوار که همسایگان محل آب آوردند تا حالش را جابیاورند. وحشت از گم شدن - وحشت از جاى ناشناس - شوق تماشا شوق‏به شرکت در اعمال و مراسم از هر حاجى ملغمه‏اى مى‏سازد سر از پا نشناس،و سر تا پا هیجان، و «بى‏خود»ى و ذره‏اى در مسیلى. همه مقدمات حاضراست تا تو اراده‏ات را فراموش کنى. و خود من سه بار احرامم باز شد. آن‏وقت تازه مى‏فهمیدم چرا حاجى آنقدر قُبل منقل با خودش مى‏آورد.

حالا از خود «منى» بگویم. دره‏اى است وسط کوههاى سخت. ایضاً آبرفت‏دیگرى با انشعابهایش در دره‏هاى اطراف. عمارات مختصرى هست بر دوسمت خیابان اصلى، و بعد دکانها و بعد مسجد «خیف». و آخر دره، پاى‏تنگه‏اى که به مکه مى‏رود آخرین «جمرات». و پشت عمارات، بر خیابانها،فضاى خیمه‏گاهها. «جمره» اولى درست بغل برجک پلیس راهنما بود. سریک چهار راه مانند. شیطان و این همه در دسترس! و هر کدام از جمرات‏جرزى از سنگ. و یک قد و نیم آدم تا دو قد.

و به آبى روشن رنگ شده. و دیوارکى گرد در اطراف جمرات «اولى» و«وسطى». که ریگ و سنگ در آن جمع شود و نپراکند. و از دو سه قدمى‏باران سنگ و شن بود تا بیست قدمى... گرماى روز هم گذاشته بود پشتش وناهار آبدوغ خیار و بعد راه افتادن براى قربانى

حلول ماه مبارك رجب و ميلاد باسعادت امام محمد باقر (ع)مبارك باد.


حماسه سوم خرداد گرامي باد.

السلام علیک یا علی ابن محمد النقی(ع)

توهین در هر آیین و دیاری ناپسند است تا چه رسد که توهین به ساحتی مقدس و حضرتی آسمانی باشد. وجودی که هادی عالم و آدم است و امام خوبیها! 

اکنون در این مقال حرف را کوتاه می کنیم چون دل ریش و حال زارمان از بی حرمتی نزار است و نایی جز برای فریاد ای وای نیست.
تنها آمده ایم با شما که اهل ادب هستید و گوهرشناس و البته با غیرت قدسی، همراه شویم و بر این ننگی که رقم خورده، بخروشیم.
آهای آدم ها که هنوز در این نعره آتش و آهن که از زمین و زمینیان برخاسته، چشم بر آستان آسمان دارید و دلی که حریم خوبیهاست!
آهای مردان عصر نامردی، ای شیعیان!

بیایید محکوم کنیم بی حرمتی به ساحت پاک امام هادی (علیه السلام) را بیایید با طنین السلام علیک یا علی ابن محمد النقی(ع)، جیغ خفاشان کور را که تاب نور ندارند؛ نابود کنیم.


بسم الله الرحمن الرحيم

نکاتی حیرت انگیز درباره بسم الله/ از داستان حضرت نوح تا ترجمه سلمان فارسی
             
خبرگزاری مهر نوشت:خدای متعال برای اینکه به انسانها بیاموزد که کار را به نام خدا آغاز کنند هم سوره های قرآن و هم ابتدای قرآن را با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز کرده است و رسول خدا (ص) نیز در حدیثی فرمود "هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است". 
کتاب مقدس قرآن مجموعه اى از سخن الهى است که در مدت 23 سال به وسیله امین وحى جبرائیل بر قلب نازنین پیشواى گرامى اسلام حضرت محمد مصطفی(ص) نازل گردید که در طول حیات مبارک پیامبر(ص) و زندگی ائمه اطهار(ع) تفسیر برخی از آیات قرآن از زبان مبارک این بزرگواران بیان شد، اما بسیاری از آیات قرآن توسط مفسران و علمای اسلام بر اساس روایات اسلامی تفسیر شد که نتیجه این تلاشها تاکنون نگارش صدها کتاب تفسیری بوده است.

گروه دین و اندیشه خبرگزاری مهر، در نظر دارد هر هفته با استفاده از تفاسیر قرآن به ویژه تفسیر آیت الله جوادی آملی نکات کلیدی و راهگشای هر سوره از قرآن را از ابتدای سوره فاتحة الکتاب به دوستداران قرآن ارائه دهد که نخستین شماره از این گزارش به آیه «بسم الله الرحمن الرحیم» می پردازد:



بسم الله الرحمن الرحیم
جمله بسم الله الرحمن الرحیم 114 بار بر پیامبر اکرم(ص)نازل شده است؛ در 113 سوره به عنوان سرفصل آمده و از آنجا که اول سورهٔ برائت بسم الله نازل نشده و در سورهٔ نمل علاوه بر ابتدای سوره، در آیه« إنّه من سلیمان و إنّه بسم الله الرحمن الرحیم» نیز این جمله مبارکه آمده است مجموعا 114 مرتبه می شود.
«بسم الله الرحمن الرحیم» جزء‌ سوره حمد و دیگر سوره های قرآن به شمار می رود -الا سوره توبه- و اگر کسی سوره حمد را در نماز یا غیرنماز، واجب شد که بخواند، اگر این آیهٔ‌ بسم الله را نخواند سوره را ناقص خوانده، چرا که این آیه جزء سورهٔ فاتحة‌ الکتاب است.
بنابر روایتی، احتمالاً برای اولین بار، سلمان فارسی به درخواست ایرانیان ترجمه سوره حمد و «بسم الله الرحمن الرحیم » را انجام داد که در آن ترجمه «بسم الله ...» «به نام یزدان بخشاونده» آمده و در ترجمه تفسیر طبری که مترجم آن ناشناس است، به صورت «به نام خدای مهربان بخشاینده » ذکر شده و تا زمان حاضر با اندک تفاوتی به صورت «به نام خداوند بخشنده مهربان» باقی مانده است.
عبارت «بسم الله الرحمن الرحیم » نخستین عبارت قرآن است که در اول سوره علق (اقرا) بر پیامبر(ص) نازل شد و در احادیث شیعی این عبارت سرآغاز قرآن معرفی شده است. از روایتی که کلینی از امام صادق (ع) نقل می کند، آغاز همه کتب آسمانی «بسم الله الرحمن الرحیم » بوده است. این عبارت در ابتدای تمام سوره های قرآن، جز سوره برائت (توبه) آمده است. همچنین سوگند دادن خدا به «بسم الله الرحمن الرحیم »، در برخی ادعیه، حاکی از ارزش این آیه است.

ارتباط محتوای«بسم الله» با مضمون هر سوره
بر اساس نظر اکثر مفسران هر باری که «بسم الله الرحمن الرحیم» نازل می شد معنای جدید و مصداق تازه‌ای را در برداشت به این معنی که محتوای بسم الله آن سوره با مضمون آن سوره در ارتباط است. چون مضمون سور فرق می ‌کند، ‌مضمون این بسم الله ها هم فرق خواهد کرد و پایان هر سوره با نازل شدن بسم الله مشخص می ‌شد.

ادب الهی در شروع کار/ نافرجام بودن هر کاری که با نام خدا آغاز نشود
خدای متعال برای اینکه به انسانها بیاموزد که کار را به نام خدا آغاز کنند هم سوره های قرآن و هم ابتدای قرآن را با «بسم الله الرحمن الرحیم» آغاز کرده و علمای فریقین(شیعه و سنی) از رسول خدا (ص) نقل کرده اند « کل امر ذی بال لم یبدأ فیه ببسم الله فهو ابتر» یعنی «هر کاری که به نام خدا شروع نشود ابتر است». بنابراین اگر انسان کاری را به نام خدا شروع نکند، هرگز به مقصد نمی ‌رسد.

عبادتی که با نام خدا شروع نشود هم ابتر است
خدای سبحان با آغاز سوره فاتحة الکتاب به بسم الله به ما آموخت که این حمد و عبادت خدا را نیز به نام خدا آغاز کنید تا به مقصد برسید. معلوم می ‌شود اگر عبادت هم به نام خدا نباشد ابتر است چون حسن فعلی دارد ولی ارتباط را انسان حفظ نکرده است. هر چه به نام خدا نباشد، او هالک است زیرا چیزی که به نام خدا نباشد لا شیء‌ است به صورت شیء. بقاء فقط از آن خداست و کاری که برای وجه الله نباشد پایدار نیست.
امام صادق(ع) در روایتی از بسم الله به عنوان کلید درهای طاعت یاد کرده و می فرماید: درهاى گناهان را با استعاذه (پناه بردن به خدا) ببندید و درهاى طاعت را با بسم اللّه‏ گفتن بگشایید. همچنین امام صادق (ع) در حدیثی فرمودند: هرگاه یکى از شما وضو بگیرد و بسم اللّه‏ الرحمن الرحیم نگوید، شیطان در آن شریک است و اگر غذا بخورد و آب بنوشد یا لباس بپوشد و هر کارى که باید نام خدا را بر آن جارى سازد، انجام دهد و چنین نکند، شیطان در آن شریک است.

 نزدیکی«بسم الله» به اسم اعظم/ اسم اعظم از سنخ لفظ و مفهوم نیست                             
بر اساس روایات اسلامی"اسم اعظم" به بسم الله به قدری نزدیک است که سیاهی و سفیدی چشم به هم نزدیک هستند. اسم اعظم از سنخ لفظ و مفهوم و یا صورتی ذهنی نیست؛ که اگر کسی این کلمات را یاد گرفت بتواند مرده‌ای را زنده کند و مانند آن. اسم اعظم مقام است جزء‌ درجات اولیای الهی است که اگر روح به آن درجه ولایت رسید،‌ این کلمات را بر زبان جاری کند آن اثر را خواهد داشت. لذا اولیای الهی با «بسم الله الرحمن الرحیم» کار می ‌کردند.
همان طوری که خدای سبحان هر چه را که بخواهد با «کن» انجام می ‌دهد، بندهٴ آن مولی هم به اذن آن مولی، هر چه را بخواهد با بسم الله انجام می ‌دهد. نمونه‌اش را قرآن در جریان نوح بیان کرده است که «بسم الله مجریها و مرسیها» جریان نوح را که قرآن کریم طرح می ‌کند می ‌فرماید او که مسلط بر این طوفان سهمگین بود، کشتی را با نام خدا حرکت می ‌داد و با نام خدا آرام می ‌کرد و یا سیر و سکون این کشتی با نام خدا بود.
آنکه عبد کامل است به اذن خدا از «بسم الله» کاری می گیرد که مولای او از «کن» کاری را می‌گرفت. چون این عبد به جایی رسیده است چیزی نمی ‌خواهد مگر این که خدا بخواهد. لذا گفتند «بسم الله الرحمن الرحیم به اسم اعظم آنقدر نزدیک است که سیاهی چشم به سفیدی چشم نزدیک است»

آیت الله جوادی آملی در این باره می گوید: اسم اعظم مفهوم نیست که با علم حصولی و وجود ذهنی اثر کند. اسم اعظم حرف نیست که با حرف کسی مرده را زنده کند یا با حرف کسی بر دریا مسلّط بشود، کشتی را با حرف براند. این چنین نیست. عالم نه با حرف اداره می ‌شود، نه با مفهوم ذهنی. عالم با آن مقام انسانی اداره می ‌شود.
اگر بسم الله همراه آن مقام بود، از جان یک موحدی «بسم الله» نشأت گرفت، یک موحد کامل گفت «بسم الله الرحمن الرحیم» این است که از اسم اعظم سهمی دارد و می ‌تواند بر عالم به اذن آفریدگار عالم اثر بگذارد و مسلط بشود. و گر نه اسم اعظم یک کلمه‌ای باشد انسان در بین کلمات جستجو کند آنها را بخواند و بدمد و مرده‌ای را زنده کند این افسانه است. یا اسم اعظم یک مفهومی باشد که هر کسی که این مفهوم را به خاطر سپرد، درخت پژمرده‌ را سرسبز کند، این قصه است.
عالم که با مفهوم و با لفظ نمی ‌گردد. عالم با حقیقت می ‌گردد. هر کسی به مقام ولایت رسید مانند انبیای الهی، آن مقام را پیدا می ‌کند و از آن کلمات آن اسم ها را استفاده می کند و الا چه خاصیت دهد نقش نگینی. آن انگشترها را اگر دیگران هم داشته باشند اگر انگشت، انگشت سلیمان نباشد، نقش نگین که اثری ندارد. و اگر جان، جان اولیای الهی نباشد بسم الله آن اثر را نمی ‌گذارد.

مبدأ اشتقاق و تحول در کلمهٴ «الله»/ تحیر شورافکن و ممدوح
«الله» از« ألِهَ » به معنی «عبادت» مشتق است؛ یا از «ألَهَ» و «وَلَهَ» به معنای تحیر و «إلٰهَ» بر وزن کتاب به معنای مکتوب است. خدا را آنچنانی که هست نمی ‌توان شناخت این تحیّر و وله یک تحیر ممدوح است بر خلاف تحیر مذموم. تحیر برای انسانی که راه را طی نکرده است مذموم است و عذاب می ‌آورد. اما تحیر برای کسی که به مقصد رسیده است نشاط و انس می ‌آورد. خدای سبحان، الله إله است یعنی «مألوه» و «معبود» یا «إلٰه» است یعنی «مألوه» و مورد تحیر و کم کم علم بالغلبه شد و چون ذات همهٔ کمالات را داراست از این جهت می‌گویند الله، نام ذات هستی است که مستجمع همهٔ کمالات است نه مفهوماً‌ اشتمال همهٔ کمالات در این مفهوم اخذ شده باشد.

تفسیر « الرحمن الرحیم»/ رحمت رحمانیه خداوند فراگیر و مطلق است
در حدیثی از امام صادق (ع) نقل شده که فرمود: رحمان اسم خاص است اما صفت عام دارد ( نامى است مخصوص خدا ولى مفهوم رحمتش همگان را در بر مى گیرد ) ولى رحیم اسم عام است به صفت خاص ( نامى است که بر خدا و خلق هر دو گفته مى شود اما اشاره به رحمت ویژه مؤمنان دارد) .
خدای سبحان دو رحمت دارد یک "رحمت مطلقه" که آن رحمت مطلقه دیگر مقابل ندارد. یک "رحمت خاصه" است که مقابل آن "غضب" است. آن رحمت مطلقه که فراگیر است حتی جهنم را هم زیر پوشش دارد آن دیگر مقابل ندارد. غضبی که مقابل آن رحمت باشد، نیست. این که فرمود: «و رحمتی وسعت کلّ شی» هر که شیء است مشمول رحمت من است و اینکه در ادعیه هم گفته می ‌شود خدای سبحان «یا من سبقت رحمته غضبه» یا تو را سوگند می ‌دهیم «برحمتک التی وسعت کل شیء» این رحمت مطلقه است و رحمت مطلقه مقابل ندارد. چیزی که مقابل این رحمت باشد عدم است نه غضب.
پیامبر اکرم (ص) در این مورد می فرماید: خداوند بزرگ صد باب رحمت دارد که یکى از آن را به زمین نازل کرده است و در میان مخلوقاتش تقسیم نموده و تمام عاطفه و محبتى که در میان مردم است از پرتو همان است، ولى 99 قسمت را براى خود نگاه داشته و در قیامت بندگانش را مشمول آن می سازد.
اساس کار خداوند بر رحمت است و مجازات جنبه استثنائى دارد که تا عوامل قاطعى براى آن پیدا نشود تحقق نخواهد یافت، چنانکه در دعا مى خوانیم «یا من سبقت رحمته غضبه : اى خدائى که رحمتت بر غضبت پیشى گرفته است» . انسانها نیز باید در برنامه زندگى چنین باشند ، اساس و پایه کار را بر رحمت و محبت قرار دهند و توسل به خشونت را براى مواقع ضرورت بگذارند و اینکه قرآن 114 سوره دارد ، 113 سوره با رحمت آغاز مى شود و تنها سوره توبه که با اعلان جنگ و خشونت آغاز مى شود و بدون بسم الله است، این خود گویای بسیاری از نکات اخلاقی و رفتاری برای ما انسانها و مسلمانان است.

«بسم الله» حوامیم سبعه ومسبحات ستّه برای رسیدن به هدف مشترک آن سور

آیت الله جوادی آملی در تفسیر آیه « بسم الله الرحمن الرحیم» سوره حمد به اشتراک مضمون برخی از سوره های قرآن اشاره کرده و می گوید: گاهی چند سوره یک مضمون مشترک و واحدی را دارند. مثل «حوامیم سبعه» و «مسبّحات سته» و مانند آن.
این حوامیم هفتگانه که اول همهٔ اینها "حم" است و با حم شروع می ‌شود یک معنای مشترکی را تعقیب می کنند، گرچه برای هر یکی از این هفت حم هدف خاص است لذا هفت سوره شد. ولی همهٔ این هفت سوره یک جامعی دارند که از آن جهت حوامیم سبعه با حرف مقطع حم شروع می ‌شود. بسم اللهی که مربوط به این هفت سوره است با هدف مشترک این هفت سوره مناسب است.رسول خدا (ص) هر شب قبل از خوابیدن این شش سورهٔ مسبحات را قرائت می کردند و این جزء سنن و دستورات ما هم هست که هر شب انسان این شش سوره را قرائت کند.

متعلَّق بسم الله
گفتن بسم الله در آغاز هر کار هم به معنى استعانت جستن به نام خدا است، و هم شروع کردن به نام او و این دو یعنى استعانت و شروع که مفسران بزرگ ما گاهى آن را از هم تفکیک کرده اند و هر کدام یکى از آن دو را در تقدیر گرفته اند به یک ریشه باز مى گردد. در واقع این دو لازم و ملزوم یکدیگرند یعنى هم با نام او شروع مى کنم و هم از ذات پاکش استمداد مى طلبم.
پس بسم اللهی که در اول قرآن است انسان به نام خدا شروع می ‌کند که به هدف این قرآن که نورانی شدن است، برسد. چون خدای سبحان قرآن را نور نامید بسم اللهی که در اول قرآن است برای این است که انسان به این هدف واحد قرآن که نورانی شدن است، برسد. بسم اللّهی که در هر سوره است برای رسیدن به هدف خاص آن سوره است و بسم اللهی که در مسبحات ستة است برای رسیدن به هدف مشترک آن شش سوره تسبیحی است. بسم اللّهی که در حوامیم سبعه است برای نیل به هدف مشترک آن هفت حامیم است و مانند آن.

در بعضی از تعبیرات بزرگان آمده است که همهٔ معارف قرآن کریم در سورهٔ حمد جمع شده است که آن فاتحة الکتاب است. ام الکتاب است و مانند آن؛ و همهٔ معارف سورهٔ فاتحهٴ الکتاب در بسم الله الرحمن الرحیم جمع شده است و همهٔ آن اسرار در" باء" بسم الله الرحمن الرحیم جمع شده است و امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: من نقطة باء بسم الله الرحمن الرحیم هستم.

قداست و برکت نام خدا
«بسم الله الرحمن الرحیم» آنچنان از قداست برخوردار است که انسانها موظفند این نام را تسبیح و تکریم کرده و آن را فراموش نکنند. نه این نام را در جای باطل به کار برند و نه در کار حق از این نام غفلت کنند و نه در کنار این نام، نام دیگری یا دیگران را ببرند. لذا خدای سبحان هم این اسم را مظهر برکت قرار داد، هم مظهر تسبیح، هم اوصاف تشبیهیه را در این اسم ظاهر کرد و هم برکات تنزیهیه را، هم فرمود «تبارک اسم ربک» هم فرمود «سبّح اسم ربک».
خداوند فرمود: «فسبّح باسم ربک العظیم»و «سبح اسم ربک الاعلی»(این نام را تنزیه بکن). این طور نباشد که در کنار این نام شریکی برای او قائل باشی و بگویی به نام خدا و به نام خلق قهرمان خدا. این تنزیه نام خدا نیست. این توهین نام است که در کنار این نام، نام دیگری یا دیگران باشد. و مبادا بگویی اول به نام خدا، دوم به نام فلان شخص. خدا نامش اولی است که ثانی برنمی ‌دارد. نه در کنار او نامی است، نه او اول است و دیگری یا دیگران ثانی. این نام را تنزیه بکن.
وقتی آیه«سبح اسم ربک الاعلی» نازل شد، رسول خدا (ص) فرمود: «اجعلوها فی سجودکم» آنرا در سجده قرار بدهید، که در سجده می ‌گوییم: سبحان ربی الاعلی و بحمده. وقتی آیه«سبح اسم ربک العظیم» نازل شد پیامبر(ص) فرمود: «اجعلوها فی رکوعکم» لذا در رکوع می ‌گوییم: سبحان ربی العظیم و بحمده. اینکه خدای سبحان فرمود نام مرا گرامی بدارید «تبارک اسم ربک ذی الجلال و الاکرام» برای اینکه این نام منشأ برکت است. این نام نشانه و علامت آن هستی محض است که همهٔ خیرات از ناحیه اوست.

شرط حلّیت ذبیحه ذکر اسم الله است نه بخصوصه 
خداوند در قرآن می فرماید «و لا تأکلوا ممّا لم یُذْکَر اسمُ الله علیه و إنّه لفسقٌ» که این یک حکم شرعی است. دستور اسلام این است که وقتی می ‌خواهید ذبیحه را ذبح کنید، نام خدا را ببرید «فاذکروا اسم الله علیها». این جنبه اثباتی قضیه و اگر کسی عمداً نام خدا را نبرد، آن حیوان مردار می ‌شود؛ یعنی چیزی که حلال و طیب و طاهر بود می ‌شود مردار و حرام و آلوده.
یک شرط حلیت ذبیحه آن است که ذابح مسلمان باشد و یک شرط دیگر این است که حین ذبح بگوید «بسم الله الرحمن الرحیم». اگر یک مسلمانی در حین ذبح، عمداً بسم الله را نگفت یا گفت به نام نامی فلان فرد و غیره و ذبیحه را سر برید این گاو و گوسفند حلال و پاک با این کار حرام و آلوده می شود.

بسم الله نشانه دین اسلام
پیامبر(ص) و ائمه اطهار (ع) علاوه بر توصیه های عام نسبت به ذکر بسمله، در مواردی خاص، مانند اوقات خوردن غذا، نوشتن نامه ، رفتن به بستر برای خواب و برخاستن از بستر تأکید بیشتری بر بیان بسم الله داشتند. با این اوصاف ، ذکر بسمله برای مسلمانان به صورت شعار و نشانه دین اسلام درآمده است و بلند گفتن آن از نشانه های ایمان شمرده می شود، چنانکه پیامبر اکرم(ص) هنگام تلاوت قرآن، بسمله را به صدای بلند می گفت و مشرکان از او روی بر می گرداندند که آیة 46 سوره اسراء به همین نکته اشاره دارد.

غزلخانه(2)



مريض آمده اما شفا نميخواهد
قسم به جان شما جز شما نميخواهد
براي پيش تو بودن بهانه اي کافيست
بهشت لطف کريمان بها نميخواهد
دليل ناله ي من يک نگاه محبوب است
وگرنه درد غلامان دوا نميخواهد
فقير آمدم و دلشکسته پرسيدم:
مگر که شاه خراسان گدا نميخواهد؟
دلم به عشق تو تا آسمان هشتم رفت
نماز در حرمت «اهدنا » نميخواهد
همين قدر که غباري بر آستان باشد
رواست حاجت عاشق، دعا نميخواهد
تو آشناي خدايي، کدام رهگذري
در اين جهان غريب آشنا نميخواهد؟
ببين به گوشه ي صحنت پناه آوردم

مگر کبوتر آواره جا نميخواهد؟
به حکم آنکه «عليک الرفيق ثم طريق »
دلم بدون رضا(ع)کربلا نميخواهد
خدا مرا به طواف تو مبتلا کرد هست
طواف کعبه بخواهم، خدا نميخواهد
نگفته است، حيا کرده شاعرت آقا
نگفته است، نه اينکه عبا نميخواهد
قاسم صرافان

ميلاد با سعادت حضرت زهرا(س)و روز مادر مبارك باد.

سرّ مخفي لولاك

بهار سفره‌ي سبزي ست از سيادت تو 

شب تولد هستي ست يا ولادت تو ؟

تو سرّ مخفي لولاكي و جهان گم بود 

اگر نبود گل افشاني ولادت تو

شهود ، شمه‌اي از ربناي شعله ورت

حضور ، گوشه‌اي از خلوت عبادت تو

تو نور نور علي نوري اي تمامت نور

كدام ذره ندارد سر ارادت تو 

به پاس رويت رويت ركوع كرده هلال

و يا شكسته قدش در شب شهادت تو؟

پناه گريه‌ي تنهايي علي (ع) بودي

قسم به خطبه ي مولايي رشادت تو

پر از جمال و جلال جمادي و رجبم

شب ولادت مولاست يا ولادت تو ؟!


عليرضا قزوه



مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من
گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند.
گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد.
گاهِ بیماری ام، طبیبی بودی که دردم را می شناسد و درمانم می کند.
گاهِ اندرزم، حکیمی آگاه که به نرمی زنهارم دهد.
گاهِ تعلیمم، معلمی خستگی ناپذیر که حرف به حرف دانایی را در گوشم زمزمه می کند.
گاهِ تردیدم، رهنمایی راه آشنا که راه از بیراهه نشانم دهد.
مادر تو شگفتی خلقتی، تو لبریز از عظمتی؛ تو را سپاس می گویم و می ستایمت.




مادران خوب و با عطوفت ایرانی، روزتان مبارک

روز ملي خليج فارس گرامي باد.


چند نقشه تاریخی که ثابت می کند خلیج فارس (Persian Gulf) یا (الخلیج الفارسی) از روز ازل خلیج فارس بوده و تا ابد با همین نام زیبا نامیده خواهد شد.


نقشه خلیج فارس متعلق به دولت عربستان سعودی که در سال ۱۳۳۱ (1952میلادی) (60 سال پیش) منتشر شد


غزل خانه


باید عسل به جانب کندو بیاورد
زنبور اگر به باغ لبت رو بیاورد
غیر خدا بگو چه کسی زَهره می کند
بالای چشم های تو ابرو بیاورد
کی گوشه از نگاه تو را پر نمی کند
دست بهار هر چه پرستو بیاورد
جز تو کسی نمانده که بر شانه های شب
بارانی از سخاوت گیسو بیاورد
با آبروی رفته امیدم به چشم توست
تا آب رفته را به لب جو بیاورد
وقتی تو ضامن همه ی ابر ها شوی
باران بعید نیست که آهو بیاورد
حافظ که گیسوان تو را شانه میزند
باید که حرف های دو پهلو بیاورد
رضا سلیمانی

ايام فاطميه بر شيعيان تسليت باد.

فاطمه، بهشتي ترین بانوی عالم

نبى به بوى بهشتى تو ارادت داشت

على به جلوه ی هر روزه ی تو عادت داشت

كدام نور ز مصراع بيت تو جوشيد؟

كه شعله هم به در خانه ات ارادت داشت

براى خاطر حيدر به تازيانه نشست

كدام دست چنان دست تو عبادت داشت؟

براى ضربه ديگر به ديدنت آمد

كه گفته دشمن تو نيّت عيادت داشت؟

قسم به سوره خاكى چادرت بانو

به درك قدر تو بايد فقط سعادت داشت

رضا جعفری


نوروز با قرآن(10)،هر روز با استاد الهي قمشه اي


تابلو "ستایش پروردگار" اثر استاد محمود فرشچیان


این روزی است که فال زندگی تو گشوده می​شود و آنرا ورق می​زنی

 هر انسانی کتابی است هم به ذات خود و هم به آنچه که از او به فعل می‌آید و بهترین کتاب‌های عالم همین آدمیان هستند که می‌توان با خواندن آنها تمام درسهای خوبی و بدی را تعلیم گرفت و چه خوشتر آنکه انسان بکوشد کتابی خواندنی باشد.

در ذیل آیه 13و14 سوره اسراء :«و ما سرنوشت و فال هر انسانی را در گردن او نهاده‌ایم و روز قیامت آن فال را بگشاییم تا مجموعه آن را به یکبار نظاره کند. (و به او خطاب شود)بخوان کتاب خویشتن را که امروز تو خود بر رسیدن حساب خویشتن کفایت می‌کنی...» می خوانیم:



* روز قیامت روز قیام حقایق و روز آشکار شدن اسرار است و روز برداشتن حجاب‌ها و پرده‌ها، و البته در همین جهان نیز حقایق بر اهل بصیرت پوشیده نیست الا آنکه مردمان طومار و کتاب وجود خود را می‌بندند و نمی‌خوانند. هم از خود پنهان می‌کنند و هم از دیگران. اما در روز قیامت با هر نفسی خطاب شود که کتاب خویش را بخوان و این نیز از نشانه‌های رحمت پروردگار است که کتاب آدمی را به دست دیگران نمی‌دهد تا بخوانند...اینجا قاضی و محاسب خود تو هستی، بنگر چه نوشته‌ای و انتظار تو از آنچه نوشته‌ای بر خود چیست.



*هر انسانی کتابی است هم به ذات خود و هم به آنچه که از او به فعل می‌آید و بهترین کتاب‌های عالم همین آدمیان هستند که می‌توان با خواندن آنها تمام درسهای خوبی و بدی را تعلیم گرفت و چه خوشتر آنکه انسان بکوشد کتابی خواندنی باشد تا دیگران با مطالعه آن به بهشت روند و چقدر نادرند کسانی که حاضرند کتاب خود را به دست همگان دهند تا بخوانند و لذت برند.



*یکی از الطاف الهی این است که این کتاب یا نامه عمر را می‌توان تا آخرین روز عمر با توبه ویرایش کرد.
گر سیه کردی تو نامه عمر خویش
توبه کن زانها که کردستی به پیش

مثنوی


به روایت مولانا:
نامه‌ای آید به دست بنده‌ای
سر سیه از جرم و فسق آکنده‌ای
اندر او یک خیر و یک توفیق نه
جز که آزار دل صدیق نه
چون بخواند نامه خود آن ثقیل

داند او که سوی زندان شد رحیل



*توبه در حقیقت عبور آدمی است از مرتبه نقصان به کمال و چون به کمال رسد آن گناهان که به سبب نقصان کرده است همه در چشمش خار می آید و اشک از چشمش جاری می‌شود و به شگفت می‌آید که چگونه چنان کار ناموزونی از او سرزده است و این بیزاری از کار نادرست خود نشان آمرزش اوست زیرا آنکس که از نادرستی به درستی آید و از ظلم به عدل گراید و از دروغ به راستی روی آورد شایستگی بهشت پیدا می‌کند.
اما اگر شخص بدون حرکت تکاملی صرفا به دلیل عدم توانایی و ترس از مردمان و فقدان امکانات، گناهانی را ترک کند آن شایستگی بهشت بر او واصل نمی‌شود زیرا هنوز از جهنم گناه عبور نکرده است.

سيزده بدر،روزي براي پاسداشت طبيعت يا تخريب آن؟؟!!!

سیزده بدر یکی از سنت های خوب ایرانیان در آغازین روز های فصل بهار است. در این روز مردم از خانه ها بیرون مي آیند و آجیل و خوراکی های سر سفره هفت سین را با خود به دامان طبیعت آورده و در کنار جمع خانواده اوقاتی را سپری می کنند.

فارس: عبدالرضا امیدوار شهری در خصوص وضعیت هوای کشور 13 فروردین (روز طبیعت) اظهار داشت: آسمان استان تهران روز سیزدهم فروردین مصادف با روز طبیعت صاف و نیمه‌ابری پیش‌بینی می‌شود.

وی ادامه داد: آسمان استانهای آذربایجان شرقی صاف تا نیمه‌ابری، آذربایجان غربی نیمه‌ابری با رگبار، اردبیل کمی ابری، نیمه‌ابری با بارش پراکنده، اصفهان صاف و کمی ابری، البرز صاف و نیمه‌ابری و ایلام صاف و کمی ابری است.

امیدوار شهری افزود: همچنین آسمان استان بوشهر صاف، کمی ابری با ورزش باد، چهارمحال و بختیاری صاف و کمی ابری، خراسان شمالی صاف و نیمه‌ابری با افزایش ابر و رگبار، خراسان رضوی و جنوبی صاف و نیمه‌ابری پیش‌بینی می‌شود.

مدیر کل پیش‌بینی سازمان هواشناسی گفت: آسمان استان‌های خوزستان، زنجان، سمنان، قزوین، قم، کردستان، کرمان و کرمانشاه صاف و کمی ابری خواهد بود.

امیدوار شهری ادامه داد: آسمان استان‌های سیستان و بلوچستان صاف نیمه ابری، فارس صاف نیمه‌ابری با ورزش باد، کهگیلویه و بویراحمد صاف کمی ابری، گلستان، گیلان و مازندران کمی ابری تا نیمه‌ابری، لرستان و مرکزی صاف کمی ابری، هرمزگان صاف کمی ابری با وزش باد و همدان و یزد صاف و کمی ابری پیش‌بینی می‌شود.

ايسنا:مدير پارك وكيل‎آباد مشهد مي‌گويد: روز 13 فروردين سال گذشته 300 هزار نفر به اين پارك آمده‌اند كه جمعيتي در حد انفجار است.

 به گفته علي گلمكاني، در اين روز 40 تن زباله از داخل پارك جمع‎آوري شده كه برابر با ميزان زباله يك منطقه شهري است. وي اضافه مي‌کند: همچنان 60 نيروي كارگري در اين روز مشغول جمع‌آوري زباله‌ها بوده اند.

وي با بيان اينكه در يك روز معمولي به طور متوسط 12 تن زباله در پارك جمع‌آوري مي‌شود، مي‌گويد: در روز 13 فروردين، اين عدد 4 تا 5 برابر مي‌شود.

وي مي‌گويد: فرهنگ مردم مشهد به نسبت گذشته بهتر شده است ولي هنوز مشكل زيادي در اين خصوص داريم. مردم هنوز زير تابلو ورود به فضاي سبز ممنوع اتراق مي‌كنند و هنوز زباله را كنار سطل‌هاي آشغال مي‌اندازند.

بله ... حقيقت تلخ اين است: ايراني‎‎ها هر سال در روز طبيعت 15 تا 30 درصد از طبيعت سرزمينشان را تخريب مي‌كنند. پيامدهايي اين گردشگري نامطلوب مي‎تواند از تخريب ناشي از سد و جاده و سازه‌هاي بتوني بيشتر باشد. بطري نوشابه‌اي كه در طبيعت رها مي شود، تا 450 سال بعد همان جا مي‌ماند بدون اينكه تجزيه شود. تجزيه بطري‌هاي شيشه‌اي 500 سال، قوطي‌هاي كنسرو 200 سال و مواد پلاستيكي 300 سال زمان مي‌برد و با اين حساب آسيبي كه سهل انگاري و بي توجهي ما به طبيعت مي‌زند جبران ناپذير است و براي سال‌ها و سال‌ها فرزندان مان را از ديدن جلوه‌هاي بي همتاي طبيعت محروم مي‌كند.


نوروز با قرآن(9)،هر روز با استاد الهي قمشه اي


نگاه سعدی و حافظ و مولوی به جان دادن در راه دوست 

برّ به معنی نیکویی است در مقابل هرّ که به معنی زشتی و بدی است؛ ضرب المثل است که فلان کس هر را از بر نمی شناسد، «بِر» مقام و مرتبه ای است در میان فضیلت ها و آن مقام نیکویی است.

در ذیل آیه 52 سوره آل عمران :«شما هرگز به مقام نیکویی و مرتبت نیکوکاری نخواهید درسیدمگر از آنچه خود دوست می دارید در راه خدا انفاق کنید و آنچه در راه خدا انفاق کنید خداوند البته بدان آگاه است...» می خوانیم:



*برّ به معنی نیکویی است در مقابل هرّ که به معنی زشتی و بدی است؛ ضرب المثل است که فلان کس هر را از بر نمی شناسد. در اینجا از سیاق عبارت چنین بر می آید که «بِر» مقام مرتبه ای است در میان فضیلت ها و آن مقام نیکویی است. معلوم است که شخص به صرف انجام کار نیک به مقام نیکویی نمی رسد اما نیکی خدمت به خلق و برآوردن اروزهای مردمان و مقدم شمردن دیگران بر نفس خویش جزء شرایطی است که برای رسیدن به مقام نیکویی لازم است به خصوص اگر آدمی آنچه را دوست می دارد و نیاز دارد به دیگران هدیه کند.


*در داستانهای صوفیان آمده است که بت پرستی از جماعت هندوان پیوسته در کنار دریا می رفت و برای ماهیان و پرندگان که در ساحل بودند خوراک و غذا می برد. او را گفتند که تو وقت خود بیهوده تلف می کنی زیرا خداوند به سبب بت پرستی آن هدایای تو را نخواهد پذیرفت. پرسید اگر خداوند از من نمی پذیرد آیا کا مرا می بیند یا نمی بیند؟ گفتند می بیند. گفت همان برای رضایت خاطر من کافی است.
در این آیه نفرموده است که آنچه انفاق کنید خداوند می پذیرد بلکه خبر می دهد که خداوند برآنچه انفاق کنید داناست و همین که آدمی امیدوار باشد که کار او را در عرصه عالم پروردگاری می بیند و به آن نظر می کند در تحکیم شوق به نیکویی کافی است.


*عارفان گفته اند چون عزیزترین چیز نزد آدمیان جان است پس مصداق اعلای «مما تحبون» ایثار جان در راه خداست:

ندا آمد امشب که جان کیست فدا

بجست جان من از جا که نقد بستانیددیوان شمس

جان نقد محقر است حافظ

از بهر نثار خوش نباشد
حافظ

گر برود جان ما در طلب وصال دوست

حیف نباشد که دوست دوست تر از جان ماستسعدی


و مقصود از ایثار و فداکردن جان تنها این نیست که شخص زندگی دنیا را به خاطر معشوق ترک گوید بلکه بیشتر بدین معناست که جان خود را در راه معشوق خرج کند و هیچ چیزی حتی جان را بر معشوق مقدم نداند:

چه باشد دل چه باشد جان چه باشد لوءلوء و مرجان

چو نبود صرف دلداری فدای قامت یاری
دیوان شمس

گر نثار قدم یار گرامی نکنم

گوهر جان به چه کار دگرم بازآید
حافظ

گر زر فدای دوست کنند اهل روزگار

ما سر فدای پای رسالت رسان دوست
سعدی


*مقام بر و نیکویی تاج باشکوهی اس که بر تارک شاهان از تاج زرین ایشان زیبنده تر است. خوشا پادشهای و امیری و صاحب مقامی که نشان قدرت را از سر برگیرد و دیهیم نیکویی و رحمت را به جای آن بر سر نهد.

«365 روز در صحبت قرآن» نوشته حسین الهی قمشه‌ای 

نوروز با قرآن(8)،هر روز با استاد الهي قمشه اي


جبر عشق و انسان​هایی که اصل «حمار» را هم رعایت نمی​کنند 

وقتی کل کائنات اختیارشان به دست مختار مطلق است گویی همه به شوق و اختیار خویش به همان سو می روند که پروردگار مقرر فرموده است و این جاذبه شوق است نه جبر و اکراه و شاید بتوان آن را جبر عشق نامید.

در ذیل ,یه 56 سوره هود: «من توکل کردم بر خدا که پروردگار من است و پروردگار شماست. هیچ جنبدنده ای نیست مگر آنکه زمامش به دست مشیت اوست. همانا پروردگار من بر صراط مستقیم قرار دارد» می خوانیم:



* توکل کردن، تکیه کردن است بر کسی یا چیزی که به درستی و استواری آن اطمینانی است.

دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

حافظ


می توان تکیه کرد بر مشیت و حکمت پروردگاری که زمام امور همه آفرینش به دست اوست و هیچ جنبنده ای نیست مگر آنکه به هدایت او پیش می رود و آن مشیت راه مستقیمی است به جانب کمال و ابدیت و راه مستقیم نزدیک ترین راه است میان دو نقطه.



* در این آیه کیفیت بیان چنان است که گویی هیچ کاری جز به دست پروردگار نیست چون هر جنبنده که در جهان هست موی پیشانیش به دست پروردگار است و بعضی از این آیه استنباط جبر کرده اند در حالی که جبر بعد از داشتن اختیار حاصل می شود که موجودی کاری را اختیار کرده باشد و او را متوقف کنند و به کار دیگری بگمارند اما وقتی کل کائنات اختیارشان به دست مختار مطلق است گویی همه به شوق و اختیار خویش به همان سو می روند که پروردگار مقرر فرموده است و این جاذبه شوق است نه جبر و اکراه و شاید بتوان آن را جبر عشق نامید.

ما اسیر جبر عشقیم ای خرد معذور دار
عاقلان مستانه گفتند اختیاری داشتیم

الهی قمشه ای



در طریقت هرچه پیش سالک آید خیر اوست

در «صراط مستقیم» ای دل کسی گمراه نیست

حافظ



* میرداماد معاصر و دوست شیخ بهایی کتابی مستقل با عنوان صراط مستقیم نگاشته که به سبب سنگینی الفاظ و عبارت و پیچیدگی مفاهیم کمتر کسی می تواند از آن بهره مند شود و یکی از صاحب ذوق گفته است:

صراط المستقیم میر داماد
مسلمان نشنود، کافر مبیناد

ناشناس



* صراط مستقیم که اهل ایمان هر صبح و شام استمرار خود را بر آن صراط از خدا می طلبند به حقیقت همان دین خداست و آن راهی است که بدون پیچ و خم به سوی خدا و بهشت می رود.



* در هندسه ابتدایی قضیه ای هست معروف به قضیه حمار و آن این است که در هر مثلث مجموع طول دو خط بیش از یک خط است و هرگونه که مثلث را ترسیم کنند این اصل پابرجاست و علت اینکه آن را حمار نامیدند این است که گفته اند اگر علفی در نقطه ای باشد و حماری در نقطه ای دور از آن، هیچ حماری برای رسیدن به نقطه علف دو خط را طی نخواهد کرد بلکه در یک خط مستقیم به نقطه مطلوب می رود اما شگفت است که بسیاری از ما آدمیان مطلوبی را در نقطه ای می بینیم و به جای رفتن در خط مستقیم به آن سوی آن، به راه های کج و معوج می رویم...و در نمی یابیم که هر حرکتی غیر از راستی، دور زدن و دور شدن است، دروغ راه را طولانی می کند، ریا ما را عقب می اندازد، بی انصافی ما را به دره می افکند و...

راستی کن که راستان رستند
در جهان راستان قوی دستند

سعدی

«365 روز در صحبت قرآن» نوشته حسین الهی قمشه‌ای 

ميلاد با سعادت حضرت زينب كبري(س) بر شيعيان مبارك باد.





20 نکته درباره شخصیت زنی برای همیشه تاریخ  
نگاهی به فضایل و ویژگی های حضرت زینب سلام الله علیها به مناسبت ولادت آن حضرت

زینب علیهاالسلام دختر على و زهرا علیهماالسلام در روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرت در مدینه منوره دیده به جهان گشود، در پنج ‏سالگى مادر خود را از دست داد و ازهمان دوران طفولیت ‏با مصیبت آشنا گردید. در دوران عمر با بركت ‏خویش، مشكلات و رنج‏هاى زیادى را متحمل شد، از شهادت پدر و مادر گرفته تا شهادت برادران و فرزندان، و حوادث تلخى چون اسارت و... را تحمل كرد. این سختى‏ها از او فردى صبور و بردبار ساخته بود. (1)

او را ام كلثوم كبرى، و صدیقه صغرى مى‏نامیدند. از القاب آن حضرت، محدثه، عالمه و فهیمه بود. او زنى عابده، زاهده، عارفه، خطیبه و عفیفه بود. نسب نبوى، تربیت علوى
، و لطف خداوندى از او فردى با خصوصیات و صفات برجسته ساخته بود، طورى كه او را «عقیله بنى هاشم‏» مى‏گفتند. با پسرعموى خود«عبدالله بن جعفر» ازدواج كرد و ثمره این ازدواج فرزندانى بود كه دو تن از آن‏ها (محمد و عون) در كربلا، در ركاب ابا عبدالله الحسین علیه السلام شربت ‏شهادت نوشیدند. (2)
آن بانوى بزرگوار سرانجام در پانزدهم رجب سال 62 هجرت، با كوله بارى از اندوه و غم و محنت و رنج دار فانى را وداع گفت. در این مقاله برآنیم كه گوشه هایى از مناقب و فضائل آن حضرت را بررسى و بیان نماییم.

زینت پدر
معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب مى‏كنند، ولى در جریان ولادت حضرت زینب علیهاالسلام والدین او این كار را به پیامبراسلام جد بزرگوار آن بانو، واگذار نمودند.

پیامبر صلى الله علیه وآله كه در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به
محض شنیدن خبر تولد، سراسیمه به خانه على علیه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسید، آن گاه نام زینب (زین + اب) را كه به معناى «زینت پدر» است‏ براى این دختر انتخاب نمود. (3)
علم الهى
مهمترین امتیاز انسان نسبت ‏به سایر موجودات - حتى ملائكه - دانش و بینش اوست. « وعلم آدم الاسماء كلها ثم عرضهم على الملائكه فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان كنتم صادقین. قالوا سبحانك لا علم لنا الا ما علمتنا انك انت العلیم الحكیم‏.»(4) ؛« سپس علم اسماء[علم اسرار آفرینش و نامگذارى موجودات] را همگى به آدم آموخت. بعد آن‏ها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى‏گویید، اسامى این‏ها را به من خبر دهید. عرض كردند: تو منزهى. ما چیزى جز آن چه به ما تعلیم داده‏اى نمى‏دانیم؛ تو دانا و حكیمى.»

و برترین علم‏ها، علمى است كه مستقیما از ذات الهى به شخصى افاضه شود، یعنى داراى
علم «لدنى‏» باشد. خداوند متعال در مورد حضرت خضرعلیه السلام مى‏فرماید:« وعلمناه من لدنا علما.» (5) ؛«علم فراوانى از نزد خود به او آموخته بودیم.»

زینب علیهاالسلام به شهادت امام سجاد علیه السلام داراى چنین علمى است، آن جا كه به عمه‏اش خطاب كرد و فرمود:« انت عالمه غیر معلمه وفهمه غیر مفهمه (6)؛ تو بی آنکه آموزگاری داشته باشی؛ عالم و دانشمند هستی.»

عبادت و بندگى
زینب علیهاالسلام به خوبى از قرآن آموخته بود، كه هدف از آفرینش و خلقت انسان رسیدن به قله كمال بندگى است. «ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون‏» (7) ؛ «من جن و انس را نیافریدم جز براى این كه عبادت كنند.»

او عبادت‏ها و نماز شب‏هاى پدر و مادر را از نزدیك دیده بود. او در كربلا شاهد بود كه برادرش امام حسین علیه السلام در شب عاشورا به عباس فرمود:«ارجع الیهم واستمهلهم هذه المشیه الى غد لقد نصلى لربنا اللیله وندعوه و نستغفره فهو یعلم انى احب الصلوه له وتلاوه كتابه وكثره الدعاء والاستغفار (8) ؛ به سوى آنان باز گرد و این شب را تا فردا مهلت‏ بگیر تا بتوانیم امشب را به نماز و دعا و استغفار در پیشگاه خدایمان مشغو
ل شویم. خدا خود مى‏داند كه من نماز، قرائت قرآن، زیاد دعا كردن و استغفار را دوست دارم .» در این جملات صحبت از اداى تكلیف نیست، بلكه سخن از عشق به عبادت و نماز است.شب خیز كه عاشقان به شب راز كنند
گرد در بـــام دوســـت پــرواز كنند
هر جـــا كه درى بـود به شــب در بندند
الا در دوست را كه شب باز كنند

حضرت زینب علیهاالسلام نیز ازعاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هیچ مصیبتى او را از عبادت باز نداشت. امام سجاد علیه السلام فرمود:«ان عمتى زینب كانت تؤدى صلواتها، من قیام الفرائض والنوافل عند مسیرنا من الكوفه الى الشام وفى بعض منازل كانت تصلى من جلوس لشده الجوع والضعف (9)؛ عمه‏ام زینب در مسیر كوفه تا شام همه نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مى‏نمود و در بعضى منازل از شدت گرسنگى و ضعف، نشسته نماز می گزارد.»

امام حسین علیه السلام كه خود معصوم و واسطه فیض الهى است هنگام وداع به خواهر عابده‏اش مى‏فرماید:« یا اختاه لا تنسینى فى نافله اللیل (10)؛ خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مكن!» این نشان از آن دارد كه این خواهر، به قله رفیع بندگى و پرستش راه یافته و به حكمت و هدف آفرینش دست ‏یازیده است.

عفت و پاكدامنى
عفت و پاكدامنى، برازنده‏ ترین زینت زنان، و گران قیمت‏ ترین گوهر براى آنان است. زینب علیهاالسلام درس عفت را به خوبى در مكتب پدر آموخت، آن جا كه فرمود:«ما المجاهد الشهید فى سبیل الله باعظم اجراً ممن قدر فعف یكاد العفیف ان یكون ملكا من الملائكه(11)؛ مجاهد شهید در راه خدا، اجرش بیشتر از كسى نیست كه قدرت دارد اما عفت مى‏ورزد،- یعنی قدرت انجام گناه را دارد ولی از آن دوری می کند- نزدیك است كه انسان عفیف فرشته‏اى از فرشتگان باشد.»

یحیى مازنى روایت كرده است :

(( مدتها در مدینه در خدمت حضرت على (ع ) به سر بردم و خانه ام نزدیك خانه زینب (س ) دختر امیرالمؤ منین (ع ) بود. به خدا سوگند هیچ گاه چشمم به او نیفتاده صدایى از او به گوشم نرسید.

به هنگامى كه مى خواست به زیارت جد بزرگوارش رسول خدا (ص ) برود، شبانه از
خانه بیرون مى رفت ، در حالى كه حسن (ع ) در سمت راست او و حسین (ع ) در سمت چپ او و امیرالمؤمنین (ع ) پیش رویش راه مى رفتند.
هنگامى كه به قبر شریف رسول خدا (ص ) نزدیك مى شد، حضرت على (ع ) جلو مى رفت و نور چراغ را كم مى كرد. یك بار امام حسن (ع ) از پدر بزرگوارش درباره این كار سؤ ال كرد، حضرت فرمود: مى ترسم كسى به خواهرت زینب نگاه كند. ))

زینب كبرى عفت ‏خویش را حتى در سخت‏ ترین شرایط به نمایش گذاشت. او در دوران اسارت و در حركت از كربلا تا شام سخت ‏بر عفت ‏خویش پاى مى‏فشرد. مورخین نوشته‏اند: « وهى تستر وجهها بكفها، لان قناعها قد اخذ منها (12)؛ او صورت خود را با دستش مى‏پوشاند چون روسریش از او گرفته شده بود.»

شاعر عرب به همین قضیه اشاره كرده و مى‏گوید:
ورثت زینب من امها

كل الذى جرى علیها وصار

زادت ابنه على امها

تهدى من دارها الى شر دار

تستر بالیمنى وجهها فان

اعوزها الستر تمد الیسار

«زینب تمامى آن چه را بر مادر گذشت به ارث برد، منتهى دختر سهم اضافه‏اى برداشت كه از خانه‏اش به بد ترین خانه حركت كرد (به اسارت رفت).

صورت را[در اسارت] با دست راست مى‏پوشاند و اگر نیاز می شد،از دست چپ هم بهره مى‏برد. »

و آن بانوى بزرگوار بود كه براى پاسدارى از مرزهاى حیا و عفاف بر سر یزید فریاد مى‏آورد كه « ا من العدل یا ابن الطلقاء تحذیرك حرائرك و امائك و سوقك بنات رسول الله سبایا؟ قد هتكت ‏ستورهن و ابدیت وجوههن (13)؛ اى پسر آزاد شده‏هاى[جدمان پیامبراسلام] آیا این از عدالت است كه زنان و كنیزكان خویش را پشت پرده نشانى، و دختران
رسول خدا صلى الله علیه وآله را به صورت اسیر به این سو و آن سو بكشانى؟ نقاب آنان را دریدى و صورت‏هاى آنان را آشكار ساختى.»

ولایت مدارى
قرآن بدون هیچ قید و شرطى در كنار اطاعت مطلق از خداوند، دستور به اطاعت از پیامبر صلى الله علیه وآله و صاحبان امر، یعنى، ائمه اطهارعلیهم السلام مى‏دهد.« اطیعواالله واطیعواالرسول واولى الامرمنكم‏» (14)؛ «از خداوند و رسول و اولی الامر اطاعت كنید.»

زینب علیهاالسلام كه حضور هفت معصوم (15) را درك كرده، در تمامى ابعاد ولایت مدارى (معرفت امام، تسلیم بى چون و چرا بودن، معرفى و شناساندن ولایت، فداكارى در راه آن و) ... سر آمد است. او با چشمان خود مشاهده كرده بود كه چگونه مادرش خود را سپر بلاى امام خویش قرار داد و خطاب به ولى خود گفت:« روحى لروحك الفداء ونفسى لنفسك الوقاء (16)؛[اى ابالحسن] روحم فداى روح تو و جانم سپر بلاى جان تو باد.» و سرانجام جان خویش را در راه حمایت از على علیه السلام فدا نمود و شهیده راه ولایت گردید. زینب علیهاالسلام به خوبى درس ولایت مدارى را از مادر فرا گرفت و آن را به زیبایى در كربلا به عرصه ظهور رساند.

از یك سو در جهت معرفى و شناساندن ولایت، از طریق نفى اتهامات و یادآورى حقوق فراموش شده اهل بیت تلاش كرد. از جمله در خطبه شهر كوفه فرمود:« وانى ترحضون قتل سلیل خاتم النبوه ومعدن الرساله وسید شباب اهل الجنه
(17)؛ لكه ننگ كشتن فرزند آخرین پیامبر و سرچشمه رسالت و آقاى جوانان بهشت را چگونه خواهید شست؟»

و همچنین در مجلس ابن زیاد (18)، شهر شام، و مجلس یزید، ولایت و امامت را به خوبى معرفى نمود.

از سوى دیگر سر تا پا تسلیم امامت ‏بود؛ چه در دوران امام حسین علیه السلام و چه در دوران امام سجاد علیه السلام حتى در لحظه‏اى كه خیمه گاه را آتش زدند، یعنى در آغاز امامت امام سجاد علیه السلام نزد آن حضرت آمد و عرض كرد: اى یادگار گذشتگان ... خیمه‏ها را آتش زدند ما چه كنیم؟ فرمود:«علیكن بالفرار؛ فرار كنید.» (19)

از این مهمتر در چند مورد، زینب علیهاالسلام از جان امام سجاد علیه السلام دفاع كرد و تا پاى جان از او حمایت نمود.

الف- در روز عاشورا؛ هنگامى كه امام حسین علیه السلام براى اتمام حجت، درخواست ‏یارى نمود، فرزند بیمارش امام زین العابدین علیه السلام روانه میدان شد. زینب با سرعت ‏حركت كرد تا او را از رفتن به میدان نبرد باز دارد، امام حسین علیه السلام به خواهرش فرمود: او را باز گردان، اگر او كشته شود نسل پیامبر در روى زمین قطع مى‏گردد. (20)

ب- بعد از عاشورا در لحظه هجوم دشمنان به خیمه‏ها شمر تصمیم گرفت امام سجاد علیه السلام را به شهادت برساند، ولى زینب علیهاالسلام فریاد زد: تا من زنده هستم نمى‏گذارم جان زین العابدین در خطر افتد. اگر مى‏خواهید او را بكشید، اول مرا بكشید، دشمن با دیدن این وضع، از قتل امام علیه السلام صرف نظر كرد. (21)

ج- زمانى كه ابن زیاد فرمان قتل امام سجاد علیه السلام را صادر كرد، زینب علیهاالسلام آن حضرت را در آغوش كشید و با خشم فریاد زد: اى پسر زیاد! خون ریزى بس است. دست از كشتن خاندان ما بردار. و ادامه داد:« والله لا افارقه فان قتلته فاقتلنى معه؛ به خدا قسم هرگز او را رها نخواهم كرد؛ اگر مى‏خواهى او را بكشى مرا نیز با او بكش.»

ابن زیاد به زینب نگریست و گفت: شگفتا از این پیوند خویشاوندى، كه دوست دارد من او را با على بن الحسین بكشم. او را واگذارید.

البته ابن زیاد كوچكتر از آن است كه بفهمد این حمایت فقط به خاطر
خویشاوندى نیست، بلكه به خاطر دفاع از ولایت و امامت است. اگر فقط مساله فامیلى و خویشاوندى بود، باید زینب علیهاالسلام جان فرزندان خویش را حفظ و آن‏ها را به میدان جنگ اعزام نمى‏كرد.آنكـــه قلبـــش از بلا سـرشار بود
دخت زهرا زینب غمخوار بود

او ولایت را به دوشش مى‏كشیـد
چـون امـام عصر او بیمار بود
بــا طنیــن خطبــه‏هاى حیــدرى
ســخــت او رسواگر كفار بود


روحیه بخشى
در مسافرت‏ها و نیز در حوادث تلخ، آن چه بیش از هر چیز براى انسان لازم است، روحیه و دلگرمى است. اگر انسان براى انجام كارهاى مهم و حساس روحیه نداشته باشد، آن كار با موفقیت انجام نشده و به نتیجه نخواهد رسید و چه بسا با شكست نیز مواجه شود. یكى از بارزترین اوصاف زینب علیهاالسلام روحیه بخشى اوست. او بعد از شهادت مادر، روحیه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام
حسن علیه السلام نقش مهمى را براى تسلاى بازماندگان ایفا كرد. پس از شهادت امام حسین علیه السلام و در طول دوران اسارت، این صفت نیكوى زینب بیشتر ظهور كرد. او پیوسته یاور غمدیدگان و پناه اسیران بود، از گودى قتلگاه تا كوچه‏هاى تنگ و تاریك كوفه، از مجلس ابن زیاد تا ستمكده یزید، در همه جا فرشته نجات اسرا بود.
نه تنها زینب از دین یاورى كرد 
به همت كاروان را رهبرى كرد
بــه دوران اســارت با یتیــمــان
نوازشـ‏ها به مهــر مــادرى كرد

او حتى تسلى بخش دل امام سجاد علیه السلام بود، آن جا كه مى‏گفت:«لا یجزعنك ما ترى، فوالله ان ذلك لعهد من رسول الله الى جدك وابیك وعمك (22)؛ [اى پسر برادر!] آن چه مى‏بینى (شهادت پدر) تو را بى تاب نسازد. به خدا سوگند! این
عهد رسول خدا با جد، پدر و عمویت است.»

صبر
یكى از بارزترین اوصاف انسان‏هاى كامل، صبر و بردبارى در فراز و نشیب‏هاى روزگار و تلخى‏هاى دوران است. قرآن كریم در آیات متعددى به صابران بشارت داده (23) و پاداش‏هاى فراوان آن‏ها را یادآورى نموده است. زینب علیهاالسلام از این جهت در اوج كمال قرار دارد. در زیارتنامه آن حضرت مى‏خوانیم:« لقد عجبت من صبرك ملائكه السماء؛ ملائكه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند.» مخصوصا در ماجراى كربلا آن چنان صبر و رضا و تسلیم از خود نشان داد، كه صبر از روى او خجل است.

خــدا در مكتـب صبـر على پرداخت زینب را
بــــــراى كربـــــــلا با شیــــــر زهرا ســــاخت زینب را 
بســان لیله القدرى كه مخفى ماند قدر او
كسى غیر از حسین بن على نشناخت زینب را ...
سلام بر تو اى كسى كه صبر شد حقیر تو
نــــدیـــده بـــعـــد فاطــمــه جـــهـــان زنــى نـظیر تو

در مجلس ابن زیاد؛ آن گاه كه آن ملعون با نیش زبانش نمك به زخم زینب مى‏پاشد و براى آزردن او مى‏گوید:«كیف رایت صنع الله باخیك واهل بیتك(24)؛ كار خدا را با برادر و خانواده‏ات چگونه یافتى؟» او در واقع با تعریض مى‏خواهد بگوید كه دیدى خدا چه بلایى به سرتان آورد؟ زینب علیهاالسلام در پاسخ درنگ نمى‏كند، با آرامشى كه از صبر و رضاى قلبى او حكایت داشت فرمود:« ما رایت الا جمیلا(25) جز زیبایى ندیدم.» ابن زیاد از پاسخ یك زن اسیر در شگفت مى‏ماند، و ا ز این همه صبر و استقامت و تسلیم او در
مقابل مصیبت‏ها متعجب مى‏شود و قدرت محاجه را از دست مى‏دهد.
اى زینبى كه محنت عالم كشیـده‏اى
غیر از بلا و درد به عالم چه دیده‏اى؟
یارب زنى و این همه استوارى و علو
چــون زینــب صبــور مگــر آفریـده‏اى؟

ایثار
یكى دیگر از صفات حسنه انسان‏هاى برتر، مقدم داشتن دیگران بر خود است. امام على علیه السلام فرمود:«الایثار اعلى الایمان(26)؛ ایثار، بالاترین درجه ایمان است.» و فرمود:«الایثار اعلى الاحسان(27)؛ ایثار برترین احسان است.»

زینب مجلله دراین صفت نیز گوى سبقت را از دیگران ربوده است. او براى حفظ جان دیگران، خطر را به جان مى‏خرد و در تمام صحنه‏ها، دیگران را بر خود مقدم مى‏دارد.

او در ماجراى كربلا حتى از سهمیه آب خویش استفاده نمى‏كرد و آن را نیز به كودكان مى‏داد. در بین راه كوفه و شام، با این كه خود گرسنه و تشنه بود، ایثار را به بند كشیده و آن را شرمنده ساخت. امام زین العابدین علیه السلام مى‏فرماید:«انها كانت تقسم ما یصیبها من الطعام على الاطفال لان القوم كانوا یدفعون لكل واحد منا رغیفاً من الخبز فى الیوم واللیله (28)؛ عمه‏ام زینب[در مدت اسارت]، غذایى را كه به عنوان سهمیه و جیره مى‏دادند، بین بچه‏ها تقسیم مى‏كرد، چون در هر شبانه روز به هر یك از ما یك قرص نان مى‏دادند.»

او سختى‏ها و تازیانه‏ها را به جان خود مى‏خرید و نمى‏گذاشت‏ بر بازوى كودكان اصابت كند.
براى حفظ جان كودكانت در بر دشمن 
به پیش تازیانه بازوى خود را سپر كردم


شجاعت و شهامت
از صفات بارز پروا پیشگان این است كه خدا در نظر آنان بزرگ و غیر او در نظرشان كوچك، حقیر و فاقد اثر مى‏باشد. امام على علیه السلام مى‏فرماید:«عظم الخالق فى انفسهم فصغر ما دونه فى اعینهم (29)؛ خالق در جان آنان بزرگ است، پس غیر او در چشمشان كوچك مى‏باشد.»

سّر شجاعت اولیاى الهى نیز در همین است. زینب كه خود چنین دیدى دارد، و در خانواده شجاع تربیت ‏شده است، از شجاعت ‏حیدرى بهره ‏مند است. او به« لبوه الهاشمیه (30)؛ شیر زن هاشمى‏» لقب گرفته است و چون مردان بر سر دشمن فریاد مى‏زند، توبیخشان مى‏كند، تحقیرشان مى‏كند، و از كسى هراسى به دل ندارد. او از برق شمشیر خون چكان آدمكشان واهمه ندارد، در آن روز فراموش نشدنى، در میان آن همه شمشیر و آن همه كشته فریاد مى‏زند كه آیا در میان شما یك مسلمان نیست؟ در مجلس ابن زیاد، بدون توجه به قدرت ظاهرى او گوشه‏اى مى‏نشیند و با بى اعتنایى به سؤالات
او تحقیرش مى‏كند، او را «فاسق‏» و«فاجر» معرفى مى‏كند و مى‏گوید:

«الحمدلله الذى اكرمنا بنبیه محمد صلى الله علیه وآله وطهرنا من الرجس تطهیراً وانما یفتضح الفاسق ویكذب الفاجر وهو غیرنا (31)؛ سپاس خداى را كه ما را با نبوت حضرت محمد صلى الله علیه وآله گرامى داشت، و از پلیدى‏ها پاك نمود. همانا فقط فاسق رسوا مى‏شود، و بدكار دروغ مى‏گوید، و او غیر ما مى‏باشد.»

و همچنین در مقابل یزید و دهن كجى‏ها و بد زبانى‏هاى او، شجاعت ‏حیدرى را به نمایش گذارده، چنین مى‏گوید: «لئن جرت على الدواهى مخاطبتك انى لاستصغر قدرك واستعظم تقریعك واستكبر توبیخك (32)؛ اگر فشارهاى روزگار مرا به سخن گفتن با تو واداشته[بدان كه] قدر و ارزش تو در نزد من ناچیز است، ولیکن سرزنش تو را بزرگ شمرده و توبیخ كردن تو را بزرگ مى‏دانم.»
صداى زنده على به صوت دلپذیر تو 
اسیر شام بودى و یزید شد اسیر تو


فصاحت و بلاغت
هر خطیبى بخواهد فصیح و بلیغ سخن بگوید، علاوه بر استعداد ذاتى، باید بارها تمرین عملى انجام دهد، همچنین در حین خطابه لازم است از نظر روانى و جسمانى كاملا آماده باشد تا بتواند خطبه‏اى فصیح و بلیغ ادا كند. و مستمعین باید با او هماهنگ باشند والا یاراى سخن گفتن نخواهد داشت تا چه رسد به این كه فصیح و بلیغ بگوید.

زینب بدون آن كه دوره دیده و یا تمرین خطابه كرده باشد و در حال تشنگى، گرسنگى، خستگى اسارت، و از نظر روانى داغ دار، آواره و تحقیر شده با كسانى سخن مى‏گوید كه نه تنها با او هماهنگ نیستند بلكه حتى سنگ و خاكروبه بر سر او ریخته‏اند، با این حال صداى زینب بلند مى‏شود كه:«اى مردم كوفه! اى نیرنگ بازان و بى وفای
ان . . .» سخنان زینب علیهاالسلام چنان بود كه وجدان خفته مردم را بیدار كرد و صداى گریه از زن و مرد و پیر و جوان و خردسال بلند شد.

خزیم اسدى مى‏گوید: متوجه زینب شدم، به خدا سوگند زنى را كه سر تا پا شرم و حیا باشد، سخنران ‏تر از او ندیدم، گویى زینب از زبان على علیه السلام سخن مى‏گفت.

و همو مى‏گوید: پیر مردى را در كنار خود دیدم كه بر اثر گریه محاسنش غرق اشك شده بود و مى‏گفت: پدر و مادرم فداى شما باد، پیرمردان شما بهترین پیرمردها، جوانان شما برترین جوان‏ها و زنان شما نیكوترین زنان هستند. نسل شما بهترین نسلى است كه نه خوار مى‏گردد و نه شكست مى‏پذیرد. (33)

شیخ جعفر نقدى (ره ) مى نویسد:

(( مى گویم : و این حذلم بن كثیر (راوى این خبر) از فصحاء و سخنوران و نیكو گفتاران عرب است كه كه از فصاحت و زبان آورى و نیكو گفتارى و از بلاغت و رسایى سخن و مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال مخاطب سخن گفتن زینب تعجب نموده و به شگفت آمده ، و از براعت و برترى فضل و كمال و علم و دانش و شجاعت ادبیه و دلاورى پسندیده آن مخدره ، حیرت و سرگردانى او را فرا گرفته ، به طورى كه نتواسته او را (به كسى ) تشبیه و مانند نماید، مگر به پدرش سید و مهتر هر بلیغ و فصیحى .

پس (از این رو) گفته : (( كانها تفرع عن لسان امیرالمؤ منین )) ؛ یعنى گویا علیا حضرت زینب (س ) (سخنانش را در كوفه ) از زبان امیرالمؤ منین (ع ) قصد و آهنگ مى نمود، و هر كه درباره كربلا و در احوال و سرگذشت هاى حسین (ع ) كتابى نوشته ، این خطبه و سخنرانى را نقل نموده است .

و جاحظ در كتاب خود (( البیان و التبیین )) آن را از خزیمه الاسدى روایت
نموده كه خزیمه گفته : (( زنان كوفه را در آن روز دیدم به پا ایستاده (بركشته شدگان در كربلا) ندبه و زارى و شیون مى نمودند، در حالى كه گریبان ها (شان را) مى دریدند.
جود و سخاوت زینب (س )
روزى میهمانى براى امیرالمؤ منین (ع ) رسید. آن حضرت به خانه آمده و فرمود: اى فاطمه ، آیا طعامى براى میهمان خدمت شما مى باشد؟ عرض كرد: فقط قرض نانى موجود است كه آن هم سهم دخترم زینب مى باشد.

زینب (س ) بیدار بود، عرض كرد: اى مادر، نان مرا براى میهمان ببرید، من صبر مى كنم . طفلى كه در آن وقت ، كه چهار یا پنج سال بیشتر نداشته این جود و كرم او باشد، دیگر چگونه كسى مى تواند به عظمت آن بانوى عظمى پى ببرد؟

زنى كه هستى خود را در راه خدا بذل بنماید، و فرزندان از جان عزیزتر خود را در راه خداوند متعال انفاق بنماید و از آنها بگذرد بایستى در نهایت جود بوده باشد.

نبوغ و استعداد حضرت زینب (س )

در تاریخ آمده كه روزى امیرمؤ منان (ع ) در میان دو فرزند خردسالش عباس و زینب نشسته بود كه رو به عباس نموده فرمود: (( قل واحد )) بگو یك .

عباس آن را گفت .

سپس فرمود: (( قل اثنان )) بگو دو.

عباس در پاسخ گفت : (( استحیى ان اقول باللسان الذى قلت واحد، اثنان )) ؛ شرم دارم با زبانى كه یكى گفته ام ، دو بگویم .

آن گاه امیرمؤ منان (ع ) چشمان عباس (ع ) را بوسه زد؛ چرا كه كلام این فرزند خردسال اشاره به وحدانیت خداى تعالى و توحید او مى
كرد.

سپس رو به زینب (س ) كرد، ولى زینب منتظر سؤ ال پدر نمانده ، خود سؤ الى مطرح كرد و گفت : پدر! ما را دوست دارى ؟

امیرمؤ منان (ع ) فرمود: آرى دخترم ، فرزندان پاره هاى قلب ما هستند.

زینب (س ) با این مقدمه ، وارد سؤ ال اصلى شد و پرسید: پدر! دو محبت - محبت خدا و محبت اولاد - در قلب مؤ من جا نمى گیرد. پس اگر باید دوست داشته باشى ، شفقت و مهربانى را نثار ما كن و محبت خالص را تقدیم خداوند.

على (ع ) كه این درك ، و شناخت و استعداد را در این دختر و پسر خردسالش مشاهده نمود، بر علاقه اش نسبت به آنان افزوده شد. )) زینب (س ) به دلیل همین نبوغ و استعداد و دیگر كمالاتى كه در وجودش بود، از احترام ویژه خانواده پدر برخوردار شد.

صدیقه صغرى
مرحوم علامه مامقانى (ره ) در مجلد سوم كتاب شریف (( تنقیح المقال )) درباره سیدتنا زینب الكبرى (س ) مى نویسد:

(( درباره سیدتنا زینب الكبرى مى گویم : زینب و چیست زینب و چه چیز تو را دانا گردانید (و از كجا درك نموده و دریافتى ) كه (شرافت و بزرگى و فضیلت و برترى ) زینب چیست ؟ (پس به طور اختصاص آن هم یك از هزار هزار آن
است كه ) زینب عقیله یعنى خاتون بزرگوار و گرامى فرزندان هاشم (ابن عبد مناف پدر جد رسول خدا) است ، و محققا صفات حمیده و خوى هاى پسندیده را دارا بود كه پس از مادرش ، صدیقه كبرى (س ) كسى دارا نبوده است ، تا این كه حق و سزاوار است گفته شود:

او است صدیقه صغرى ، زینب را در حجاب و پوشش و عفت و پاكدامنى (از دیگران ) زیادت و افزونى است (و آن این است ) كه تن او را در زمان پدرش (امیرالمؤ منین ) و دو برادرش (امام حسن و امام حسین ) كسى از مردان ندید تا روز (( طف )) (كربلا، و این كه زمین كربلا را طف مى نامند، براى آن است كه طف زمینى بلند و جانب و كنار را گویند، و زمین كربلا كنار فرات است ) و زینب (س ) در صبر و شیكبایى (از مصایب و اندوه هاى بزرگ ) و ثبات و پایدارى و قیام و ایستادگى (در آشكار ساختن حق و درستى ) و قوت و نیروى ایمان و گرویدن (به عقاید و احكام دین
مقدس ‍ اسلام ) و تقوا و پرهیزكارى و اطاعت و فرمانبرى (از آنچه خداى تعالى فرموده ) وحیده و یگانه بود (كه پس از مادرش علیا حضرت فاطمه (س ) در دنیا چنین خاتونى كه داراى این صفات حمیده و خوى هاى پسندیده بى مانند باشد، سراغ ندارم.)

زینب (س ) در فصاحت و آشكارا سخن گفتن و زبان آورى و در بلاغت و رسایى سخن و سخن گفتن مطابق اقتضاى مقام و مناسب حال ، گویى از زبان (پدر بزرگوارش ) امیرالمؤ منین (ع ) قصد و آهنگ مى نمود، چنان كه پوشیده نیست بر كسى كه د
ر خطبه و سخنرانى او (در مجلس ابن زیاد در كوفه ، و مجلس یزید در شام ) از روى تحقیق و درستى فكر نموده و بیندیشد، و اگر ما (علما و بیان كننده اصول و فروع دین مقدس اسلام ) بگوییم : زینب (س ) مانند امام (ع ) داراى مقام عصمت بوده (از گناه بازداشته شده و هیچ گونه گناهى نكرده با این كه قدرت و توانایى بر آن داشته و معنى عصمت نزد ما امامیه همین است ) كسى را نمى رسد كه (گفتار ما را) انكار كند و نپذیرد.

اگر به احوال و سرگذشت هاى او در طف و كربلا و پس از كربلا (در كوفه و شام ) آشنا باشد، چگونه چنین نباشد؟ و اگر چنین نبود هر آینه امام حسین (ع ) مقدار و پاره اى از بار سنگین امامت و پیشوایى را روزگارى كه امام سجاد(ع ) بیمار بود بر او حمل و واگذار نمى نمود، و پاره اى از وصایا و سفارشهاى خود را به او وصیت
نمى كرد و امام سجاد (ع ) او را در بیان احكام و آنچه كه از آثار و نشانه هاى ولایت و امامت است . نایبه به نیابت خاصه و جانشین خود نمى گرداند.

مفسر قرآن
فاضل گرامى سید نورالدین جزایرى در كتاب خود (( خصایص ‍ الزینبیه )) چنین نقل مى كند:

(( روزگارى كه امیرالمؤ منین (ع ) در كوفه بود، زینب (س ) در خانه اش مجلسى داشت كه براى زنها قرآن تفسیر و معنى آن را آشكار مى كرد. روزى (( كهیعص )) را تفسیر مى نمود كه ناگاه امیرالمؤ منین (ع ) به خانه او آمد و فرمود: اى نور و روشنى دو چشمانم ! شنیدم براى زن ها (( كهیعص )) را تفسیر مى نمایى ؟

زینب (س ) گفت : آرى . امیرالمؤ منین (ع ) فرمود: این رمز و نشانه اى است براى مصیبت و اندوهى كه به شما عترت و فرزندان رسول خدا(ص ) روى مى آورد. پس از آن مصایب و اندوه ها را شرح داد و آشكار ساخت . پس آن گاه زینب گریه كرد، گریه با
صدا - صلوات الله علیها.

گفتن مسائل شرعى
شیخ صدوق ، محمد بن بابویه (ره ) مى گوید: حضرت زینب (س ) نیابت خاصى از طرف امام حسین (ع ) داشت و مردم در مسائل حلال و حرام به او مراجعه كرده از او مى پرسیدند، تا اینكه حضرت سجاد (ع ) بهبود یافت .

شیخ طبرسى (ره ) گوید: حضرت زینب (س ) روایات بسیارى را از قول مادرش حضرت زهرا (س ) روایت كرده است .

از عماد المحدثین روایت شده است كه : حضرت زینب (س ) از
مادر و پدر و برادرانش و از ام سلمه و ام هانى و دیگر زنان روایت مى كرد و از جمله كسانى كه از او روایت كرده اند، ابن عباس و على بن الحسین (ع ) و عبدالله بن جعفر و فاطمه صغرى دختر امام حسین (ع ) و دیگرانند.

همچنین ابوالفرج گوید: زینب بانویى عقیله كه ابن عباس سخنان حضرت زهرا(س ) را در مورد فدك از قول او نقل كرده و مى گوید: عقیله ما، زینب دختر على (ع ) به من گفت .

از ظاهر فرمایش فاضل دربندى و دیگر عالمان چنین به دست مى آید كه حضرت زینب كبرى (س ) علم منایا و بلایا (خوابها و حوادث آینده ) را همچون بسیارى از یاران حضرت على (ع )، مانند میثم تمار و رشید هجرى و برخى دیگر مى دانسته و بلكه
در ضمن اسرارى كه بیان كرده ، به طور قطع و مسلم آن حضرت را از مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم و دیگر زنان با فضیلت برتر دانسته است .

وى در ضمن فرمایش حضرت سجاد (ع ) كه به آن حضرت فرموده بود: (( اى عمه تو بحمدالله دانشمند بدون آموزگار و فهمیده بدون آموزنده هستى . )) ، گوید: این فرمایش خود دلیل و حجت بر آن است كه زینب دختر حضرت امیرالمؤ منین (ع ) محدثه بوده یعنى به او الهام مى شده است و عمل او از علم لدنى و آثار باطنى مى باشد.

آینه تمام نماى مقام رسالت و امامت

محمد غالب شافعى ، یكى از نویسندگان مصرى گفته است :

(( یكى از بزرگترین زنان اهل بیت از نظر حسب و نسب و از بهترین بانوان طاهر، كه داراى روحى بزرگ و مقام تقوا و آیینه تمام نماى مقام رسالت و ولایت بوده ، حضرت سیده زینب ، دختر على بن ابى طالب - كرم الله وجهه - است كه به نحو كامل او را تربیت كرده بودند و از پستان علم و دانش خاندان نبوت سیراب گشته بود، به حدى كه در فصاحت و بلاغت یكى از آیات بزرگ الهى گردید و در حلم و كرم و بینایى و بصیرت در تدبیر كارها در میان خاندان بنى هاشم و بلكه عرب مشهور شد و میان جمال و جلال و سیرت و صورت و اخلاق و فضیلت جمع كرده بود.

آنچه خوبان همگى داشتند، او به تنهایى دارا بود. شبها در حال عبادت بود و روزها را روزه داشت و به تقوا و پرهیزكارى معروف بود... ))

ایراد خطبه در كودكى
از عجایب اینكه زینب (س ) در حدود شش سالگى ، خطبه غرا
و طولانى مادرش حضرت زهرا (س ) را كه در مسجد النبى ، پیرامون فدك و رهبرى امام على (ع ) ایراد كرد، حفظ نموده بود، براى آیندگان روایت مى كرد، با اینكه آن خطبه هم مشروح و طولانى است و هم واژه ها و جمله هاى دشوار و پر معنى و بسیار در سطح بالا دارد و این از عجایب روزگار است و دیگران آن خطبه را از زینب (س ) نقل نموده اند.

تلاوت قرآن

روایت شده : كه روزى زینب (س ) آیات قرآن را تلاوت مى كرد، حضرت على (ع ) نزد او آمد، ضمن پرسشهایى ، با اشاره و كنایه ، گوشه هایى از مصایب زینب (س ) را كه در آینده رخ مى داده ، به آگاهى او رسانید.

زینب (س ) عرض كرد: (( من قبلا این حوادث را كه برایم رخ مى دهد، از مادرم شنیده بودم )) .
شباهت زینب (س ) به خدیجه
جالب اینكه شباهت حضرت زینب (س ) به حضرت خدیجه (س ) از امیرمؤ منان على (ع ) نیز نقل شده است ، چنان كه در روایت آمده است :

وقتى كه اشعث بن قیس از حضرت زینب (س ) خواستگارى كرد، حضرت على (ع ) بسیار دگرگون و خشمگین شد، و با تندى به اشعث فرمود:(( این جراءت را از كجا پیدا كرده اى كه زینب (س ) را از من خواستگارى مى كنى ؟!
زینب (س ) شبیه خدیجه (س )، پروریده دامان عصمت است ، شیر از دامان عصمت خورده ، تو لیاقت همتایى از او را ندارى ، سوگند به خداوندى كه جان على در دست او است ، اگر بار دیگر این موضوع را تكرار كنى ، با شمشیر جوابت را مى دهم ، تو كجا كه با یادگار حضرت زهرا (س ) همسر و همسخن شوى ؟! ))

همچنین از پاره اى روایت فهمیده
مى شود كه به خاطر شباهتى كه حضرت زینب (س ) به خاله پیامبر (ص ) به نام ام كلثوم داشت ، پیامبر(ص ) كنیه او را (( ام كلثوم )) گذاشت .

شباهت زینب (س ) به پدر بزرگوار خود
مرحوم سید نورالدین جزایرى (ره ) در مورد شباهت حضرت زینب (س ) به پدر بزرگوار خود چنین نوشته است :

غالبا كلیه پسر شباهت به پدر، و دختر شباهت به مادر پیدا مى كند، به جز حضرت فاطمه زهرا(س ):

(( كانت مشیتها مشیه ابیها رسول الله و منطقها كمنطقه )) . و نیز حضرت زینب (س ) كه (( منطقها كمنطق ابیها امیرالمؤ منین علیه السلام )) بود.

نسبت مردانگى به حضرت زینب (س )
روایت شیخ بزرگوار صدوق را در كتاب (( اكمال الدین )) و شیخ طوسى را در كتاب (( غیبت )) مورد مطالعه قرار دهید! این دو تن به صورت مسند از احمد بن ابراهیم روایت مى كنند كه گفت :

(( در سال 282 بر حكیمه
دختر حضرت جواد الائمه امام محمد تقى (ع ) وارد شدم و از پس پرده با او صحبت كرده از دین و آیین او پرسیدم و او نام امام خود را برده گفت : فلانى پسر حسن . به او عرض كردم : فدایت شوم ، آیا آن حضرت را به چشم خود دیده اید یا اینكه از روى اخبار و آثار مى گویید؟ گفت :

از روى روایتى كه از حضرت عسكرى (ع ) به مادرش نوشته شده است . گفتم : آن مولود كجاست ؟ گفت : پنهان است . گفتم : پس شیعه چه كنند و نزد چه كسى مشكلات خویش را بازگو نمایند؟


گفت : به جده ، مادر حضرت عسكرى . گفتم : آیا به كسى اقتدا كنم كه زنى وصایت او را بر عهده دارد؟ گفت : به حسین بن على (ع ) اقتدا كن كه در ظاهر به خواهرش زینب (س ) وصیت كرد و هر گونه دانشى كه از حضرت سجاد (ع ) بروز مى كرد، به حضرت زینب (س ) نسبت داده مى شد تا بدین گونه جان حضرت سجاد (ع ) محفوظ بماند...


زینب ، چشمه علم لدنى
در مقام علم و یقین ، چنان كه علم امام لدنى است ، نه كتابى و تحصیلى رشته علمى كه خداى عالم به قلب خاتم الانبیاء و دودمانش انداخت كه در قرآن مى فرماید: (( از نزد خود به او علم دادیم )) به على (ع ) و حسن و حسین داد به زینب هم عنایت فرمود.

مجلله زینب (س ) از همان ابتدایى كه خداوند او را آفرید، روح لطیفش را چشمه علمى از همان علم لدنى قرار داد. اینها كوچك و بزرگ ندارند.

پى‏نوشت‏ها
 1- شیخ ذبیح الله محلاتى، ریاحین الشریعه، (تهران، دارالكتب الاسلامیه) ج‏3، ص‏46.
2- همان، ج‏3، ص‏210.
3- همان، ج‏3، ص‏39.
4- بقره/31- 32.

5- كهف/65.
6- شیخ عباس قمى، منتهى الآمال،(تهران، علمیه اسلامیه، چاپ قدیم،1331 ه . ش) ج‏1، ص‏298.
7- ذاریات/56.
8- محمد بن جریرطبرى، تاریخ طبرى، ج‏6، ص‏238.

9- ریاحین الشریعه، ج‏3، ص‏62.
10- همان، ص 61- 62.
11- نهج البلاغه، فیض الاسلام، حكمت 466.
12- جزائرى، الخصائص الزینبیه، ص‏345.
13- محمد باقر مجلسى، بحارالانوار،(بیروت، داراحیاء التراث العربى)، ج‏45، ص‏134.

14- نساء/59.
15- پیامبراكرم صلى الله علیه و آله، على علیه السلام، فاطمه علیهاالسلام، امام حسن علیه السلام، امام حسین علیه السلام، امام سجاد علیه السلام و امام باقر علیه السلام .
16- الكوكب الدرى، ج‏1، ص‏196.
17- بحارالانوار، ج‏45، صص‏110- 111.
18- همان، ج‏45، ص‏133.

19- همان، ج‏45، ص‏58، ومعالى السبطین، ج‏2، ص‏88 .
20- بحارالانوار، ج‏45، ص‏46.
21- همان، ج‏45، ص‏61 .
22- همان،
ج‏45، ص‏
179.
23- مثل بقره/155 و . . .
24- بحارالانوار، ج‏45، صص‏115- 116.
25- همان، ص‏116.
26- میزان الحكمه، ج‏1، ص‏4.
27- همان.

28- ریاحین الشریعه، ج‏3، ص‏62.
29- نهج البلاغه، فیض الاسلام، خطبه 182.
30- زیارت نامه حضرت زینب علیهاالسلام .
31- بحارالانوار، ج‏45، صص‏154- ‏115.
32- همان، ص‏134.
33- همان، ج‏45، صص‏ 108 و110 .


                                                                        يادداشتي ازمحمدرضا امین

نوروز با قرآن(7)،هر روز با استاد الهي قمشه اي


اگر طالب «شهرت» هستید، بخوانید
مثال مدد گرفتن از عواملی چون حرص و آز و غرور و تزویر، و دروغ که بین عامه مردمان رواج دارد، چنان است که آدمی با حیوانی که زبان نمی فهمد سخن گوید و او را به مدد گیرد و بدیهی است هیچ مددی از آن حیوان به او نخواهد رسید.

در ذیل آیه 171 سوره بقره: «و تمثیل کافران(که از خدایان باطل و اسم های بی مسمی مدد می گیرند) همانند کسی است که آواز دهد جانداری را که از آن آواز هیچ چیز جز صدایی و ندایی نمی شوند. چنین است که کافران کر و گنگ و کورند از آنکه عقل خود را (در فهم معانی) به کار نمی گیرند...»می خوانیم كه:


* چه بسارند مردمی که از قرآن جز صدایی و صوتی و تجویدی و قرائتی در نمی یابند و به همان صدا دلخوش اند. ایشان در بیان حقیقت قرآن لال و در مشاهده اسرار آن نابینا و در فهم حقایق آن لایعقلند، نه از آن جهت که عقل ندارند بلکه از آن رو که عقل خود را به کار نمی گیرند و علت این تمثیل آن است که منکران و غافلان که اغلب همان ظالمان و خودپرستانند هرچند از صورت ظاهر انسانی برخوردارند اما در عمل به چهارپایان نزدیک ترند و رفتار و بازتابهای آنان به حیوانات بیشتر شبیه است از آنکه ایشان ایمان آورده اند به عالم حیوانی و اهریمنی و کافر شده اند به گوهر انسانیت.



جامی می گوید:
حد انسان به مذهب عامه
حیوانی ست مستوی القامه
پهن ناخن برهنه پوست ز موی
به دو پا راهبر به خانه و کوی
هر که را بنگرند کانسان است
می برندش گمان که انسان است

*
 نه هر که چشم و گوش و دهان دارد آدمی است
    بس دیو را که صورت فرزند آدم است

    سعدی
 آدمی‌صورت اگر دفع کند شهوت نفس
 آدمی‌خوی شود ور نه همان جانور است

 سعدی


*
به آدمی نتوان گفت ماند این حیوان
  مگر دُراعه و دستار و نقش بیرونش
  بگرد در همه اسباب و ملک و هستی او
  که هیچ چیز نبینی حلال جز خونش

   سعدی
*
هر آن کو گذشت از ره مردمی
   زدیوان شمر، مشمر از آدمی


* مثال مدد گرفتن از عواملی چون حرص و آز و غرور و تزویر، و دروغ که بین عامه مردمان رواج دارد، چنان است که آدمی با حیوانی که زبان نمی فهمد سخن گوید و او را به مدد گیرد و بدیهی است هیچ مددی از آن حیوان به او نخواهد رسید. زیرا از دعا و درخواست او جز صدایی و ندایی نخواهد شنید.



اگر کسی طالب شهرت است باید به راستی همتی کند و هنرها و فضایلی کشب کند و این استعانت از خداست که حق است اما از هر عامل دیگری چون زد وبندهای اقتصادی و سیاسی و مطبوعاتی و عوامل دیگر کمک گیرد آن عوامل جزء نظام موثر عالم نیستند و خواست آدمی را در نمی یابند تا به کمک او آیند. آن عوامل به همان حیوان لا یعلم مانند که جز ندایی و صدایی هیچ نمی فهمند. چه شایستگی و فهم و شعور است «دروغ و تزویر» را که بتواند کسی را به شهرت برساند. در حالی که شهرت درخشش کمالات آدمی است و جز با کسب آن کمالات حاصل نمی شود. پس کافران به حق عِرضِ خود می برند و زحمت مردمان می دارند و دیگر هیچ.

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
عِرض خود می بری و زحمت ما می داری

حافظ
«365 روز در صحبت قرآن» نوشته حسین الهی قمشه‌ای

نوروز با قرآن(6)،هر روز با استاد الهي قمشه اي


تنها جایی که «حرص» مایه فخر و جاه است

مولانا در مثنوی حد وسط را امری نسبی خوانده و گوید ممکن است کاری برای شخصی حد وسط شناخته شود و برای دیگری افراط باشد. بنابراین فضیلت در شناخت و حفظ نقطه اعتدال در هرکار و در هر مقام و موقعیت است.

در ذیل آیه 143 سوره بقره: «و ما بدین سان شما را امتی معتدل و میانه رو قرار دادیم تا بر مردم گواه (راه درست) باشید، چنانکه رسول (بارفتارهای معتدل و نیکوی خود) بر (درستی راه) شما گواه است.» می خوانیم:



* اینک از امت اسلامی به میانه روی و اعتدال یاد شده است و علمای اخلاق و حکمای بزرگ حفظ تعادل و حد وسط را به پیروی از ارسطو اصل همه فضیلت ها دانسته اند؛ چنانکه شیخ محمود شبستری گفت:

همه اخلاق نیکو در میانه است
که از افراط و تفریطش کرانه است

در فرهنگ غرب نیز میانه روی که آن را گاهی حد وسط طلایی خوانده اند(The golden mean) همان پرهیز از افراط و تفریط است که دو رذیلت در دو سمت فضیلت قرار دارد و نیز این صفت با کلماتی چون Temperance و Moderation که همان مفهوم میانه روی را می رساند، یاد می کنند.



* مقصود از میانه روی به عنوان فضیلت این نیست که شخص مسیر متساوی الفاصله ای را با افراط و تفریط که دو جانب حد وسط است حفظ کند بلکه حد وسط که فضیلت محسوب می شود صفتی است و کمالی است در انسان که به کلی با دو سمت افراط و تفریط متفاوت است و ماهیت آن ارتباطی به آن دو رزیلت ندارد و گاه باشد که حد وسط از نظر ظاهر به یکی از دو جانب افراط و تفریط نزدیک شود اما هیچگاه عنوان رزیلت پیدا نمی کند.



* مولانا در مثنوی حد وسط را امری نسبی خوانده و گوید ممکن است کاری برای شخصی حد وسط شناخته شود و برای دیگری افراط باشد. بنابراین فضیلت در شناخت و حفظ نقطه اعتدال در هرکار و در هر مقام و موقعیت است...
این وسط در بانهایت می رود

که مر آن را اول و آخر بود

بنابراین در عشق امری بی نهایت است حد وسط وجود ندارد بلکه هر چه در آن افراط کنند و حرص ورزند زیبنده است


حرص اندر عشق تو فخر است و جاه
حرص اندر غیر تو ننگ و تباه


* شیخ محمود شبستری در گلشن راز در بیان حد وسط آورده و آن را همان صراط مستقیم دانسته که هردوسوی آن دوزخ یعنی رذیلت است:

اصول خلق نیک آمد عدالت
پس از وی حکمت وعفت شجاعت
حکیمی راست گفتار است و کردار
کسی کو متصف گردد بدین چار
به حکمت باشدش جان و دل آگه
نه گربز باشد و نه نیز ابله
به عفت شهوت خود کرده مستور
شره همچون خمود از وی شده دور
شجاع و صافی از ذل و تکبر
مبرا ذاتش از جبن و تهور
عدالت چون شعار ذات او شد
ندارد ظلم از آن خلقش نکو شد
همه اخلاق نیکو در میانه است
که از افراط و تفریطش کرانه است
میانه چون صراط مستقیم است

که هر دو جانبش قعر جحیم است 

به باریکی و تیزی موی و شمشیر
نه روی گشتن و بودن بر او دیر


بدین بیان اخلاق اسلامی بر چهار صفت عدالت و حکمت و عفت و شجاعت استوار است؛ عدالت پرهیز از ظلم است و حکمت حفظ اعتدال میان زیرکی های شیطانی و بلاهت های حیوانی است. عفت، پرهیز از حرص در شهوت از یک طرف و خمود و سردی و خستگی و بی اعتنایی به سهوت از سوی دیگر و شجاعت، دوری از جُبن و بزدلی از یک سو و تهور و بی باکی و گستاخی از سوی دیگر است.



* این اعتدال معنای گسترده ای دارد که از آن جمله اعتدال در حفظ شئون دنیوی و امور اخروی است چنانکه مردمان به دنیای خود بپردازند و هم از کار آخرت غافل نباشند. در حدیث آمده که هر کس بر معاش دنیای خود به نحو شایسته ای همت نورزد او را از معاش آخرت نیز بهره ای نخواهد بود زیرا انجام کار دنیا که از امور قریبه است به مراتب سهل تر از امور آخرت است که توجه به ارزشها متعالی تر و جاودانه است. پس هر که را همت کسب آن سهل تر نباشد چگونه به آن مشکل تر خواهد رسید؟



* با نگاه دقیق تر می توان گفت که کارها به دنیوی و اخروی تقسیم نمی شود بلکه انسان ها هستند که اگر روی در آخرت داشته باشند و مقصودشان از هرکار نیل به کمال نفس ناطقه آنها باشد همه کارهاشان از خورد و خواب، خرید و فروش و زناشویی و شغل و حرفه و کار همه امور اخروی است...

دنیا همگی عقباست اندر نظر عارف
دنیات چو عقبا شد دنیات مبارک باد

دیوان شمس


«365 روز در صحبت قرآن» نوشته  استاد حسین الهی قمشه‌ای 

نوروز با قرآن(5)،هر روز با استاد الهي قمشه اي



تذکر پروردگار به ابراهیم نبی(ع) بخاطر مهمان آتش​پرستش

به تعبیر مولانا اگر بخشنده دریابد که او به جود و بخشش بیش از آن محتاج است که آن فقیر نیازمند به هدیه او، در این حال نه تنها منت نمی گذارد بلکه منتی نیز می پذیرد از آنکه به سبب نیاز آن محتاج، فرصتی یافته است تا کمال و فضیلت خود را که همان جود و عطاست به منصه ظهور برساند.

در ذیل آیات 264 و 265 سوره بقره :«اى کسانى که ایمان آورده‏اید، صدقه‏هاى خود را با منّت و آزار، باطل مکنید، مانند کسى که مالش را براى خودنمایى به مردم‏، انفاق مى‏کند و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارد. پس مَثَل او همچون مَثَل سنگ خارایى است که بر روى آن‏، خاکى (نشسته‏) است‏، و رگبارى به آن رسیده و آن (سنگ‏) را سخت و صاف بر جاى نهاده است‏. آنان (=ریاکاران‏) نیز از آنچه به دست آورده‏اند، بهره‏اى نمى‏برند؛ و خداوند، گروه کافران را هدایت نمى‏کند...و مَثَل (صدقات‏) کسانى که اموال خویش را براى طلب خشنودى خدا و استوارى روحشان انفاق مى‏کنند، همچون مَثَل باغى است که بر فراز پشته‏اى قرار دارد (که اگر) رگبارى بر آن برسد، دو چندان محصول برآورد، و اگر رگبارى هم بر آن نرسد، بارانِ ریزى (براى آن بس است‏)، و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید بیناست‏.» می خوانیم:



اینکه دو پرده نقاشی بدیع و گویا از دو گونه صدقه و احسان یکی به صدق و اخلاص و یکی به روی و ریا در پیش روی ماست: اگر کسی احسان و صدقه خود را با منت گذاشتن و تحقیر و اذیت و آزار توام کند در حقیقت دانه را در زمین مناسب نیافکنده بلکه به روی سنگی انداخته است که مختصر غباری بر آن نشسته و اگر باران ببارد هیچ رویشی و رشدی بر آن دانه رخ نخواهد داد و هیچ برکتی به آن دانه افشان نخواهد رسید. در حالیکه اگر بخشش به خاطر خوشنودی خداوند و تحکیم دل و جان در توکل و ایمان بر ثروت الهی انجام شده باشد، همچون دانه ای است که در زمین بلند و حاصلخیز در باغی افشانده باشند و باران تند و درشتی بر آن ببارد و دانه را به بار آورد و اگر باران اندک نیز بر آن ببارد، یعنی شرایط و احوال اجتماعی چمندان مساعد نباشد باز آن دانه با ثمر می رسد.



* مولانا در قطعه زیر یکی از زیباترین تعبیرات را از رابطه میان بخشنده و گیرنده صدقات عرضه کرده است:

بانگ می آید که ای طالب بیا
جود محتاج گدایان چون گدا
جود می جوید گدایان و ضعاف
همچو خوبان کاینه جویند صاف
چون گدا آیینه جود است هان
دم بود بر روی آیینه زیان
زان سبب فرمود حق در والضحی
کی محمد بانگ کم زن بر گدا


* به تعبیر مولانا اگر بخشنده دریابد که او به جود و بخشش بیش از آن محتاج است که آن فقیر نیازمند به هدیه او، در این حال نه تنها منت نمی گذارد بلکه منتی نیز می پذیرد از آنکه به سبب نیاز آن محتاج، فرصتی یافته است تا کمال و فضیلت خود را که همان جود و عطاست به منصه ظهور برساند و نفس خود را تثبیت کند.
* مبادا بر گردن خود و بر گردن آنکسی که شما را بخششی کرده است، یوغ اسارت نهید، خوشتر آن است که گیرنده و بخشنده هردو بر بالهای آن هدیه پرواز کنند.

جبران خلیل جبران


* چو انعام کردی مشو خودپرست
که من سرورم دیگران زیر دست
چو بینی دعاگوی دولت هزار
خداوند را شکر نعمت گذار
که چشم از تو ارند مردم بسی
نه تو چشم داری به دست کسی
گره بر سر بند احسان مزن
که این زرق و شید است و آن مکر و فن

سعدی

* حضرت ابراهیم(ع) مهمانی را به طعام دعوت می کند و چون در می یابد آتش پرست است او را از خود می راند. اما سروش الهی بر او عتاب می کند که:
منش داده صدسال روزی و جان
تو را نفرت آمد از او یکزمان
گر او می برد پیش آتش سجود
تو واپس چرا می بری دست جود
سعدی

* آنکس که نزد خداوند به جانی ارزد، نزد ابولحسن به نانی ارزد...ابولحسن خرفانی



*
لب ببنند و کف پر زر برگشا
بخل تن بگذار و پیش آور سخا
این سخا شاخی است از سرو بهشت
وای او کز کف چنین سروی بهشت

مثنوی

«365 روز در صحبت قرآن» نوشته حسین الهی قمشه‌ای

نوروز با قرآن(4)، هر روز با استاد الهي قمشه اي



داستان توبه حضرت آدم بخاطر نگاه حقیرانه به ابلیس 

این جرعه دوم همان است که شایسته است هر بامداد و شامگاه تکرار کنیم که پروردگارا ما را به راه مستقیم هدایت برقرار بدار تا در در حلقه کسانی که ایشان را انعام فرمودی درآییم زیرا ما در یافته ایم که تو هرگز در وعده خلاف نخواهی کرد.

در ذیل آیه 8 و 9 سوره آل عمران آمده است: «ای پروردگار! دلهای ما را بعد از آنکه به نور ایمان هدایت کردی به سوی باطل مگردان و از کرَم خویش ما را رحمتی خاص فرست. همانا که تنها بخشنده مهربان تویی. بارخدایا! تومردمان را در روزی که هیچ شکی در وقوع آن نیست، همه را گرد می آوری و هرگز خدا وعده خود را خلاف نمی کند...

* گاه باشد که آدمیان، بعد از یافتن راه هدایت و سعادت، به سبب غلبه هواهای نفسانی و عادات و اغراض، دلهایشان تنگ و تیره می شود و آن شرح صدر که وسعت دید و بصیرت الهی آدمی است از ایشان می رود و به باطل میل می کنند و این دعا دوای ایشان است تا متذکر شوند به اینکه ایشان را پروردگاری است و دلی است پاک و نوری است که چراغ هدایت است...

چون به ما بویی رسانیدی از این
در مبند این مُشک را، ای ربّ دین

مثنوی



جرعه ای برریختی زان خیفه جام
بر زمین خاک من کاس الکرام
جوش کرد آن خاک و ما زان جوششیم
جرعه ای دیگر که بس بی کوششیم

مثنوی



* و این جرعه دوم همان است که شایسته است هر بامداد و شامگاه تکرار کنیم که پروردگارا ما را به راه مستقیم هدایت برقرار بدار تا در در حلقه کسانی که ایشان را انعام فرمودی درآییم زیرا ما در یافته ایم که تو در روزی که هیچ در وقوع آن شک و ریب نیست وعده کرده ای که همه آدمیان را یکجا گرد آوری و هرکدام را به حلقه مطلوب خود برسانی و تو هرگز در وعده خلاف نخواهی کرد.



* مولانا آیه حاضر را در مثنوی ضمن حکایت آموزنده و شیرینی از حضرت آدم نقل کرده که روزی آدم نگاهی به دیده حقارت به ابلیس کرد. غیرت خداوند بر آدم بانگ زد که ای برگزیده ما، تو هنوز ابلیس و مقام او را نمی شناسی و تو را نشاید که چنین نگاهی به ابلیس کنی و آدم با نیایشی لطیف توبه می کند:



گفت آدم توبه کردم زین نظر
اینچنین گستاخ نندیشم دگر
یا رب این جرات ز بنده عفو کن
توبه کردم، می نگیرم زین سخن
یا غیاث المستغیثین اهدنا
لافتخار بالعلوم و الغنا
لاتزغ قلبا هدیت بالکرم
واصرف السوء الذی خط القلم
بگذران از جان ما سوء القضا
وا مبُر ما را ز اخوان الصفا

معنی دو بیت عربی این است:

ای فریادرس فریادکنان، ما را خدایت فرما
زیرا افتخار به علوم و ثروت ها نمی توان کرد
دلی را که با کرم و بخششت هدایت کردی بار دیگر تنگ و تیره مگردان و هر بدی که بر قلم رفته است از جان ما دور کن!

«365 روز در صحبت قرآن» نوشته حسین الهی قمشه‌ای

نوروز با قرآن(3)




زنان لباس مردان هستند یعنی چه؟

مرد باید بکوشد که خود را برای همسر خرج کند و زن همچنین، زیرا رابطه ایشان «له و علیه» نیست بلکه از هردوطرف «له» است یعنی برای او، به نفع او و به خاطر او. 
در ذیل آیه 187 سوره بقره: «هن لباس لکم و انتم لباس لهن: ایشان یعنی زنان شما، همچون لباس(مایه شان و منزلت و پوشش و ابرو و حیثیت) باشند شما را و شما نیز همچون لباس باشید، ایشان را.»نوشته شده است: این عبارت کوتاه در مجموع مشتمل بر بیش از یک کلمه اصلی نیست و آن کلمه لباس است، بقیه کلمات همه ضمیر و حرف اضافه و غیره اند. بنابراین با کاربرد تنها یک کلمه خداوند رابطه متقابل و برابری کامل زن و مرد را چنین بیان کرده است که زنان در حکم لباس و پوشش و شان اجتماعی و شخصیت و آبرو و هویت و حیثیت شما هستند و شما نیز همین مقام را در مقابل ایشان دارید.



* این تعبیر در عین حال نشان وحدت زوج است که هریک برای دیگری است و در مواجهه با همسرش شان و مرتبه پیدا می کند. بنابراین اگر کسانی بپرسند که یک نمونه کوچک از معجزه قرآن در چیست می توان همین آیه را به عنوان یک مثال روشن عرضه کرد.



* چه تعبیر زیبایی است که: زن همچون جامه ای فراگیر، مرد را در خود می پوشاند و چنانکه گویی بدون زن برهنه است و مرد نیز زن را در کسوت شخصیت و عشق و حمایت خویش می پواشند چنانکه گویی بدون او او عریان و بی حفاظ است.



* دو کلمه «لکم» یعنی برای شما مردان و «لهن» یعنی برای آن زنان، حامل این معنی لطیف است که زن و مرد علیه یکدیگر نیستند بلکه این «برای» او و او «برای» این است، بدین معنی که هریک در جهت سود و بهره مندی دیگری است.



* مرد باید بکوشد که خود را برای همسر خرج کند و زن همچنین، زیرا رابطه ایشان «له و علیه» نیست بلکه از هردوطرف «له» است یعنی برای او، به نفع او و به خاطر او.

نوروز با قرآن(2)


عطار دلیل روشنی بر سریان وجود خدا در کل کائنات آورده است که چون خداوند نامتناهی است، وجودش در جایی به پایان نمی رسد تا وجود شی دیگری آغاز شود بلکه هرچه پیش روند، او هست. از این روست که گفته اند: غیرتش غیر در جهان نگذاشت.

در ذیل آیه 115 سوره بقره در کتاب می خوانیم: «و مشرق و مغرب هردو از آن خداست، پس شما به هر جانب که رو کنید، روی خدا همانجاست. همانا که خداوند را ملکی وسیع و دانشی بی کران است...


آن معشوق که گوشه ابروی او را هیچکس ندیده است، اینک بر لب بام شش جهت امکان آمده و آوازی درداده است: که هان بنگرید، محبوب یگانه خویش را..به هر سو که خواهید دیده بگردانید، من پیوسته پیش روی شما ایستاده ام «چه بهانه باشد آن را که مرا ندیده باشد». نخستین تعلیم آن معلم آسمانی این است که بحث مشرق و مغرب و غربی و شرقی از دیدگاه خداوند منتفی است، زیرا مشرق و مغرب هردو از آن خداست. پس روی به مشرق و مغرب کردن نشان و مایه برتری و امتیاز نیست زیرا خداوند در همه ذرات هستی حضور دارد بلکه او عین حضور و عین ظهور است و به هر کجا که رو کنند، اگر به چشم بصیرت بنگرند، روی در خدا کرده اند و در چهره او نظر کرده اند زیرا دایره وجود و سعه حضور خداوند جای خالی در جهان نگذاشته است.

* عطار دلیل روشنی بر سریان وجود خدا در کل کائنات آورده است که چون خداوند نامتناهی است، وجودش در جایی به پایان نمی رسد تا وجود شی دیگری آغاز شود بلکه هرچه پیش روند، او هست. از این روست که گفته اند: غیرتش غیر در جهان نگذاشت...



* کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را
کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را
غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور
پنهان نگشته ای که هویدا کنم تو را


فروغی بسطامی



* در آینه عالم رخسار تو می بینم
در طلعت مه رویان انوار تو می بینم

الهی قمشه ای



* آیا غیر از تو راه از ظهور بهره است که آن از تو نباشد تا بتوان از آن ظهور در اثبات تو یاری گرفت؟ کور باد آن چشمی که تو را نمی بیند...
دعای عرفه حضرت حسین(ع)



*اینک سخنان حضرت امیر(ع) و تفسیر مولانا:

ای کسی که بر ذات او از ذات او دلیل می آورند نه غیر از او...

آفتاب آمد دلیل آفتاب
گر دلیلت باید از وی رخ متاب
پیش آن خورشید کو بس روشن است
در حقیقت هر دلیلی رهزن است
مطلع شمس آی اگر اسکندری
بعد از آن هرجا روی نیکوفری
بعد از آن هرجا روی مشرق شود
شرق ها بر مغربت عاشق شود
مثنوی

نوروز با قرآن(1)

دکتر الهی قمشه ای در روز اول کتاب به تفسير سوره حمد پرداخته و بعد از ترجمه آیات این سوره آورده است: «هر بامداد آن پادشاه عالم و آن ربِ اعلای کائنات دروازه های شکوهمند قصرش را بر آدمیان می گشاید تا همراه با فرشتگان در سرود ستایش زیبایی هم آواز شوند و آنگاه روی در روی، با آن شاهد یگانه سخن گویند که معشوق و معبود ما تویی...

آخر قصد من تویی، غایت جهد و آرزو
تا نرسم، زدامنت دست امید نگسلم

سعدی



* این سوره را فاتحه الکتاب خوانده اند از آنکه گویی دروازه ورود به ساحت کتاب الهی است و نیز آن را سوره سبع المثانی خوانده اند از آنکه هفت آیه است و بنابر حدیثی این سوره دوبار بر آن حضرت نازل شده است.



* مضمون آیات این سوره در ادبیات فارسی به زبان های گوناگون و گاه با آوردن عین عبارت قرآنی آمده است:

عیشم مدام است از لعل دلخواه
کارم به کام است «الحمدلله»

حافظ



* و یا معنی ایاک نعبد و ایاک نستعین:

گر دنیی و آخرت بیارند
کاین هردو بگیر و دوست بگذار
ما یوسف خود نمی فروشیم
تو سیم سپید خود نگه دار

سعدی



* مولانا هم در دیوان شمس تفسیر بدیعی از ایاک نعبد و ایاک نستعین آورده است؛ بدین معنا که در زمستان دانه ها همه در سجودند که ما تو را بنده ایم و در بهار می گویند ما از تو یاری می جوییم و سر از خاک بر می آورند:
ایاک نعبد است زمستان دعای باغ
اندر بهار گوید: ایاک نستعین




* ای که در دنیا نرفتی بر صراط مستقیم
در قیامت بر صراطت جای تشویش است و بیم

سعدی



* حلاج را پرسیدند که «دین تو چیست؟» گفت: «من از مذهب پروردگارم پیروی می کنم.» گفتند: «مذهب پروردگارت چیست؟» گفت: «انّ ربی علی صراط مستقیم.» همانا پروردگار من بر راه راست است(هود:56) و این است دین عشق که در ادب پارسی از آن سخن می رود.



* راه مستقیم کوتاه ترین فاصله میان آدمی و هر کمالی است که لایق حال اوست و چه بسیار مردمان در پی رسیدن به سعادت و شادی به راهای کج و معوج می روند و راه را بر خود طولانی می کنند...